آخرین اخبار:
کد خبر : ۴۵۴۴۹۲
۱۴:۲۶

۱۳۹۸/۰۱/۱۸
«با من سخن بگو دوکوهه»؛

توصیف پادگان دوکوهه، از زبان شهید سید مرتضی آوینی

دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالهای سال با شهدا و بسیجی‌ها زیسته و از آنها روحی جاودانه گرفته است و شهید سید مرتضی آوینی روایتی متفاوت از آن دارد که در کتاب «با من سخن بگو دوکوهه» چاپ شده است.





به گزارش نوید شاهد؛ کتاب «با من سخن بگو دوکوهه» روایتی است متفاوت از زبان شهید سید مرتضی آوینی در توصیف دوکوهه. این کتاب 24 صفحه‌ای از سوی انتشارات واحه در سال 1392 به چاپ رسیده است.


توصیف پادگان دوکوهه، از زبان شهید سید مرتضی آوینی


در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:


اگر بپرسی دوکوهه کجاست چه جوابی بدهیم؟ بگویم دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که بسیجی‎ها را در خود جای می‎داد و بعد سکوت کنیم؟ پس کاش نمی‎پرسدی که دوکوهه کجاست چرا که جواب گفتن به این سوال بدین سادگی‎ها ممکن نیست. کاش تو خود در دوکوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال نبود. اگر آنچنان بود، شاید تو هم امروز با ما به دوکوهه می‎آمدی.

دوکوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالهای سال با شهدا و بسیجی‌ها زیسته و از آنها روح گرفته است روحی جاودانه.
یک بار دیگر! سلام دوکوهه
قطارها دیگر در دوکوهه نمی‎ایستند و بسیجی‌ها از آن بیرون نمی‎ریزند. قطارها دوکوهه را فراموش کرده‎اند. اما شهداء انسی دارند با دوکوهه که مپرس.
می‎گویی نه؟ از حوض روبروی حسینیه حاج همت بپرس که همه شهدای دوکوهه با آب آن وضو ساخته‎اند. در حاشیه اطراف حوض، تابلوهایی هست که به یاد شهدا روییده‎اند اما الفت شهدا با این حوض نه فکر کنی که به سبب تابلوهاست. من چه بگویم اینها سخنانی نیست که بتوان گفت. تو خودت باید دریابی وگرنه چه جای سخن؟
ای دوکوهه، تو را با خدا چه عهدی بود که از این کرامت برخوردار شدی و خاک زمین تو سجده‎گاه یاران خمینی شد؟ و حال چه می‎کنی در فراق پیشانی‌هایشان که سبب متصل ارض و سماء بود و آن نجواهای عاشقانه؟
سکوت کرده و دم برنمی‎آورد. ما که می‎دانیم زمان بستر جاری عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند و حقیقت تمامی آنچه در زمان حدوث می‎یابد باقی است. پس از حسینیة حاج همت بخواه که مهر سکوت را از لب برگیرد و با ما سخن بگوید.

حسینیه حاج همّت قلب دوکوهه است حیات دوکوهه از اینجا آغاز می‎شد و به همین جا باز می‎گشت. وقتی انسان عزادار است. قلب بیش از همه در رنج است و اصلاً رنج بردن را همه وجود از قلب می‎آموزند. دوکوهه قطعه‎ای از خاک کربلا است، اما در این میان حسینیه را قدری دیگر است. کسی می‎گفت: کاش حسینیه را زبانی بود تا با ما بگوید از آن سری که میان او و کربلاست گفتم حسینیه را آن زبان هست. کو محرم اسرار؟ دوکوهه، خاک و آب و در و دیوارهایش، همة وجودش با حضور شهداء آن همه انس داشته است که اکنون در این روزهای تنهایی جایی مغموم‎تر از آن نمی‎یابی. دوکوهه مغموم است و در انتظار قیامت دلش برای شهدا تنگ شده است.
عالم محضر شهداست اما کو محرمی که این حضور را دریابد و در برابر این خلأ ظاهری، خود را نبازد؟




گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه