آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۶۶۳۲
۱۲:۲۸

۱۴۰۴/۰۹/۱۶

یادروز مرد قانون، حریت و حق طلبی/ به رضاخان بگویید مدرس هنوز زنده است!

به احمدشاه گفته بود خدا به من دو چیز نداده: ترس و طمع! برای همین بر خلاف خیلی ها حرفی که حق تشخیص بدهم می زنم و بی محابا و بی ملاحظه عمل می کنم. مدرس مدرسه سپهسالار، با همان جامه کرباسی کهنه و همان جثه نحیف، از محفل درس و طلبگی پا به صحن بهارستان که می گذاشت صدای قدمهایش و عصایش، طنین زنده بودن مجلس بود. وقتی عوامل رضاخان ترورش کردند و زنده ماند، پیغام داد: به سردار سپه بگویید مدرس هنوز زنده است! و شگفتا که ۹۰ سال پس از آن شهادت غریبانه و مظلومانه در تبعیدگاه تنهایی اش، هنوز زنده است و صدایش، پیچیده در دالان و دهلیز تاریخ، درس آموز حق طلبی، وطندوستی، عشق به مردم و سازش ناپذیری با استبداد و استعمار به همه عصرها و نسل‌ها است. همانگونه که امام (ره) در وصف او گفت: مدرس، زنده است تا تاریخ زنده است...


به رضاخان بگویید مدرس هنوز زنده است!


به گزارش نوید شاهد، دهم آذر ماه هرسال، یادآور نام و نشان ماندگار بزرگمردی است که به تعبیر امام انقلاب (ره) همواره زنده است تا تاریخ زنده است. همانکه روح خدا در وصفش چنین گفت: «در زمانی که قلم‌ها شکسته، زبان‌ها بسته و گلو‌ها فشرده بود، او از اظهار حق و ابطال باطل دریغ نمی‌کرد. در آن روزگار که در حقیقت، حق حیات از مردم ایران سلب شده بود، این عالم ضعیف الجثه با جسمی ‌نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا و حقیقت و زبانی همچون شمشیر حیدر کرار، رویارویشان ایستاد و فریاد کشید و حق را گفت و جنایات را آشکار کرد.» و به فرمودۀ مقام معظم رهبری (مد ظله العالی): «ما به تجلیل از شهید مدرس(ره) در حقیقت به همۀ ارزش‌هایی ارج می‌نهیم که در وجود این اسوۀ فضیلت متجلی بود.»دهم آذر ۱۳۱۶ در تبعیدگاه شهر دورافتاده کاشمر، که سالها محل حصر و انزوای اجباری مرد مجلس و ملت، مرد حق طلبی و ستم سوزی و بیگانه ستیزی بود، دژخیمان به آن اقامتگاه محقر ریختند و ابتدا با مسموم کردن و سپس با پیچیدن عمامه به دور گردن و خفه کردن، جنایتی ننگین را در کارنامه سیاهکاریهای عصر رضاشاهی رقم زدند و ثبت کردند. سرانجام دیکتاتور، با بقای جسم فرتوت دور از سیاست و قدرت این مبارز و مخالف سرسخت دیروز هم کنار نیامد و همین ماندن ظاهری او را هم‌ نمادی از آن دوران و یادآور و یادگاری از استیصال خود در برابر مبارزات و حقگویی های رجال آزاده و قهرمان ایران می دانست و برای تخفیف این درد، دست به حذف و محو باقیمانده ی این رجال وطنخواه و مردمی زد تا نام و نشانی از آنها نیز بجا نماند. غافل که تاریخ، مسیر خود را مطابق میل و منطق دیکتاتورها تعیین نمی کند! در همان سال‌های سیاه خفقان و خودکامگی بود که پس از قتل و حذف همه معترضان نام و نشان‌دار پیشین، با وسایل مختلف از ترور تا آمپول هوا در محبس قصر، از میرزاده عشقی تا فرخی یزدی و حتی یاران دیروز که او را بقدرت رساندند؛ از سردار اسعد تا تیمورتاش و داور و خانه نشین کردن فروغی و عبدالله خان طهماسبی و سپهبد امیراحمدی و... و تبعید و زندانی کردن بهار و مصدق و... نوبت به مدرس رسید؛ پرطنین ترین صدا در مخالفت و اعتراض به میرپنج و سردار سپه مطلق العنان آن سال‌ها که خیز برداشته بود برای تصاحب و قبضه کامل قدرت. و تخت نشین سعدآباد، همین زنده بودن او را اگرچه در تبعیدگاهی دوردست و در دل کویر، برنتافت و فرمان به خفه کردن و خاموشی این صدا داد که همین بودنش، در حکم انکار یک دوران بود. و مدرس، شهید شد تا پس از عمری مجاهدت و مبارزه با روس و انگلیس و عواملشان در ایران، مدرس جاوید و درس آموز ابدی مکتب مبارزه سیاسی بر مبنای دین باوری و ستیز بی امان با استعمار و استبداد باشد. او مدرس درس آزادگی و آرمانخواهی در سیاست بود و الگوی بی طمعی و بی غرضی و لاجرم، صراحت و شجاعت؛ همانگونه که روزی به احمدشاه قاجار گفته بود: شهریارا! خدا به من دو چیز نداده: طمع و ترس. و برای همین هرچه در نظر دارم بی محابا و بدون ترس و ملاحظه بیان می کنم. آری، این فرق او بود با انبوه رجال و سیاستمداران و دولتمردان و قدرتمندان زمانه که ترس و طمع، دست و پایشان را بسته بود و جرات بیان حق نداشتند چرا که چشمی به منافع و مطامع داشتند و تهدید و تطمیع ها در آنان اثر می کرد. مدرس اما بی ترس و بی طمع، بال بر بلندای حریت و حقیقت زده بود. حسن بن اسماعیل طباطبایی که نسبش به جگرگوشه مظلوم رسول خدا (ص)، غربت نشین جنت بقیع، امام حسن مجتبی(ع) می‌رسد، گنجی پایان ناپذیر و ذخیره‌ای نهفته در تاریخ قهرمان پرور این سرزمین است. او که با‌اندیشه‌ای سترگ و اراده ای استوار در دوران متلاطم و طوفانزای پس از مشروطیت و در حدفاصل گذار میان قاجار و پهلوی که بحرانی ترین ادوار تاریخ ایران است، قدم به عرصه نقش آفرینی در میدان سیاست و مبارزه نهاد و منادی احیای مجد و عظمت ایران و اسلام و گسستن بند اسارت قدرتهای استعمارگر و استبدادپرور بود. آن روز که کسی تصور نمی‌کرد
که روستازاده ای تهی‌دست در قریه سرابۀ اصفهان، روزی از چهره‌های تابناک تاریخ ایران شود و با رضاخان، مظهر استبداد و فرمانبر استعمار، پنجه در پنجه افکند و آن قدر در راه آزادی، عدالت و اجرای احکام اسلام پافشاری کند که به حصر و حبس افتد و سرانجام با وضعی فجیع به شهادت رسد. ولی تقدیر چنین رقم خورد که این روستازاده، عالمی‌پارسا و مجتهدی باتقوا گردد و با مقام بالای علمی ‌و توانایی تدریس، لقب «مدرس» را از آن خود سازد. و از حجره درس مدرسه سپهسالار، فریادهای خود را در صحن بهارستان، آوازه گوش تاریخ و روزگاران سازد.


عالمی از تبار امام مجتبی (ع)


سید حسن مدرس متولد سال ۱۲۷۸ قمری در زواره، روستای سرابه، بر حسب اسناد تاریخی و نسب نامه ای که آیت الله مرعشی نجفی تنظیم نموده، از سادات طباطبایی زواره است که نسبش پس از سی و یک پشت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می رسد. پدر شهید مدرس سید اسماعیل طباطبائی بود که در روستای «سرابه» به تبلیغات دینی و انجام امور شرعی مردم مشغول بود. ۱۳ سال در حوزه علمیه اصفهان، تلمذ و تحصیل علم کرد و محضر ۳۰ استاد مبرز و برجسته آن روزگار از جمله مرحوم باقر درچه ای و میرزا جهانگیرخان قشقایی را درک نمود.
هم‌حجره عارف بزرگ؛ حسنعلی نخودکی
پس از اتمام تحصیلات به نجف اشرف رفت و به حضور میرزای شیرازی بزرگ در مدرسه منسوب به صدر سکونت اختیار نمود و با عارف نامدار، حاج آقا شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی هم حجره گردید. مدرس در این شهر از جلسه درس آیات عظام سید محمد فشارکی و شریعت اصفهانی بهره برد و با بزرگان و نام آورانی چون سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ عبدالکریم حائری و سید هبة الدین شهرستانی ارتباط داشت و مباحثه های دروس خارج را با آیت الله حاج سید ابوالحسن و آیت الله حاج سید علی کازرونی انجام داد. پس از هفت سال اقامت در نجف و تأیید مقام اجتهاد او از سوی علمای بزرگ عصر، در سال ۱۳۱۸ قمری مصادف با چهل سالگی، مجددا راهی موطن خود اصفهان گردید. آیت الله سید حسن مدرس در سنین جوانی به مقام اجتهاد رسید و از لحاظ علمی و فقهی مجتهدی جامع الشرائط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود و هر چند حاضر به چاپ رساله علمیه خود نشد، در فقه و اصول و سایر علوم دینی آثاری مفصل و عمیق از خود به یادگار نهاد. آیت الله العظمی مرعشی نجفی تألیفات فقهی او را ستوده و یادآور شده که از ایشان، اجازه نقل حدیث داشته است.


اولین مدرس نهج البلاغه در حوزه علمیه


مدرس در اصفهان، صبح ها در مدرسه جده کوچک (مدرسه شهید مدرس کنونی) درس فقه و اصول، و عصرها در مدرسه جده بزرگ، درس منطق و شرح منظومه می گفت و در روزهای پنجشنبه طلاب را با چشمه های زلال حکمت نهج البلاغه آشنا می نمود. تسلط وی به هنگام تدریس در حدی بود که از این زمان به «مدرس» مشهور گشت. آیت الله مدرس اولین کسی بود که تدریس کتاب شریف نهج البلاغه را در حوزه های علمیه رسمی کرد و نخستین مجتهدی بود که این کتاب را جزو متون درسی طلاب قرار داد. شخصیت هایی چون میرزا علی آقا شیرازی و آیت الله حاج آقا حسین بروجردی، نهج البلاغه را نزد شهید مدرس آموختند.


در زندان به زندانبانانش مثنوی درس می داد!


از کارهای مهم و درخور توجه این حکیم و فقیه فرزانه، تدوین یک تفسیر جامع برای قرآن بود که علاوه بر جمع آوری تفاسیر خطی و چاپی، عده ای از دانشمندان و مفسران و علما را برای نیل بدین مقصود به همکاری دعوت کرد و در صورتی که این طرح تفصیلی و تطبیقی جامع به اجرا درمی آمد، روشی بسیار عالی و سبکی تازه، نوآورانه، اجتهادی و عمیق در روش شناسی تفسیر وحی، شکل می گرفت. مدرس مدت ها فلسفه تدریس می کرد و در عرفان، مهارت داشت و در زندان خواف برای عده ای از مأموران قلعه ای که در آن بسر می برد، مثنوی معنوی را تفسیر می کرد.
مبدع طرح امتحان طلاب و نظامنامه نظارت بر امور درسی در حوزه
با ورود به تهران در اولین فرصت، درس خود را در ایوان زیر ساعت در مدرسه سپهسالار آغاز و تأکید کرد که کار اصلی من تدریس است و سیاست کار دوم من است. بمجرد آن که عهده دار تولیت این مدرسه شد، برای این که طلاب علوم دینی از اوقات خود استفاده بیشتری کرده و با جدیت افزونتری به کار درس و مباحثه بپردازند، برای اولین بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و به منظور حسن اداره این مدرسه، نظام نامه ای تدوین کرد و امور تحصیلی طلاب را مورد رسیدگی قرار داد و برای احیا و آبادانی روستاها و مغازه های موقوفه مدرسه زحمات زیادی را تحمل کرد.


این‌مجلس، جای مرگ است جای زندگی نیست!


در آبان ۱۲۹۰ خورشیدی (نوامبر ۱۹۱۱ م.) دولت روسیه تزاری به ایران اولتیماتوم داد که مورگان شوستر (مستشار آمریکایی خزانه‌داری) اخراج و بدون اجازه روسیه هیچ مستشار خارجی استخدام نشود. مجلس دوم در آستانه انحلال بود. مدرس که تازه به‌عنوان نماینده اصفهان وارد مجلس سوم شده بود، همراه تقی‌زاده، یپرم‌خان و سلیمان میرزا فقط چهار نفر در مجلس ماندند و تحصن کردند. مدرس در نطق تاریخی خود گفت: «اگر قرار است ایران تجزیه شود، من ترجیح می‌دهم در همین مجلس کشته شوم تا زیر بار ذلت بروم. مجلس جای مرگ است، جای زندگی نیست!» این سخنرانی در روزنامه‌های رعد، ایران نو و حبل‌المتین چاپ شد و مدرس را یک‌شبه، به چهره اول مبارزه ضداستعماری در ایران آن روز تبدیل کرد.


یک تنه، رودرروی رضاخان


اما مهمترین فصل حیات سیاسی مدرس، که تا زمان تبعید غریبانه و شهادت مظلومانه او نیز ادامه داشت، مقطع رویارویی او با توطئه ها و اقدامات رضاخان میرپنج و رضاشاه بعدی است از زمان ظهور او در صحنه سیاست و قدرت ایران تا کنار زدن و انقراض سلطنت قاجار و قرار گرفتن بر تخت پادشاهی سلسله پهلوی و آغاز تا اوج سیاهترین عصر اختناق در قرن گذشته ایران. این فصل، یکی از غمبارترین و پرتلاطم ترین صفحات تاریخ معاصر بوده و سراسر، شرح پیشروی و پیروزی دیکتاتوری وابسته به استعمار در ایران و اسارت و انزوا و حذف همه آزادیخواهان و رجال وطن پرست و مستقل ایرانی است که نتوانستند با عصر وحشت و جنایت جدید، خود را همراه و همراستا کنند و لاجرم یا به کنج محبس افتادند و یا جان خود را از دست دادند و تاوان سنگین عدم تمکین و تبعیت از مستبد را پرداختند. مدرس در این سالها تقریبا میاندار و میدان‌دار مبارزه با قدرت طلبی و زیاده خواهی رضاخان است. معارض اصلی او در مجلس است و رهبری شکست او در غائله جمهوریت را همراه با چندتن دیگر از یارانش در اقلیت مجلس، از جمله ملک الشعرای بهار به دست دارد. در مجلس پنجم و در حالی که مسلمانان مبارز در توقیف و تبعید بودند و از هر سو فشارهای زیادی به مدرس و یارانش وارد می آمد، مدرس تنها راه چاره را مطرح کردن مسأله استیضاح دانست و در هفتم مرداد ۱۳۰۳ با مقدمه ای ماهرانه و به دور از خشونت و جدل جنایات رضاشاه را افشا کرد و متن استیضاح را که به امضای وی و تنی چند از یاورانش رسیده بود قرائت نمود اما به دلیل جنجال و هیاهویی که طرفداران رضاخان و گروهی اراذل و اوباش اجیر شده به راه انداختند، استیضاح مطرح نشد و به وقت دیگری موکول گردید. در دوره ششم مجلس، مدرس ریاست سنی مجلس را عهده دار بود.
به کوری چشم دشمن، نمرده ام... هنوز زنده ام!
در این مقطع مدرس و طرفدارانش تحت فشار بیشتری بودند و آن سید وارسته کمتر به مجلس می رفت و بیشتر مشغول تدریس بود. وقتی مخالفان و معاندان مشاهده کردند که فریاد حق طلبی مدرس خاموش نخواهد شد تصمیم به ترور او گرفتند که این حرکت آنان نافرجام ماند و تیرهای شلیک شده بازو و کتف مدرس را مجروح کرد. رضا شاه که در مازندران بود به وسیله تلگراف از مدرس احوال‌پرسی کرد و مدرس در پاسخ او گفت: «به کوری چشم دشمنان نمرده‌ام و هنوز زنده‌ام!»


هرکجا باشم همین است و بس!


با پایان کار مجلس ششم، رضاخان به عنوان شاه با اقداماتش آن چنان قدرتی پیدا کرده بود که توانست از ورود مخالفینش به مجلس جلوگیری کند. با فرا رسیدن انتخابات دوره هفتم مجلس شورای ملی در سال 1307 رضاخان تصمیم گرفت به هر شکل ممکن از ورود مدرس و یارانش به مجلس جلوگیری کند و در همین راستا انتخاباتی کاملاً فرمایشی برگزار کرد، به نحوی که حتی یک رأی هم به اسم آیت‌الله مدرس از صندوق‌ها بیرون نیامد. به همین علت آیت‌الله مدرس در اعتراض به اقدامات رضاشاه، عنوان کرد: «من یک رأی برای خودم نوشتم، آن رأی کجاست.» رضاخان به این اعمال هم اکتفا نکرد و با تهدید به مدرس تکلیف کرد که از سیاست دوری کند. مدرس در جواب گفت «من وظیفه انسانی و شرعی خویش را دخالت در سیاست و مبارزه در راه آزادی می‌دانم و به هیچ عنوان دست از سیاست برنمی‌دارم و هرکجا باشم همین است و بس.» از این پس او در مدرسه سپهسالار به تدریس اشتغال داشت و این آخرین سنگر بود.


تبعید نماینده اول تهران در دوره قبل مجلس!


در 16 مهرماه 1307 دو روز پس از افتتاح هفتمین دوره مجلس شورای ملی به دستور رضاخان و رئیس نظمیه وقت محمد درگاهی، به منزل آیت‌الله مدرس یورش بردند و بعد از ضرب و جرح، وی را به خراسان تبعید کردند. طرفه آنکه در دوره قبلی مجلس، مدرس نماینده اول تهران شده بود و اینک دوروز پس از افتتاح مجلسی فرمایشی و دستچین شده از دربار، عازم تبعیدگاه می شد! مدرس مدت کوتاهی در مشهد مستقر بود اما پس از مدتی اقامت وی در آن جا به صلاح دیده نشد و سید حسن مدرس به سمت شرق، که ابتدا قرار بود در گناباد و قائن سکونت داده شود اما بعداً بنا به ملاحظاتی به خواف تبعید شد. دوران حبس شهید مدرس در خواف، 9 سال طول کشید؛ اما در این مدت هم ترس و اضطراب رضاخان از مدرس دربند کشیده شده در دور افتاده‌ترین نقطه ایران، کاهش نیافت و حتی تعدادی محافظ دائمی نیز جهت کنترل وی در اطراف منزلش گمارده شد.


در روزه ی سرمستان، افطار به خون، خوشتر...


سرانجام در ۱۳۱۶ ش رضاخان تصمیم گرفت مدرس را به شهادت برساند. دستور قتل به رییس شهربانی خواف ابلاغ شد؛ اما وی سرحدی بودن خواف را بهانه کرد و از قتل مدرس امتناع ورزید. لذا مدرس را به کاشمر منتقل کردند. «اقتدار نظام»، رئیس شهربانی کاشمر نیز از اجرای دستور قتل مدرس خودداری کرد و مجبور به ترک پست خود شد و محمود مستوفیان به سمت رئیس شهربانی کاشمر منصوب شد. اندکی بعد میرزا کاظم جهانسوزی، افسر شهربانی به اتفاق دو مأمور دیگر
شهربانی از مشهد به کاشمر رفتند و هنگام افطار ۲۶ رمضان ۱۳۵۷ ق (دهم آذرماه ۱۳۱۶) فاجعه ای بزرگ رقم زدند و جنایتی ننگین مرتکب شدند و بزرگمرد حق و صدق و صلاح را با زبان روزه و در آستانه‌ی اذان مغرب، ابتدا با خوراندن سم و سپس با پیچیدن عمامه به دور گلو، خفه کرده و به شهادت رساندند. بدین ترتیب، آن عاشق پاکباخته و محب صادق، آن منادی و مصلح دین‌مدار، که در نشر و تبیین معارف مکتب و معالم دین و در مبارزه با قدرت‌های ستم پرور و اسارت گستر، عمری مجاهدت و روشنگری کرده و دمی از بیان حق دست نکشید، جان بر سر پیمان وفای خود با دوست نهاد و در آستانه اذان رمضان، به جوار قرب رب خویش پرواز کرد و بر سفره اجداد طاهرین خود مهمان و متنعم گردید. طوبی له و حسن مآب...


امام (ره) به نقل از ملک‌الشعرای بهار: ایران، مثل مدرس از دوره مغول تا امروز به خود ندیده بود!

مشی و منش و اندیشه مدرس و ساده‌زیستی و وارستگی و بی غرضی و قاطعیت بی مانند او در برابر قدرت، به گونه‌ای بود که بسیاری را شیفته و هوادار شخصیت و سلوک فردی و سیاسی او کند.. زمانی‌ که او برای حضور در مجلس دوم به تهران آمد، دو خانه اجاره‌ای به او پیشنهاد شد و او آن را که ارزان‌تر بود، پسندید و تأکید کرد می‌خواهد آزاد باشد و نیازها و هزینه‌هایش کم باشد تا زبانش آزاد باشد و بتواند آنچه را که در دل دارد، بیان کند. امام‌خمینی که علاقه زیادی به مدرس داشت و تا پایان عمر شریف و حتی در وصیتنامه خود از این مرد بزرگ به مناسبتهای مختلف، یاد کرده بود، از سنین جوانی در پی درس‌آموزی از او بود و برای دیدار او از قم به تهران می‌رفت؛ چنان‌که ایشان خود اشاره کرده بارها به خانه وی می‌رفته و با او به دفعات، دیدار داشته است. ایشان که یک‌بار در مدرسه سپهسالار تهران (مدرسه عالی شهید مطهری فعلی) نیز، که محل تدریس مدرس بود، به پای درس او رفته و شاهد ساده‌زیستی و فروتنی او بوده‌است، می‌گوید با اینکه مدرس، نماینده مجلس بود و عنوان سیاسی و جایگاه اجتماعی داشت، مانند طلبه‌ای که هیچ پست و مقامی ندارد، رفتار می‌کرد و با فروتنی وارد جلسه درس می‌شد و پس از تدریس به سوی مجلس می‌رفت تا در کرسی وکالت مردم‌ انجام وظیفه کند. ایشان که مدرس را یک روحانی باسواد و پرهیزکار، با منطق قوی و اطلاعات زیاد و شجاعت بسیار می‌دانست، پایمردی و پافشاری بر انجام وظیفه را نشانه اقتدار و الهی‌بودن و مخالفت او با هواهای نفسانی شمرده‌ و خاطرنشان کرده که مدرس فردی نترس بود و هر رفتاری از او خالص و خاص برای خدا بود. ایشان به نقل از مرحوم استاد ملک‌الشعرای بهار گفته‌ است که از زمان مغول تاکنون، مانند مدرس به دنیا نیامده است. 


مرده باد رضاخان، زنده باد خودم!


ایشان تصریح کرده‌است که مدرس یک‌تنه در برابر رضاشاه ایستاد و در زمان قدرت او، فریاد زد «زنده باد خودم، مرده باد رضاخان!»؛ اما مردم، متاسفانه همراهی لازم را برای به نتیجه رساندن کار نداشتند.امام‌خمینی (ره) بر این باور بود که مدرس از تمنیات مادی و تعلقات نفسانی و دعاوی دنیوی، آزاد و وارسته بود و وابستگی به مال و مقام و منافع نداشت. ایشان او را انسانی می‌دیدکه به جایگاه‌های سیاسی و دارایی‌های دنیایی و زراندوزی بی‌توجه بود و هیچ پست و مقامی او را جذب نمی‌کرد.سوی دیگر، اندیشه سیاسی امام راحل (ره)، پیوند بسیار نزدیک و محکمی با بینش و منش سیاسی و مبارزاتی شهید مدرس دارد؛ بر همین پایه، ایشان در موارد و مناسبت‌های مکرر، خطاب به نمایندگان مجلس و وزرا و مسئولان دولت، بر توجه به مشی و بینش سیاسی او سفارش و تأکید می‌کرد. 


اولین اسکناس جمهوری اسلامی مطابق نظر امام، با عکس مدرس چاپ شد


ایشان از چاپ عکس چهره مدرس بر اسکناس در هفتم آذر ۱۳۶۴ استقبال و سزاوار شمرد که بر نخستین اسکناسی که پس از انقلاب اسلامی در ایران به چاپ می‌رسد، «اولین مرد مجاهد در رژیم منحوس پهلوی» نقش ببندد که کسی جز قهرمان و شهید بزرگ جبهه مبارزه با استعنار روس و انگلیس و استبداد داخلی و دست نشاندگان بیگانه در کشور و در دولت و دربار، از قاجار تا پهلوی نبود. این در حالی بود که رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی با پیشنهاد چاپ هرگونه تصویری از خود بر اسکناس، اکیدا مخالفت کرده بود. بانک مرکزی، اسکناس یک‌صد ریالی را نخستین بار به دست متخصصان ایرانی طراحی و چاپ کرد. روی این اسکناس، تصویر مدرس و پشت آن نمای خارجی مجلس شورای اسلامی نقش بسته‌است و جمله معروف مدرس که «سیاست ما عین دیانت ماست» در کنار تصویر وی آمده‌است. ایشان بهترین الگو برای خروجی دانشگاه‌ها را مانند مدرس می‌دانست و ارزش شخصیت مدرس را با تعبیر «بزرگ‌مرد تاریخ» به گونه‌ای وصف می‌کرد که القاب را برای او کوتاه و کوچک می‌دانست و باور داشت که وی ستاره درخشانی بر تارک کشوری بود که از ستم و زورگویی رضاشاهی، تیره و تار بود، و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد، به ارزش این شخصیت عالی‌مقام پی نمی‌برد.


الگوی استقلال طلبی، استبداد و استعمار ستیزی و تجسم پیوند دین با سیاست در نگاه امام (ره)


مبارزه امام‌خمینی با استبداد ستمشاهی، الگوپذیری زیادی از حیات و سلوک سیاسی مدرس در مقابله با رضاخان و ایستادگی او در برابر استبداد و استعمار دارد. استعمارستیزی، مقابله با دخالت بیگانگان، شجاعت و قاطعیت و نیز ستم‌ستیزی و جدایی‌ناپذیری دین از سیاست، از نقاط مشترک و ویژگی‌های همانندِ مبانی و اندیشه و منش سیاسی ایشان و مدرس است. ایشان که بر بزرگداشت مدرس پس از پیروزی انقلاب، سفارش می‌کرد، او را مجاهدی بزرگ و متعهد و دانشمندی برجسته می‌دانست که در دوران خفقان سیاسی رضاخانی و در آن زمان که قلم‌ها شکسته و زبان‌ها بسته بود، در دفاع از حق و افشای باطل،
کوتاهی نکرد و با اینکه تن نحیف و جثه ضعیفی داشت، اما روحی بزرگ و زنده و سازش ناپذیر داشت. او رو در روی رضاخان می‌ایستاد و با زبانی که چون شمشیر امیرالمومنین (ع) بود، حق می‌گفت و روزگار را بر او تنگ و سیاه می‌کرد. ایشان با مرهون‌دانستن ملت در برابر خدمات و فداکاری‌های مدرس، معتقد بود او که با سربلندی جان پاک خود را در راه اسلام عزیز و ملت شریف نثار کرد و به دست دژخیمان ستم‌شاهی در غربت، مظلومانه به شهادت رسید و به اجداد پاکش پیوست.


ماجرای دعای مدرس برای بسلامت برگشتن رضاخان!


امام‌خمینی به دلیل علاقه‌مندی خود به مدرس خاطرات متعدد و مکرری نیز از ایشان در هر مناسبتی نقل می‌کردند؛ ازجمله اینکه هنگامی‌که رضاشاه از سفری بازمی‌گردد، مدرس او را مخاطب قرار می‌دهد که برای بازگشت وی دعا کرده‌است. این سخن مدرس موجب خوشحالی رضاشاه می‌شود؛ اما تعجب می‌کند چگونه دشمن سرسخت او، در حق وی دعا کرده‌است. مدرس ادامه می‌دهد اگر او در سفر می‌مرد، اموالی که غارت کرده بود، در دسترس بیگانگان قرار می‌گرفت و از میان می‌رفت؛ از این‌رو مدرس در حق او دعا کرده که سالم برگردد تا آن اموال هم دست نخورده به مردم برگردد!


سید! از جان من چه می خواهی؟!


مدرس که یک لباس محقر کرباسی به تن می‌کرد، در برابر قلدری رضاشاه، چه در مجلس و چه خارج از مجلس می‌ایستاد، به گونه‌ای که زمانی رضاشاه به او گفت: «سید! آخر تو چه از جان من می‌خواهی؟!» و مدرس گفته بود «می‌خواهم تو نباشی!» همچنین هنگامی‌که رضاشاه طرح تغییر حکومت به جمهوری را به مجلس کشاند، مدرس در برابر طرح رضاشاه ایستادگی کرد و گفت آن طرح، حقه‌بازی و چپاول است؛ از این‌رو تصویب آن در مجلس رد شد. همچنین در هنگامی‌ که دولت روسیه، اولتیماتومی برای ایران فرستاد تا طرح اخراج مورگان شوستر، مستشار اقتصادی آمریکایی را که دستور توقیف اموال شعاع‌السلطنه و تحت حمایت روسیه را داده بود، به تصویب مجلس برسانند، امام‌خمینی (ره) خاطرنشان ساخته که مدرس که آن طرح را بردگی و ذلت ایران می‌دانست، علی‌رغم تردید نمایندگان در تصویب طرح، تمام‌قد در برابر آن ایستاد و با بیان اینکه «اگر بناست از بین برویم، چرا با دست خودمان، خودمان را از بین ببریم‏؟!» با آن مخالفت کرد و به دیگران نیز جرات مخالفت داد و تهدید روسیه را از بین برد و بی اثر کرد. ایشان با نقل خاطره‌ای از خود که نامه‌ای را از برادر بزرگتر خود، مرحوم‌ آیت الله سیدمرتضی پسندیده در شکایت از یک مسئول محلی در خمین، نزد ایشان برده بود، پاسخ مدرس را بازگو کرده‌ است که نمودار مشی و منطق اوست: «بزنید تا بروند از شما شکایت کنند؛ نه اینکه بخورید و بروید شکایت کنید!». 


مجلس، بدون مدرس، محتوایی نداشت


مدرس در دوره هفتم مجلس شورای ملی، و در اوج استبداد رضاشاهی و فرمایشی شدن کامل مجلس و بستن همه مجاری مخالفت و اعتراض و محدود و منزوی کردن همه منتقدان، برای آخرین بار در حیات سیاسی خود در رقابت انتخاباتی شرکت کرد؛ اما پس از پایان انتخابات، حتی یک رأی هم به نفع او اعلام نشد! در اینجا بود که مدرس، آن جمله معروف خود را بیان کرد: «اگر هیچ‌کس از مردم تهران به من رأی نداده باشند، خودم که به خودم رأی دادم؛ پس همان یک رأی من کو؟!» به اعتقاد امام‌خمینی (ره)، مجلس بدون مدرس، چیزی نبود و محتوایی نداشت
به فرمانفرما گفت یا آب قلیان را پر کن یا ذغال را بچرخان!
امام، در جای دیگر به رفتار بزرگمنشانه و مناعت و رفتار منحصر به فرد این روحانی آزاده و وارسته اشاره می کنند که هنگام حضور فرمانفرمای معروف در منزل ایشان و برای دیدارشان، می گوید تو برو این قلیان را آب کن یا من آب می کنم و تو ذغالش را بچرخان! و با اشاره به موقعیت و جایگاه آن روز فرمانفرما، این رفتار را در نهایت بی طمعی به قدرت و خارج از عرف و روال مناسبات اهل سیاست روزگار شمردند.


مدرس، زنده است تا تاریخ، زنده است...


همچنین پس از ترور ناموفق آیت الله هاشمی رفسنجانی توسط گروه فرقان، امام‌خمینی (ره) در خرداد ۱۳۵۸ در پیامی که به وی داد، با نقل خاطره ای از ترور نافرجام مدرس، این جمله ماندگار را در بیان مقام آن شهید بزرگوار، به حافظه تاریخ سپردند: مدرس، زنده است تا تاریخ، زنده است. و گفتند: هنگامی که مدرس به دستور رضاخان ترور شد، از بیمارستان به رضاشاه، پیام داد: «به رضاخان بگویید من زنده هستم». مدرس حالا هم زنده است و مردان تاریخ همیشه زنده‌اند.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه