«میدان سخت»
به گزارش نوید شاهد ایلام؛ شهید «نعمت نظری» فرزند سهراب ۲۵ اسفند سال ۱۳۴۵ در روستای بیشه دراز از توابع شهرستان دهلران دیده به جهان گشود، تحصیلاتش را تا دوره متوسطه در دهلران به پایان رساند وبا غاز تهاجم وحشیانهی ارتش بعث به خاک جمهوری اسلامی ایران، براساس احساس وظیفه و لبیک به ندای امام و مقتدایش، حضرت امام خمینی (ره)، روانهی جبهههای نبرد حق علیه باطل گردید.
دلاوری وشجاعت وی درصحنههای دفاع مقدس، هنوز سخن محفل ومجلس دوستان و همرزمانش است. وی با شرکت در عملیاتهای بزرگ وکوچک چندین مرحله مجروح شد.

شوق خدمت به میهن اسلامی وتلاش در راه کم کردن آسیبهای جنگی به هموطنان، باعث شد، با تشکیل و راه اندازی قرارگاه پاکسازی میادین آلوده به مین وموادمنجره، به پاکسازی مناطق آلوده به مین و مواد منفجره به جای مانده از دوران جنگ تحمیلی همت گمارد.
ایشان که از یادگاران دفاع مقدس بودند سرانجام درحین انجام ماموریت پاکسازی میادین مین منطقه چیلات درجنوب دهلران، در یازدهم دی ماه ۱۳۸۹ بر اثر انفجارمین، پس از سالها انتظار، به فیض عظمای شهادت نایل آمد و به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود رسید.
«میدان سخت»
پیکری بی سر بدیدم بعدِ جنگ
مادری را هم بدیدم دست به چنگ
میزدی بر صورت و آه و فغان
گوئیا از کف بِداده این جوان
از کسی جویا شدم، آن جنگِ چیست
جنگ تحمیلی تمام شد، بهرِ کیست
او بگفتا این که کشتِ دشمن است
آن همه مین و، همی وان خرمن است
سیم خاردار، خط به خط، میدانِ سخت
هر یکی بریک مدارند، چون درخت
این همه سربازِ خاموش در زمین
وعده گاهِ ماندهای، بر یک کمین
حدِ آن، پنجاه سال و اندی است
قائده بر انسداد و، بندی است
فن عُدوان بر همین راهِ کج است
از برای ما و دیگر، مُنتج است
هی بِکاشتند، معبر و میدان مین
سد نمودند، راهِ رزمی اینچنین
در شبِ تاریک و، آنگه در خروش
هجمه ی، رزمندگان آید به گوش
میزدند بر خط دشمن، با توان
پیر مرد و، وین میانه، وان جوان
آن یکی جسم نحیف بر کف نهاد
صف به صف از رو بِرفتی، راه داد
تا که فتح آخرین، از راه رسید
طولِ جنگ، از اولش تا هشت کشید
بعدِ هشت سال، وقتِ جنگ اتمام شد
آن خموشی روشن و، انجام شد
نوبتِ میدانِ مین و، سیمِ ضرب
از دری دیگر رسید، بر راهِ حرب
گر بگویم امتدادَش، ازیاد
لازم است ابتر کنم، لیکن زِ یاد
از شهید نعمت، و آن مردِ نبرد
آخرِ امر، روی در میدان کرد
بر فراز خط دشمن، آن زمین
پای کوبان، بر ره میدان مین
شاهدان خواندند، همین رزمنده را
عاشقان دیدند، هوای بنده را
او رسید بر قافله، در وقت خود
بر قرارِ مانده اش، از آنچه شُد
انتهای پیام/