فرمانده بزرگترین عملیات هوایی تاریخ جنگ که بود؟

به گزارش نوید شاهد، هفتم مهر ۱۳۶۰ در میان مسافران هواپیمای سی- ۱۳۰ ارتش که حامل بلندپایه ترین مقامات ارشد نظامی ارتش و سپاه بود، فرمانده نیروی هوایی، فاتح بزرگترین عملیاتهای تاریخ هوایی ایران، وزیر دفاع کابینه شهید رجایی و چهره مجسم خلوص و خدمت در ارتش مردم و انقلاب و امام، در کنار یاران و همسفرانش: فلاحی، نامجو، کلاهدوز و جهان آرا، مهاجر کوی دوست شد و از آسمان تا آسمان، پروازی به خون کرد و در عرش رضوان رب، مأوا گرفت. امیر خلبان سرلشکر شهید جواد فکوری، از نامهای غرورانگیز و افتخارآفرین تاریخ دفاع مقدس است که باید همیشه در حافظه جمعی، ثبت و در قاب خاطره ها تداعی شرافت و شجاعت تاریخی این ملت بماند. او یکی از نمادهای پیوند ارتش با انقلاب و امام و مردم شد و تخصص و تجربه خود را خالصانه وقف این سرزمین کرد. قهرمان یکی از بزرگترین حماسه های جاوید نیروی هوایی ارتش در عملیات البرز یا کمان ۹۹ و مشهور به عملیات ۱۴۰ فروندی بود که سازمان رزم نیروی هوایی را در اولین روز دفاع کشور، انسجام بخشید و در مدت کوتاه حضور و فرماندهی خود آنچنان شعاعی از فضیلتهای اخلاقی و شایستگی های شخصیتی خود در نگاه هر ناظری تاباند که به شهادت همه آنان که او را دیده و درک کردند، چیزی جز عشق به اسلام و ایران در وجودش نبود و نیرویی جز این او را به خلق آن حماسه های معجزه وار، وا نمی داشت.

از پزشکی انصراف داد تا همسفر پرواز باشد
امیر سرلشکر خلبان جواد فکوری، روز ۱۷ دی ۱۳۱۷ در محله قدیمی و اصیل چرنداب در شهر تبریز متولد شد. در سال ۱۳۳۷ مدرک دیپلم خود را با موفقیت کسب کرد. در سال ۱۳۳۸ در کنکور سراسری شرکت کرد و در رشته پزشکی پذیرفته شد ولی به خاطر علاقه زیادی که به خلبانی داشت، با انصراف دادن از تحصیل در دانشگاه، در مهر ماه همان سال وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی شد. پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز در دانشگاه خلبانی، اولین پرواز مستقل خود را در سال ۱۳۳۹ با هواپیمای T-۳۳ بر فراز آسمان دوشان تپه در وضعیتهای مختلف و به مدت یک ساعت و نیم با موفقیت انجام داد. فکوری دو بار درسالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۵۶ برای تحصیل و آموزش خلبانی جنگنده اف-۴ به آمریکا رفت. پس از یک سال و نیم با 263 ساعت آموزش پرواز، موفق به اخذ گواهینامه خلبانی هواپیمای شکاری بمبافکن اف4 شد و پس از بازگشت به ایران، با درجه ستواندومی در پایگاه یکم شکاری مشغول به خدمت شد و پس از مدتی به پایگاه هوایی شیراز منتقل و در گردان تاکتیکی شکاری مشغول به خدمت گردید.

ناظر نظامی نیروی هوایی در ویتنام
فکوری دورههای تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف4)، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد.
سالهای پیش از پیروزی انقلاب او در پایگاههای مختلف نیروی هوایی، پایگاه یکم شکاری مهرآباد بهمدت 3 سال، پایگاه هوایی شاهرخی همدان (سوم شکاری) بهمدت 3 سال و بهمدت 8 سال در پایگاه شکاری شیراز، خدمت کرد. در دهه 50 از جمله ناظران نظامی نیروی هوایی بود که به کشور ویتنام اعزام شد.

گروگانی که تبریز را از شر گروگانگیران رها کرد
در هنگام پیروزی انقلاب اسلامی، او معاون پشتیبانی پایگاه دوم شکاری تبریز بود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به فرماندهی این پایگاه منصوب شد.
بهدنبال ناآرامیها و شورش هواداران حزب خلق مسلمان در شهر تبریز، که شامل گروهی از پرسنل پایگاه دوم هم میشدند، او بمدت ۴۸ ساعت گروگان گرفته و تحت شکنجه و آزارهای شدید جسمی واقع شد اما موفق به سرکوب شورش و بازگرداندن نظم به پایگاه دوم شکاری و شهر تبریز شد. بهدنبال این موفقیت وی به تهران احضار و به فرماندهی پایگاه یکم شکاری مهرآباد منصوب شد.

سمت بعدی او در نیروی هوایی معاونت عملیات نیروی هوایی بود و بعد از یک ماه انجام وظیفه در این سمت جانشین تیمسار سرلشکر باقری در سمت فرماندهی نیروی هوایی شد.

اگر آیت الله خمینی اجازه بدهد!....
فکوری از همان آغاز نهضت امام، قلبا با آن همراه و از صمیم وجود خود به حقانیت این راه، معتقد و مومن بود. به گفته یکی از دوستان شهید: در آغاز جوانی و در درجه ستوان دومی، روحیه اعتقادی عمیقی داشت. نهجالبلاغه و قرآن میخواند، درصورتی که آن روزها و در اوج حاکمیت رژیم پهلوی و در ساختار ارتش شاهنشاهی، این موضوع زیاد به مذاق افسران ارشد خوش نمیآمد. یادم هست که چند روز پس از تبعید امام خمینی از ایران در سال ۱۳۴۲، یک شب در منزل یکی از بستگان میهمان بودیم، پس از صحبتهای زیاد، بحثهای داغ میهمانی به مسائل جاری روز کشیده شد. ایشان که از حمله و به مدرسه فیضیه و کشتار بیرحمانه طلاب مبارز بسیار ناراحت بود، گفت: «اگر آیتالله خمینی به من اجازه بدهد با هواپیما، خودم را به کاخ شاه خواهم کوبید.» یک دفعه همه نگاه متعجبانه بهسوی جواد کردند و سکوتی معنادار بر فضا حاکم شد.

دینم را به درجه و دنیا نمی فروشم!
به نقل از همسر شهید: جواد چهار، پنج سال مطالعات گسترده بر ادیان مختلف داشت. او به شدت به اسلام علاقه مند بود. خواندن نماز سر وقت، قرآن و روزه اش ترک نمیشد. آن زمان کسی به اسم تیمسار ربیعی فرمانده پایگاه شیراز، در ماه رمضان با اینکه می دانست جواد روزه می گیرد او را ۱۰ صبح برای صرف نوشیدنی به دفترش دعوت کرد اما همسرم به آنجا نرفت. به او گفتم امسال، سال درجهات است؛ با ربیعی سر ناسازگاری نگذار. جواد تأکید کرد «دینم را به درجه و دوره نمیفروشم» .وقتی تیمسار مرا دید گفت « شوهر تو شب و روز را گذاشته و به دینش میرسد.»

تحمل زورگویی را ندارم
و باز هم از همسر شهید بشنویم: بیشتر اوقات، جمعه ها برای ناهار به باشگاه افسران در پایگاه میرفتیم. آنجا سه رستوران به نام باشگاه افسران، باشگاه همافرها و باشگاه درجهدارها داشت که هر کدام مخصوص یک گروه بود. آخرین باری که به باشگاه رفتیم یک همافر به دلیل اینکه غذای رستورانهای دیگر تمام شده بود، به باشگاه افسران آمد. ربیعی قبل از اینکه همافر شروع به خوردن کند ضمن اینکه از او می پرسید چرا به این باشگاه آمده، او را بلند کرد و سیلی محکمی بر صورتش زد. غذای ما به نیمه رسیده بود. جواد ما را بلند کرد و به خانه رفتیم و از آن به بعد دیگر به باشگاه نرفتیم. جواد میگفت « تحمل این زورگوییها را ندارم.» در این مواقع به خاطر اینکه خجالت آن فرد را بیشتر نکند، سکوت میکرد.
بعد از شهادت همسرم فهمیدیم او سرپرستی پنج، شش خانواده را بر عهده داشت. در پایگاه شیراز، معماری به نام قبادی بود که برای نجات یک مقنی از چاه، خفه شد. جواد از آشپز رستوران خواسته بود از همان غذایی که تیمسار و افسران میخورند به خانواده قبادی هم بدهند و خودش پول آن را حساب می کرد. البته هیچ وقت به من نمیگفت. یک روز خانم قبادی به منزل ما آمد و موضوع را به من گفت و تأکید کرد «می خواهم شما هم راضی باشید.» گفتم. کاری که سرهنگ فکوری انجام می دهد مورد قبول و رضایت من است.

من نه بازنشسته می شوم، نه اخراج!
انقلاب، پیروز شد و جواد فکوری با کولا لاری از تخصص و تجربه، به ایران برگشت تا همه داشته های خود را در طبق اخلاص بگذارد و به نظام و مردم خدمت کند. به نقل از یکی از اطرافیان: یاد دارم به مناسبت بازگشت جواد و خانوادهاش از آمریکا، میهمانی ترتیب داده بودیم. همه بستگان به استقبالش رفتیم. همه از بازگشت آنها خوشحال بودند و هر کس از دری سخن گفت. یکی از بستگان از جواد پرسید: «ما برای شما نگران هستیم. هر چه باشد شما جزو افسرانی هستید که بخش اعظم خدمتتان را در زمان شاه انجام دادهاید و به تازگی هم از آمریکا آمدهاید. تکلیف شما چه میشود؟» ایشان درحالیکه به زمین چشم دوخته بود و غرق در افکار خود بود، نگاهش را از زمین برداشت و دست راستش را جلو آورد و یکیک شمرد و گفت: «عضو هیچ دسته و گروهی نبودم، بندگی هیچ بنیبشری را نکردهام، در مجالس رقص و قمار و مشروبخوری شرکت نداشتم، برای دو روز جیفه دنیا به کسی تعظیم، تکریم و کرنش نکردم، به ناموس مردم چپ نگاه نکردم و فرایض دینیام را در هر شرایطی انجام دادهام.» بعد به یکباره سرش را بالا گرفت و گفت: «من به هیچ عنوان نه بازنشسته میشوم و نه اخراج، سر کار برمیگردم و امروز رو سفیدم، چراکه کارنامهام درخشان است و کار کردن در نظام اسلامی هم برایم افتخار است.»

ما شاه نیستیم. از ما شاه درست نکنید!
شهریور ۱۳۵۹ سرهنگ فکوری مسئولیت وزارت دفاع را برعهده داشت. محافظ و راننده ایشان میگوید: «ایشان از تواضع و فروتنی خاصی برخوردار بود و از تشریفات دوری میکرد. بهخاطر دارم برای حضور شهید فکوری در یکی از جلسات هیأت دولت که صبح زود در دفتر نخستوزیری تشکیل شده بود و من راننده ایشان بودم، به اتفاق یکی دیگر از همکارانم که به تازگی به ما پیوسته بود و از روحیات شهید فکوری بیاطلاع بود و حفاظت فیزیکی ایشان را برعهده داشت. به محل ریاستجمهوری که رسیدیم به محض توقف اتومبیل، محافظ ایشان به سرعت از ماشین پیاده شد و پس از بازکردن در عقب اتومبیل، به حالت خبردار ایستاد و برای ایشان محکم ادای احترام کرد. شهید فکوری با لحن خاصی که نشأت گرفته از اوج تواضع بود، دستش را روی شانه محافظ گذاشت و با حالتی که او ناراحت نشود، گفت: آقای (...)، ما شاه نیستیم. سعی کنید از ما شاه درست نکنید!»

طراح، مجری و قهرمان بزرگترین عملیات تاریخ نیروی هوایی ایران در اولین روز جنگ
نقش شهید فکوری در طراحی و اجرای بزرگترین عملیات هوایی تاریخ جنگ، موسوم به کمان ۹۹ یا همان عملیات 140 فروندی ــ که تنها به فاصله 10 ساعت از آغاز جنگ تحمیلی و به تلافی اولین حمله ناجوانمردانه رژیم بعث عراق در اواین ساعات تجاوز به ایران صورت گرفت ــ همواره نقطه عطفی در تاریخ نبردها و جنگهای هوایی جهان به شمار می رود. عملیات کمان در صبح روز یکم مهر ماه به اجرا درآمد.

یکی از شگفتیهای این عملیات، اجرایی شدن آن تنها به فاصله چند ساعت از حمله ارتش عراق بود. ۱۵۰ جنگنده ایرانی به پرواز در آمدند و تاسیسات نفتی بصره و کرکوک و همچنین ۱۵ پایگاه نظامی در عراق را هدف گرفتند. نیروی هوایی ایران بر خلاف تصور صدام نه تنها از بین نرفته بود، بلکه برای به انجام رساندن سختترین عملیات و دشوارترین ماموریت تاریخ خود، آماده و بسیار ماهر و ورزیده بود.

واکنش نیروی هوایی ایران در همان ساعتهای ابتدایی پس از حمله عراق به خاک ایران پیام مهمی برای ارتش بعثی که شروع کننده جنگ و آغازگر تجاوز بود، داشت و آن اینکه فرماندهی نیروی هوایی و پرسنل آن هنوز میتوانند عملیاتهای گسترده هوایی را به مرحله اجرا بگذارند.

این حملات و حملات بعدی در ماههای آتی جنگ سبب شد نیروی هوایی ایران در ۶ ماه نخست جنگ دارای برتری هوایی در مقابل نیروی هوایی عراق باشد، اگر چنین نمیشد، نیروی زمینی قدرتمند عراق با کمک پشتیبانی هوایی امکان اشغال شهرهای اهواز، آبادان و دزفول را تا ۷ روز پس از شروع رسمی جنگ داشت، اما با گذشت زمان و فقدان قطعات یدکی و تجهیزات لازم برای ترمیم هواپیماهای ارتش، به مرور از قدرت آن در جریان جنگ کاسته شد، اما به سبب جانفشانی نیروها و به ویژه خلبانانی که برای حفظ میهن از هر اقدامی فروگذار نکردند، این انسجام حفظ شده بود.

نقش و نام امیر سرلشکر جواد فکوری در طرح و اجرای این عملیات بزرگ و پیروز که از شگفتیها و معجزات تاریخ جنگ محسوب می شود، و ابهام انسجام و سازماندهی و نمایش عظیم قدرت عملیات هوایی در اولین روز جنگ و وارد آوددنخسارات عظیم و جبرانناپذیر به ماشین جنگی، سازمان رزم، ساختار تبلیغاتی و زیرساختهای اقتصادی دشمن، ماندگار و س سار از افتخار است.

اهمیت و عظمت کار او در پیشتازی و جلوداری نیروی هوایی و تحقق کوبنده ترین و کاری ترین پاسخ به متجاوز است که نام او را بمثابه الگوی تدبیر، ابتکار عمل، قدرت فرماندهی و عمق نگاه راهبردی، تا همیشه ماندگار می سازد.
ساک مرا ببند...
همسر شهید از آخرین دیدار، چنین می گوید: یک روز جواد هراسان به خانه آمد و گفت: ساک مرا ببند می خواهم با تیمسار فلاحی به جبهه بروم. بر خلاف همیشه نگران شدم و خواهش کردم نرود. به او گفتم: تو مدت ها در جبهه بودی، من و بچه ها دوری تو را زیاد تحمل کردیم. به خاطر بچه ها نرو. و او بر خلاف همیشه شماره تلفنی داد و گفت: هر وقت کاری بود تماس بگیر، ولی من باید بروم.

سه شنبه قرار بود بیاید ولی دوشنبه زنگ زد و گفت: برگشت ما به تاخیر افتاده و پنجشنبه می آیم. آن شب نگرانی و دلشوره ام بیشتر شد و بی خوابی به سرم زد. صبح خواب ماندم و برخلاف همیشه اخبار ساعت هشت را گوش ندادم. هنوز خواب بودم که یکی یکی دوستانم به بهانه های مختلف به خانه ما آمدند و وقتی دیدند من از ماجرا خبر ندارم چیزی نمی گفتند. حتی ظهر وقتی علی را از مدرسه آوردم متوجه حضور ماشین های متعدد دوستان و آشنایان نشدم که منتظر بودند بعد از خبردار شدن من از ماجرا داخل خانه شوند تا اینکه پسر دایی ام که برادر شیری من بود، با من تماس گرفت و خبر را داد. جیغ کشیدم و بیهوش شدم. خیلی ها به دیدن من آمدند ولی بیشتر اوقات بی هوش بودم. حتی در دیدار با حضرت امام(ره) بی هوش شدم.

آسمانی تر از آن بود که در خاک بمانَد
سرانجام آفتاب عمر او در شفق خونین شهادت طلوع کرد و از قاب تنگ تن رها شد و بر بلندای ابدیت آشیان گرفت. در شامگاه هفتم مهرماه 1360 زمانی که به همراه چندتن از سرداران رشید اسلام و سران عالیرتبه نظامی و فرماندهان ارتش و سپاه: (ولی الله فلاحی، موسی نامجوی، یوسف کلاهدوز، محمد جهان آرا) که حاملان خبر فتح و پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات ثامن الائمه بودند و به منظور دیدار و ارایه گزارش پیروزی به فرماندهی کل قوا امام خمینی(ره) از منطقه عملیاتی به تهران بازمی گشتند، در اثر سانحه سقوط هواپیمای سی130 ارتش، در سی مایلی جنوب شهر تهران و منطقه کهریزک به افتخار شهادت نائل آمد.

او به سعادت جاوید رسید درحالیکه صدایش هنوز از اعماق زمان جاری است و صدای این روزهای ملت بزرگ و نستوه ما در مقاومت قهرمانانه خود، رودرروی یک جهان سلطه و ستم و در حماسه پیروزی در دفاع مقدس ۱۲ روزه مقابل صهیونیسم و استکبار جهانخوار است:
«این جنگ پایانش زمانی است که ما به دنیا اثبات کنیم ملتی هستیم که به زانو در نخواهیم آمد و حاضر هستیم بهای این تسلیم نشدن را بپردازیم.»

