یادگاری از روزهای خون و ایمان
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، رحیم حامدیشهر در اردیبهشت سال ۱۳۳۹ در شهرستان تبریز دیده به جهان گشود. پدرش، مجید، به شغل خواربارفروشی اشتغال داشت و مادرش صفوره نام داشت. او دانشآموز سال سوم متوسطه بود و در سالهای نوجوانی، همزمان با اوجگیری نهضت انقلاب اسلامی، به صف مردم معترض پیوست.
سرانجام در ششم بهمن ۱۳۵۷، هنگام شرکت در تظاهرات مردمی در زادگاهش، بر اثر اصابت گلوله توسط عوامل رژیم شاهنشاهی به شهادت رسید و نامش در شمار شهدای انقلاب اسلامی جاودانه شد. پیکر مطهر این شهید والامقام در گلزار شهدای وادی رحمت همان شهرستان به خاک سپرده شده است.

در آن روزها، فضای شهر پر از التهاب و خشم بود. مردم در خیابانها علیه رژیم طاغوت شعار میدادند و صدای «مرگ بر شاه» در کوچهها و میدانها طنینانداز بود. من آن زمان کودکی پنج ساله بودم، اما هنوز صحنههایی از آن روزها را به وضوح به یاد دارم.
برادرم همراه دوستش «جلیل» از خانهی آیتالله طباطبایی (رحمةاللهعلیه) بازمیگشت تا برای اقامهی نماز جماعت آماده شود. در مسیر بازگشت، نزدیک مقصودیه، ناگهان نیروهای رژیم به سوی مردم آتش گشودند. در آن تیراندازی، دوست برادرم، جلیل، به شهادت رسید. برادرم همراه جمعی از مردم پیکر خونین او را به خانهی آیتالله قاضی (رحمةاللهعلیه) برد و در میان ازدحام و هیاهوی خیابانها، شاهد وداع تلخ با یار شهیدش شد.
وقتی به خانه برگشت، با چشمانی اشکبار به مادرم گفت:
«مادر، جلیل شهید شد… مرا هم حلال کن، شاید نوبت من هم برسد.»
کلماتش لرزه بر اندام همهی ما انداخت. ساعتی بعد، دوباره از خانه بیرون رفت. آن روز، پس از تشییع شهید جلیل، تصمیم گرفت به تظاهرات در میدان ساعت بپیوندد. مردم به سمت میدان هجوم برده بودند تا مجسمهی شاه را پایین بکشند. برادرم که از شهادت دوستش اندوهگین بود، با خشم و ایمان به مجسمه حمله برد و همراه مردم آن را سرنگون کردند. همانجا، در میان فریادهای تکبیر، عکس امام خمینی(ره) را از جیبش بیرون آورد و با شور و یقین گفت:
«انقلاب ما پیروز است، امام بهزودی به میهن بازمیگردد.»
شب آن روز با اندوه به خانه برگشت. هنگام خداحافظی با مادرم گفت:
«مادر، چیزی لازم نداری؟ برای برادرم شیر میخرم و برمیگردم.»
آخرین دیدارمان همانجا بود…
صبح ششم بهمن، برادرم بیرون رفت تا اعلامیههای امام خمینی را به دیوارها بچسباند و میان مردم پخش کند. اما در مقابل بانک تربیت، یکی از مأموران رژیم شاه به او شلیک کرد. گلوله به سر و پایش اصابت کرد، و در همانجا، در حالی که هنوز خون از بدنش میجوشید، روی دیوار نوشت: «مرگ بر شاه، خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست.»
و همانجا، در راه انقلاب اسلامی، به شهادت رسید. یاد او و همهی شهیدان انقلاب، همواره در دل ما زنده است. روحش شاد وروحش شاد و راهش پررهرو باد.
انتهای پیام/