آخرین اخبار:
کد خبر : ۴۱۶۳۵۱
۲۲:۲۶

۱۳۹۶/۰۹/۱۹
قسمت اول خاطرات شهید «ابوالقاسم دهرویه»

دستگیری از فقرا به سبک ابوالقاسم

خواهر شهید «ابوالقاسم دهرویه» نقل می‌کند: «گفت: یک هم‌کلاسی دارم، خیلی وضع مالی‌شون بده. امروز یک کت پوشیده بود که انگار مال باباش بود. بچه‌ها مسخره‌اش کردن. دلم براش سوخت.»
نویسنده :
بهروز زارعی


به گزارش نوید شاهد سمنان، «شهید ابوالقاسم دهرویه» یکم تیرماه ۱۳۴۴ در شهرستان سمنان چشم به جهان گشود. پدرش محمد و مادرش کبرا نام داشت. دانش‌‏آموز سوم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و ششم فروردین ۱۳۶۱ در بوکان هنگام درگیری با گروه‌های ضدانقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای امامزاده یحیای زادگاهش واقع است.

دستگیری از فقرا

دستگیری از فقرا

یک شب نشسته بودیم و با هم درس می‌خواندیم. تفاوت سنی چندانی نداشتیم. او از من بزرگتر بود. در بین درس خواندن متوجه گریه او شدم. داشت بی‌تابی می‌کرد. پرسیدم: «چی شده داداش؟ چرا گریه می‌کنی؟»

گفت: «یک چیزی بهت بگم قول می‌دی به کسی نگی؟»قول دادم.

گفت: «چقدر پول داری؟»

گفتم: «برای چی می‌خوای؟»

گفت: «یک هم‌کلاسی دارم، خیلی وضع مالی‌شون بده. امروز یک کت پوشیده بود که انگار مال باباش بود. بچه‌ها مسخره‌اش کردن. دلم براش سوخت. خودم یه خرده پول دارم، اما یک کت و شلوار نمی‌شه.»

مقدار پولی را که داشتم، آوردم و گذاشتم جلوش. سر هم کرد و شمرد گفت: «فردا می‌رم براش می‌خرم»

فردا وقتی از مدرسه برگشت خیلی خوشحال بود. چشم‌هایش برق می‌زد. به من اشاره کرد که دنبالش بروم. وقتی رفتم توی اتاقش، صورتم را بوسید و گفت: «اگه پول تو نبود، نمی‌تونستم براش بخرم. اگه بدونی چقدر خوشحال شد؟»

(به نقل از خواهر شهید)

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه