کد خبر : ۶۰۹۴۹۵
۱۲:۵۰

۱۴۰۴/۱۰/۲۴
روایت سیدجواد حسینی ورزنجانی از شهید غریب در اسارت «مجتبی احمدخانی»

شهید احمدخانی؛ تنها ذکر و دعا را زمزمه می‌کرد

شهید غریب در اسارت مجتبی احمدخانی، رزمنده سرافراز تهرانی، پس از سال‌ها تحمل اسارت، جراحات سنگین و بیماری سرطان خون، سرانجام با پیکری زخمی و شکسته به کاروان شهدا پیوست؛ یاد و خاطره او سندی زنده از مظلومیت آزادگان و عظمت ایثار در راه انقلاب اسلامی است.


شهید

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، شهید غریب در اسارت «مجتبی احمدخانی» فرزند شکرالله و قیزبس در بیستم آبان ۱۳۴۹ در تهران به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی خود را در همان شهر گذراند و پس از پایان دوره متوسطه موفق به اخذ دیپلم شد.

با آغاز جنگ تحمیلی، به عنوان سرباز ارتش جمهوری اسلامی ایران راهی جبهه‌های نبرد شد و در عملیات‌ها حضور فعال داشت. در جریان نبرد‌ها به اسارت نیرو‌های بعثی عراق درآمد و سال‌ها در اردوگاه‌های اسارت، به‌ویژه زندان موصل، رنج‌های فراوان جسمی و روحی را تحمل کرد. او در شرایط سخت اسارت، علاوه بر جراحات ناشی از عملیات، به بیماری سرطان خون مبتلا شد. پیکر او بار‌ها تحت عمل جراحی قرار گرفت و آثار جراحات و بیماری، جسمش را به شدت آسیب‌پذیر کرده بود. سرانجام در سی‌ویکم خرداد ۱۳۶۶ در زندان موصل عراق، بر اثر عوارض ناشی از مجروحیت و بیماری، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

پیکر مطهرش هنگام تشییع و دفن، به دلیل عمل‌های متعدد و جراحات سنگین، در وضعیتی خاص و قطعه‌قطعه بود؛ اما این بدن شکسته، نمادی از ایثار و غربت این شهید است.

سید جواد حسینی ورزنجانی، از اهالی استان چهارمحال و بختیاری راوی این شهید والامقام است. وی در عملیات بیت‌المقدس برای آزادی خرمشهر در تاریخ ۲۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ شرکت کرد و در همان عملیات به اسارت نیرو‌های بعثی عراق درآمد. او مدت ۹۹ ماه (بیش از ۹ سال) در اردوگاه‌های اسارت، به‌ویژه در منطقه شلمچه، زندانی بود و در این دوران سخت، با وجود شکنجه‌ها و فشار‌های جسمی، به فعالیت‌های فرهنگی و معنوی آزادگان کمک کرد. در نتیجه جراحات و شرایط دشوار اسارت، به ۴۰ درصد جانبازی دچار شد. در سال ۱۳۶۹ به همراه نخستین گروه آزادگان به میهن اسلامی بازگشت و توفیق دیدار با حضرت امام خمینی (ره) را یافت. پس از آزادی، در پایگاه‌های بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی ادامه داد و امروز روایت‌های او از شهید احمدخانی و دیگر آزادگان، بخشی ارزشمند از تاریخ شفاهی دفاع مقدس به شمار می‌رود.

آزاده‌ای با قلبی روشن، تلاوت قرآن آخرین درخواست شهید

در روایت سید جواد حسینی ورزنجانی، هم‌رزمی و هم‌نشینی با شهید مجتبی احمدخانی یادآور صبر، ایمان و تواضع اوست؛ آزاده‌ای که با وجود جراحات و بیماری سخت، در اردوگاه‌های عراق چراغ امید و معنویت را روشن نگه داشت و حتی در واپسین روز‌های زندگی، دیگران را به قرآن و دعا فراخواند.

در ادامه آزاده عزیز آقای سیدجواد حسبنی از خصوصیات اخلاقی شهید والامقام میگوید: «بنده، سید جواد حسینی ورزنجانی از چهارمحال بختیاری، در عملیات بیت‌المقدس برای آزادی خرمشهر در بیستم اردیبهشت ۱۳۶۱ به اسارت نیرو‌های بعثی درآمدم و نزدیک به ۹۹ ماه، یعنی بیش از ۹ سال، در اردوگاه‌های عراق، به‌ویژه در شلمچه و موصل، روزگار سختی را گذراندم. در همان سال‌ها با شهید مجتبی احمدخانی، آزاده سرافراز تهرانی، هم‌نشین و هم‌درد بودم. شهید احمد خانی انسانی صبور و بردبار بود؛ هیچ‌گاه از درد‌های جسمی و عمل‌های متعدد شکایتی نمی‌کرد. همیشه با لبخند و آرامش، دیگران را به امیدواری و توکل دعوت می‌کرد. ایمانش مثال‌زدنی بود؛ در سخت‌ترین لحظات به قرآن و دعا پناه می‌برد و حتی در بهداری اردوگاه، خوابی را نقل کرد که در آن بانویی با لباس سبز بر بالینش حاضر شده بود. وقتی حاج آقای ابوترابی تعبیر کرد که آن بانوی بزرگوار کسی جز حضرت زهرا سلام‌الله‌علی‌ها نیست، همه ما آزادگان روحیه گرفتیم و امید تازه‌ای یافتیم.

مجتبی احمدخانی متواضع بود؛ در کلاس‌های عقیدتی و قرآنی حضوری فعال داشت و دیگران را به یادگیری و حفظ قرآن تشویق می‌کرد. حتی در آخرین روز‌های زندگی، وصیت کرد که پس از آزادی، هر هفته در شب‌های جمعه سوره‌ای از قرآن به یاد او و دیگر شهدا قرائت کنیم.»

پیکر زخمی، روحی آرام

در ادامه سیدجواد حسینی از نخوه شهادت شهید گرانقدر می‌گوید: «در سال‌های طولانی اسارت، شاهد رنج‌های بسیاری بودم، اما آنچه بیش از همه در خاطرم مانده، وضعیت جسمی و روحی برادر عزیزمان مجتبی احمدخانی است. او در عملیات مجروح شد و همان جراحات، در شرایط سخت اردوگاه، به بیماری خطرناک سرطان خون تبدیل شد. این بیماری آرام‌آرام توان او را گرفت؛ سلول‌های بدنش دیگر توان مقاومت نداشتند و هر روز رنگ و حالش تغییر می‌کرد. پزشکان عراقی بار‌ها بدنش را زیر تیغ جراحی بردند، اما هر بار تنها بخشی از درد را کاستند و جسمش را بیشتر فرسوده کردند. آنچه در خاطر من مانده، چهره آرام اوست در لحظاتی که دیگر توان ایستادن نداشت. هیچ‌گاه صدای شکایت از لبانش نشنیدیم؛ تنها ذکر و دعا بود که زمزمه می‌کرد. در روز‌های پایانی، نگاهش رنگی از دنیا نداشت؛ گویی آماده پرواز بود. حتی در بهداری اردوگاه، وقتی از خوابی سخن گفت که در آن بانویی با لباس سبز بر بالینش حاضر شده بود، همه ما آزادگان فهمیدیم که او در آستانه دیدار با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهاست.

سرانجام در سی‌ویکم خرداد ماه ۱۳۶۶، در زندان موصل عراق بر اثر شدت جراحات و پیشرفت بیماری سرطان خون، به فیض شهادت رسید. هنگام تشییع و دفن، بدن مطهرش به دلیل عمل‌های متعدد و جراحات سنگین، شکسته و قطعه قطعه شده بود. اما همان بدن زخمی برای ما آزادگان پیامی روشن داشت؛ این راه با خون و رنج ادامه می‌یابد و شهادت، پاداش صبر و ایمان است.

شهید مجتبی احمدخانی نه تنها با خون خود، بلکه با اخلاق و معنویت خویش، راه شهدا را روشن کرد و یاد او برای همیشه در دل‌ها باقی خواهد ماند.»

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه