اسارتی که ایمان را محکمتر کرد

به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، «علیرضا فرخی فرد» میگوید: ساعت چهار بامداد، حدود شش صبح، عملیات تکِ عراق آغاز شد. نیروهای دشمن به منطقه هجوم آوردند. من بعد از یک تا دو سال حضور در جبهه و شرکت در دو عملیات، دو روز بعد در همان منطقه به اسارت درآمدم.
محوطهای باز بود؛ از همان ابتدا آزار و اذیتها شروع شد. با پوتین، شلاق و هر وسیلهای که در دست داشتند ما را میزدند. مدام ما را میبردند و میآوردند و دوباره کتک میزدند. شرایط بسیار سخت و طاقتفرسا بود.
خاطرات اسارت زیاد است و بیشترشان تلخ. هر بار که از اتاق بیرون میآمدیم، دوباره ضرب و شتم میشدیم. اسارت، صبر و جسارت میخواست؛ تحملش آسان نبود، اما چارهای جز ایستادگی نداشتیم.
سال ۱۳۶۸ که خبر رحلت امام را شنیدیم، همهمان عزادار شدیم. اشک میریختیم و دلهایمان سنگین بود. فشارها بهقدری زیاد بود که گاهی برای زنده ماندن، مجبور به همکاریهای حداقلی میشدیم.
من داوطلبانه به جبهه رفته بودم. هجدهساله بودم و با اختیار خودم برای دفاع از مردم و کشورم قدم در این راه گذاشتم؛ برای اینکه نگذاریم بعثیها وارد خاک ایران شوند. آن روزها شهرها زیر فشار بود و دفاع، وظیفهای همگانی به شمار میآمد.
بعد از اسارت، مسیر زندگیام تغییر کرد. اسارت راه دیگری پیش پای انسان میگذارد؛ راهی پر از رنج، اما سرشار از تجربه، صبوری و شناخت عمیقتر از ارزشها.
در ادامه فیلم گفتوگو با ببینید:
انتهای پیام/