کد خبر : ۶۰۹۹۸۹
۱۳:۴۶

۱۴۰۴/۱۱/۰۴

اصغر معلم را واسطهِ رفتن به جبهه کرد

الهام مهاجر (دختردایی شهید) روایتی خواندنی از گفته‌های خانم‌بالا مهاجر مادر شهید «اصغر گلستانی» را بیان می‌کند: «روزی اصغر گلستانی پیش مادرش آمد و گفت: بیا برویم مدرسه، معلم می‌خواهد با شما چند کلمه صحبت کند. معلم او گفت: اصغر از من خواهش کرده که از مادرم و پدرم امضاء بگیرید که من به جبهه بروم. من هم با خوشحالی از طرف خودم امضاء دادم و گفتم که باید به پدرش من بگویم.»


اصغر معلم را واسطه رفتن به جبهه کرد

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران: شهید «اصغر گلستانی»، یادگار علی و خانم بالا یکم اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان ورامین به دنیا آمد. وی تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. ازدواج کرد و سپس به عنوان یکی از پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. این شهید گرانقدر ششم مرداد ماه سال ۱۳۶۷ در پاسگاه زیدعراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. مزار وی در حسین رضای زادگاهش قرار دارد.

الهام مهاجر (دختردایی شهید) روایتی خواندنی از گفته‌های خانم‌بالا مهاجر مادر شهید «اصغر گلستانی» را بیان می‌کند:

روزی اصغر گلستانی پیش مادرش آمد و گفت: بیا برویم مدرسه، معلم می‌خواهد با شما چند کلمه صحبت کند. در آن هنگام با هم به مدرسه رفتیم. آن وقت من با معلم علی اصغر سلام علیک کرد و گفت با من چه کار داشته‌اید؟ که علی اصغر گفته است که همراه من بیا مدرسه.

معلم او گفت: اصغر از من خواهش کرده که از مادرم و پدرم امضاء بگیرید که من به جبهه بروم. من هم با خوشحالی از طرف خودم امضاء دادم و گفتم که باید به پدرش من بگویم. آن گاه من به خانه آمدم و ظهر اصغر از مدرسه تعطیل شد و به خانه آمد و ساعتی بعد هم اصغر وارد منزل شد. ناهار را خوردیم، بعد اصغر گفت مادر پس چرا به بابا نمی‌گویی؟

من هم با کمی دست به دست کردن به همسرم گفتم اصغر از طرف مدرسه و بسیج می‌خواهد به جبهه برود. من این را گفتم. پدرش گفت بابا تو حالا زود است که به جبهه بروی.

ولی اصغر گفت: نه بابا من باید بروم. پدرش هم که دید خیلی دلش می‌خواهد قبول کرد و فردای آن روز رفت اسم نوشت با بسیج روانه جبهه بوکان شد. بعد از سه بار اعزام به جبهه یک روز دیدم که یک ماشین بسیج کنار منزل ما نگه داشت. اصغر را مجروح دیدم. گفتم: اصغر جان مادرت بمیره چی شده؟

گفت: مادر شکر خدا. من خودم این را خواستم. لیاقت شهادت را نداشتم. خلاصه او را به خانه آوردیم. چند روزی استراحت کرد و خوب شد و عازم جبهه و سال بعد اصغر در پاسگاه زید به شهادت رسید. به آرزوی خود رسیده و به سوی ایزد منان شتافت.

او عاشق نماز و عبادت بود. شهید گلستانی لحظه‌ای از خدا غافل نبود.

همیشه خواهرانش را نصیحت می‌کرد و می‌گفت دوست دارم شما همیشه پیرو خط شهیدان باشید و یکی از نکات مهم اسلام که حجاب است رعایت کنید. شهیدگلستانی خیلی مرد با خدا و مهربانی بود. همیشه با همه با خوشرویی برخورد می‌کرد.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه