آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۵۰۲۶
۱۳:۱۰

۱۴۰۴/۰۸/۲۵
خاطرات مادر شهید/

محمد، اسیرِ آزاد در عزای امام

مادر شهید «محمد نامی» از آخرین دیدار با پسرش روایت می‌کند؛ از دلتنگی و دل‌شکستن، تا لحظه‌ای که او در اسارت، سیاهی عزای امامش را برگزید و همین رنگ، نشان شهادتش شد.


به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید محمد نامی ششم بهمن ۱۳۴۷ در روستای اوچی از توابع شهرستان مراغه به دنیا آمد. پدرش علی (فوت ۱۳۵۲) و مادرش ماه‌عذار نام داشت. تا حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. قالیباف بود. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. سی‌ام شهریور ۱۳۶۷ در قصرشیرین توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و پس از تفحص، در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

خاطرات شهدا

مادر شهید چنین روایت می‌کند:

محمد در آخرین مرخصی که به خانه آمده بود، روزی که می‌خواست بازگردد، هرچه اصرار کردم که «محمد، امروز کاری داریم، بمان فردا برو»، گفت: «نه مادر، باید هرچه زودتر برگردم.»

به‌ناچار همراهش شدم تا به مراغه برود. در آنجا خواهر و عمه‌اش را دید و من نیز او را بدرقه کردم و راهی شد.

بنا به گفته‌ی یکی از همرزمانش، در منطقه، محمد مسئول نگهبانی تانکر آب بود. روزی نیروهای عراقی گروهی از آنان را دسته‌جمعی به محاصره درمی‌آورند و قصد کشتنشان را دارند. محمد آن لحظه یارانش را به حضرت ابوالفضل (ع) قسم می‌دهد که با آنان کاری نداشته باشند. عراقی‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرند و به جای کشتن، محمد و چند تن دیگر را به اسارت می‌گیرند.

در اردوگاه، روزی که خبر رحلت حضرت امام خمینی‌(ره) رسید، سربازان عراقی دو پیراهن، یکی به رنگ قرمز و دیگری به رنگ سیاه، میان اسرا پخش کردند و گفتند: «کدام را انتخاب می‌کنید؟»

محمد، بی‌درنگ پیراهن سیاه را برداشت و بر تن کرد و گفت: «من عزادار امام و رهبرم هستم.»

دیدن این صحنه سرباز عراقی را به شدت خشمگین کرد؛ به‌طوری که لگدی سنگین به پهلوی محمد زد. از قضا همان‌جا جایی بود که پیش‌تر ترکش خورده بود. آن ضربه باعث خون‌ریزی داخلی و سپس اسهال خونی شدید شد.

تن شریف محمد دو روز با درد و خستگی ایستاد و سپس خاموش شد؛ خاموش، اما سربلند و سرافراز، در راه عشق به ولایت و وفاداری به امام خویش.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه