آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۰۲۷۹۱
۱۴:۲۶

۱۴۰۴/۰۷/۲۷

حسین برات شهادت را از امام رضا(ع) گرفت

مادر شهید حسین خیراللهی با بیان اینکه پسرم در عملیات تنگه چزابه در ۲۲ بهمن ماه سال ۱۳۶۰ به شهادت رسید اظهار کرد: حسین برات شهادت را از امام رضا(ع) گرفت.


به گزارش نوید شاهد اصفهان، مادر شهید حسین خیراللهی در گفتگو با نوید شاهد گفت: پنج دختر و سه پسر دارم و حسین فرزند سوم من است که در عملیات چزابه تنگه در ۲۲ بهمن‌ماه سال ۱۳۶۰ به شهادت رسید.

مادر شهید حسین خیراللهی بیان کرد: ۴۰ روز از رفتنش گذشته بود که رفتند مشهد و به دوستش گفته بود من از امام رضا (ع) شهادت خواستم و از امام رضا (ع) برات شهادتم را گرفتم و با تمام بچه‌ها وداع کردند و به من مادر توصیه کرد و گفت: مادر نماز شب بخوان، من رفتنی هستم و من در پاسخ به او گفتم که بلد نیستم و بعد از آن شهید شد.

وی ادامه داد: ۳۰ هزارتومان پول داشت و آن را به من داد و گفت: دعای امام زمان (عج) بگیرید و بعد از شهادتش من و
پدرش به نیت او این کار را انجام دادیم تا خواسته‌اش را برآورده کرده باشیم و من نیز نماز شب را یاد گرفتم و از آن زمان تاکنون هرگز نماز شبم ترک نشده است.

مادر شهید خیراللهی از لحظاتی که برای آخرین بار حسین به جبهه می‌رفت یادکرد و گفت: به او گفتم مادر نرو اسیر می‌شوی گفت: نترس من شهید می‌شوم و اگر نروم، من نمی‌توانم به روی حضرت زهرا نگاه کنم.

وی ادامه داد: هنگامی که می‌رفت، صدایش کردم و برگشت و گفت: ام‌لیلا، علی اکبرش را صدا کرد و توهم همین کار را کردی و سپس گفت: گریه نکن مادر عزم سفر دارم!!

این مادر شهید اضافه کرد: هم‌رزمش گفت: شب رفته بود درون سنگر و صبح به بچه‌ها گفت: من را حلال کنید و من شهید می‌شوم و گفت: که هر چیز کم دارم پدر و مادرم جبران می‌کنند و من دیدم امام رضا آمد و گفت: تو در چزابه شهید می‌شوی.

وی گفت: بعد از سه شبانه‌روز درگیری جنازه پسرم را آوردند و همان شد که نه اسیر شد و نه جانباز.

این مادر شهید در ادامه از نحوه شهادت فرزندش یادکرد و گفت: به‌محض اینکه از سنگر بیرون می‌آید خمپاره‌ای جلوی او به زمین می‌خورد و ترکش تمام بدنش را می‌گیرد و شهید می‌شود.

وی در پاسخ به اینکه چگونه خبر شهادت او را به شما دادند؟ اظهار کرد: در راه مسجد بودم دیدم خانم‌ها با یکدیگر زمزمه‌هایی دارند همان لحظه گفتم نکند حسین شهید شده؟ بلافاصله به خانه‌یکی از همسایگان رفته و گریه کردم و دوباره پرسیدم و گفت: بله شهید شده و جنازه او را به مشهد می‌برند.

این مادر شهید در ادامه از خوابی که در مورد این شهید دیده بود یادکرد و گفت: یک شب خیلی گریه کردم و خواب دیدم دم در خانه ایستاده بود و گفت: چرا گریه می‌کنی گفتم زن نگرفتی و گفت من دارم می‌روم دختر سید محمد را بگیرم و دیدم یک حوری بود این‌قدر زیبا بود که حدوحساب نداشت و گفتم نگذاشتند ببینمت دیدم سر قبرش هستم و او را دیدم و به او بوسه زدم و بعد دیدم دو نفر گفتند دیگر کافی است و بعد دیدم توی اتاق نشسته و از او سؤال کردم مادر از من راضی هستی و به او گفتم مادر آیا روز قیامت شفاعت مرا می‌کنی؟ گفت: بله مادر خیالت راحت باشد.

وی در ادامه از دیگر خصوصیات شهید یادکرد و گفت: نه اهل ایراد گرفتن بود و نه حرف بد می‌زد و اینکه بسیار خوش‌اخلاق و مهربان بود.

این مادر شهید در پاسخ به این سؤال که باتوجه‌به این وضعیت حجاب در جامعه آیا پشیمان نیستید؟ با قاطعیت گفت: نه هرگز اگرچه به دو نفر گفتم چرا این‌گونه بدون حجاب هستید؟ گفتند: مگه فضولی به توچه!!

در ادامه زهرا خیراللهی خواهر این شهید گفت: پنج ۶ ماه با هم بودیم و وقتی می‌خواست برود گفتم نرو ما با هم بودیم و دوری از تو برایم سخت است گفت: خواهر من جلو نمی‌روم و دانشگاه جندی‌شاپور اهواز بود و بعد از دو ماه که او را دیدم، آن حسین قبلی نبود و گفت: می‌خواهم شامی درست کنی و دوستانی که با هم بودیم و مهمان کرد و همان شب خیلی عکس آورد و گفت: تو یادگار نگه‌دار هستی و من در فکر فرورفتم و بعد از یک هفته گفت: خواهر جنگ است و باید بسازیم و حضرت زینب (س) وقتی برادرش رفت چه کرد؟ و گفت: اگر حضرت زهرا (س) فرمود: چرا اجازه ندادید برادرتان به جبهه برود چه خواهی گفت؟

این خواهر شهید ادامه داد: من مریض شدم و سه روز بعد داماد ما به مغازه زنگ زد و گفت: حسین شهید شده!!

صبح آن روز به خانه مادر رفتم و گفتم چرا این‌قدر زود که یک‌باره خبردار شدم حسین شهید شده است.

انتهای پیام/

منبع: نویدشاهد

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه