آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۰۱۲۱
۱۳:۲۴

۱۴۰۴/۱۱/۰۵

خاطرات/ تا حالا ندیده بودم کسی با حالت خنده از دنیا برود

خواهر شهید «مصطفی اصغرنژاد» می‌گوید: ایشان خیلی خوش رفتار و مهربان بود و همیشه لبخند به لب داشتند و با همه همسایه‌ها دوست بودند و وقتی ایشان شهید شدند و ایشان را آوردند حس کردم لبخند به لب دارد این را نگفتم تا این که کسی که ایشان را غسل و کفن کرده بود می‌گفت تا حالا ندیده بودم کسی با حالت خنده از دنیا برود و این شهید از شهادتش خوشحال بود و می‌خندید.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید مصطفی اصغرنژاد یکم خرداد ۱۳۴۸، در شهرستان آمل دیده به جهان گشود. پدرش علی اکبر، و مادرش ایران نام داشت. تا مقطع راهنمایی درس خواند. به عنوان بســیجی در جبهه حضور یافت. سوم دی ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر جراحات حاصل از موج انفجار، شهید شد. پیکر او در گلزار امام زاده ابراهیم واقع است.

خاطرات/ تا حالا ندیده بودم کسی با حالت خنده از دنیا برود

چند خاطره‌ای از شهید «مصطفی اصغرنژاد»:

پدر شهید: مصطفی نوزاد ۴۰ روزه‌ای بود که مادرش فوت کرد و وقت‌هایی که من سرکار بودم مادرم او را نگه داری می‌کرد و بعد از مدتی همسر دوم‌ام. تا این که به مدرسه می‌رفت و بچه‌های مدرسه به او گفتند مادر تو فوت کرده است وقتی تو بچه بودی. وقت از مدرسه به خانه آمد از من پرسید گفتم همین مادرت است. زمانی که مادربزرگش فوت کرد آن زمان بود که عکس مادر خود را دید و در سن ۱۴ سالگی متوجه شد مادرش را در ۴۰ روزگی از دست داد.

آخرین باری که می‌خواست به جبهه برود با دوستانش با هم به مهمان خانه رفتند و ناهار خوردند و آمدند خیلی خوشحال بودند و جای خود بند نبود انگار داشتند به عروسی می‌رفتند. ۴ نفر با هم در ماشین نشسته بودند و هر ۴ نفرشان شهید شدند و جنازه یک نفر را هم نیاوردند از بین ۳ نفر هم یکی سر بر بدن نداشت.

خواهر شهید: ایشان خیلی خوش رفتار و مهربان بود و همیشه لبخند به لب داشتند و با همه همسایه‌ها دوست بودند و وقتی ایشان شهید شدند و ایشان را آوردند حس کردم لبخند به لب دارد این را نگفتم تا این که کسی که ایشان را غسل و کفن کرده بود می‌گفت تا حالا ندیده بودم کسی با حالت خنده از دنیا برود و این شهید از شهادتش خوشحال بود و می‌خندید.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه