آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۸۳۹۹
۰۸:۱۳

۱۴۰۴/۱۰/۲۸

تابوتِ خالیِ دانش‌آموز، تاجِ سومار: شاه‌نامه‌ای به خطِّ محمدحسین آقاجانی

در چهارده‌سالگی، کلاس درس را رها کرد تا در آتشبسِ خاکریز، امتحانِ خداوندی دهد. او که هنوز موهایش بوی شیر می‌داد، با قامتی رنجور از دو سال بیماری، بی‌اجازه وارد بسیج شد و در عملیات مسلم‌بن‌عقیل، تکلیفِ خود را با برگِ انجیرِ شهادت امضا کرد.


به گزارش نوید شاهد البرز؛ میانِ خاکریزهای سومار، جایی که گردِ غلیظِ توپ و خون، نفس را در سینه حبس می‌کرد، پیکر نحیفِ نوجوانی چهارده‌ساله افتاده بود. او را محمدحسین آقاجانی‌کلوانی صدا می‌زدند؛ دانش‌آموز دوم راهنمایی که هنوز کتابِ علومِ زندگی را ورق نزده بود، کتابِ آسمانیِ شهادت را با خونِ خود گشود.

زندگی نامه

سال ۱۳۴۶ در کرج متولد شد و کودکی را پشت سر گذاشت که دو سالش را در چنگال بیماری سپری کرد. پدرش او را برای شفا به آستان امام رضا(ع) برد و پس از آن، نهالی که گمان می‌رفت پژمرده است، چنان رویید که قامتش به استواریِ سرو شد و روحش به بلندای عقاب.

 

پس از انقلاب، بی‌آنکه پدر و مادر بفهمند، قدم به بسیج گذاشت. به پدر که می‌گفت: «هنوز وقتِ تو نیست»، پاسخ می‌داد: «علاقه‌ای به درس خواندن ندارم.» درسِ او، اکنون در مدرسه‌ای به نام جبهه بود.

در عملیات مسلم‌بن‌عقیل، آن‌گاه که ترکشِ دشمن بر پیکر نحیفش نشست، نوجوانی چهارده‌ساله نه تنها شهید شد، که گواهیِ پایانِ دوره «عشقِ بی‌قید» را گرفت. او در وصیتنامه‌اش نوشته بود: «هدفی که دارم اول الله است و دوم خدمت به انقلاب. از برادرانم می‌خواهم پشت به نبرد نکنند.»

مزارش در گلزار شهدای کلوانِ کرج، امروز نه تنها قبرِ یک نوجوان، که طاق‌نصرتی است بر ورودیِ شهرِ شهادت؛ شهری که محمدحسین، فرماندهِ خیابانِ چهارده‌سالگی‌هایش است.

روحش شاد و یادش در هر کلاسِ خالی، معلمِ ایستادگی باد.

انتهای پیام/

 


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه