مسافری که با دعوت شهید علم الهدی از سفر جا نماند

شب قبل از عزیمت به شلمچه من تمایلی برای رفتن نداشتم، شهید علم الهدی به خوابم آمدند در حالی که روسری سرم نبود بهم گفت: برو رو سری سرت کن بعد چفیه را بر گردنم انداخت و گفت ما بخاطر شما جنگیدیم. وقتی داشتند می رفتند اسمشان را پرسیدم و در جواب گفت: وقتی آمدی هویزه می فهمی و گفتند اگر آمدی خونه ی من هم بیا گفتم خانه شما کجاست؟ گفت: هویزه ردیف اول قبر هشتم

مسافری که با دعوت شهید علم الهدی از سفر جا نماند

استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده