آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۶۷۹۸
۱۱:۱۱

۱۴۰۴/۰۹/۱۶
بمناسبت سالروز تولد شهید «فرشته افشردی»؛

فرشته؛ روایت ناتمامِ حقیقت

فرشته باقری دختری که خودش همیشه از دیده شدن گریزان بود؛ اما تقدیر، او را در بلندترین نقطه دید انسان‌ها نشاند.


فرشته؛ روایت ناتمامِ حقیقت

به گزارش نوید شاهد، شب هنوز تمام نشده بود، سکوت شهر میان نفس‌های ناتمام سحر، آرام آرام پهن می‌شد و چراغ‌های کم‌جان خانه‌ها هنوز گرم و روشن بودند، انگار هیچ‌کس نمی‌دانست تنها چند دقیقه بعد، نام یک دختر جوان قرار است در تاریخ روایت‌گری این سرزمین حک شود.

دختری که خودش همیشه از دیده شدن گریزان بود؛ اما تقدیر، او را در بلندترین نقطه دید انسان‌ها نشاند.

 

فرشته…

دختری ساده، آرام، واقع‌گرا و پرجنب و جوش، دختری که از خانواده‌ای بزرگ آمده بود، اما خودش بزرگ‌منشی را در سکوت و کار پیدا کرده بود نه در عنوان‌ها و نسبت‌ها.

فرشته، از همان کودکی به کلمات پناه می‌برد. از نوشتن می‌ترسید و در عین حال عاشقش بود. می‌گفت:«نوشتن مسئولیت دارد، باید راست باشد»؛ همین جمله کوتاه، همان مسیری بود که تمام عمر کوتاهش را در آن قدم زد.

 همه از او انتظار داشتند مسیر شلوغ‌تر و ترندتری را در راه خبرنگاری انتخاب کند. اما او رفت سراغ حقیقت‌های کوچک؛ سراغ مادران شهدا، جانبازانی که کمتر دیده می‌شدند، دخترانی که پدرشان از عملیات برگشته بود، اما جسمشان هنوز زیر آوار خاطره مانده بود.

فرشته، خبرنگار نبود؛ مرهم بود. وقتی با مادر شهیدی مصاحبه می‌کرد، می‌گفت: «من نمی‌نویسم. فقط گوش می‌دهم. بقیه‌اش رو خدا می‌نویسد.»

 

دختری که بزرگی را پنهان می‌کرد

گفته بودند که او «آقازاده» است؛ اما هیچ‌کس باور نمی‌کرد. نه کیف گران داشت، نه رفتار از بالا به پایین، نه حتی یک امتیاز کوچک برای خودش طلب می‌کرد. آنقدر ساده و صمیمی بود که همکارانش بعد از ماه‌ها تازه فهمیدند پدرش چه جایگاهی دارد.

فرشته همیشه می‌گفت: «بیایید قضاوت نکنیم، بعضی چیزا اگر گفته نشود، قشنگ‌تر است.»

شاید هم حق داشت. زیبایی آدم‌ها به کاری است که می‌کنند، نه به نام‌هایی که پشت سرشان ردیف می‌شود.

 

خبرنگاری که آرام می‌آمد و بی‌صدا می‌رفت

همه از تعهدش می‌گفتند. گزارش‌هایش انگار قاب داشت؛ از دل مردم می‌آمد و روی دل مردم هم می‌نشست. او اهل اغراق نبود. اهل نمایش نبود به معنای واقعی اهل حق بود.

وقتی وارد خانه‌های شهدا می‌شد، اول روسری‌اش را محکم می‌کرد، بعد دفتر کوچکش را از کیفش بیرون می‌آورد. همان دفتر کوچکی که خط‌هایش پر از حرف‌هایی بود که هرگز منتشر نشدند؛ حرف‌هایی که فرشته می‌گفت: «برای دل خودم نگه می‌دارم.»

 

سحرگاهِ آخر؛ پروازِ بی‌خبر

و اما آن سحرِ تلخ…

صدای انفجار، سکوت کوچه را شکافت. خانه‌ای که همیشه با صدای زندگی گرم بود، یک‌باره فرو ریخت.

فرشته، پدر و مادرش، سه چراغ، سه نفس، سه زندگی در لحظه‌ای کوتاه به آسمان رفتند. هیچ‌کس باور نمی‌کرد. انگار که همه چیز یک شایعه تلخ باشد. اما نام او که آمد، دل‌ها لرزید. فرشته‌ای که سال‌ها روایت شهادت را نوشته بود، خودش «روایت» شد.

 

وقتی مردم به یادش نوشتند

در همان ساعات اول، شبکه‌های اجتماعی پر شد از جمله‌ای که تکرار می‌شد، این دختر، حقش شهادت بود، نه از جنس مرگ، از جنس پاکی.

همکارانش گفتند، هیچ‌وقت ندیده بودند دل کسی این‌قدر آرام باشد، دوستانش گفتند او حتی از سایه خودش هم خجالت می‌کشید، چه برسد به دیده شدن؛ و مردم نوشتند: «فرشته رفت، اما نامش ماند. چون خودش دنبال ماندن نبود.»

 

فرشته؛ روایت ناتمامِ حقیقت

فرشته باقری افشردی، دختر جوانی بود که در دنیای پرسروصدای رسانه، سکوت را انتخاب کرد. در جهانی که همه دنبال دیده شدن بودند، او دنبال درست دیدن بود. در جایی که «خبرنگار بودن» گاهی یعنی یک تیتر جنجالی، برای او یعنی نشستن کنار مادری که عکس فرزندش را بغل کرده است. شاید به همین دلیل، مرگش تکان‌دهنده بود. چون آدم‌هایی مثل فرشته کم‌اند. آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند، اما دنیای اطرافشان را آرام آرام بهتر می‌کنند.

 

پرواز فرشته

فرشته رفت. آرام، درست مثل زندگی‌اش، اما اثرش ماند و این ماندگاری، همان زندگی دوباره‌ای است که خدا نصیب خوب‌ها می‌کند او دیگر در شهر نیست.

اما قصه‌هایش هست. دفترچه‌هایی که پر است از صدای مادران شهید. و دل‌هایی که از او آموختند: «راست بنویس، حتی اگر دنیا بر تو تنگ شود.»

این روایت، نه فقط مرثیه‌ای برای یک دختر جوان، بلکه ادای احترام به نسلی است که هنوز باور دارد، روایت حقیقت مهم‌تر از زندگی شخصی است؛ و گاهی، راوی حقیقت، خودش به حقیقت می‌پیوندد.

منبع: دفاع پرس


گزارش خطا

برچسب ها:
ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه