آخرین اخبار:
کد خبر : ۴۱۲۲۱۸
۱۳:۱۹

۱۳۹۶/۰۷/۲۵
شهيد حميد مقرب؛

مناجات نامه شهید عصر عاشورا: حسين (ع) به پيشواز يارانش آمده است

به حسين بگو خونش هم چنان در رگها مي جوشد ، بگو از آن خونها سروها روئيد ، ظالمان سروها را بريدند اما باز هم سروها روئيد.


چه می شد امروز شهيد می شديم و فردا زنده ، تا دوباره شهيد شويم
 
به گزارش نوید شاهد فارس، شهید حمید مقرب ۲۱ شهریورماه ۱۳۴۷ در شهرستان جهرم دیده به جهان گشود. او تحصیلات خود را تا مقطع دوم متوسطه در رشته ریاضی با موفقیت پی گرفت.  
تابستان سال ۱۳۶۱ نقطه عطفی در زندگی او بود؛ شرکت در اردوی دانش‌آموزی و شایستگی‌هایی که او در آن فضا از خود نشان داد، خبر از روحیه‌ای بزرگ و پتانسیلی برای پذیرش مسئولیت‌های خطیر می‌داد. حمید پس از بازگشت از اردو، فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی خود را در مدرسه تداوم بخشید تا اینکه سرانجام در ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۶۱، به همراه جمعی از یارانش در قالب گردان‌های دانش‌آموزی، عازم جبهه‌های حق علیه باطل شد و به مدت شش ماه به دفاع از کیان میهن پرداخت.
شهید حمید مقرب پس از ماه‌ها رشادت و ایثار ۲۵ مهرماه ۱۳۶۲، مصادف با عصر عاشورای حسینی، در جاده میاندوآب در حالی که فرماندهی گروهی را بر عهده داشت، به دست مزدوران گروهک کومله به شهادت رسید؛ و با پیکری بی سر به دیدار یار شتافت.
 
دلنوشته ای از شهيد حميد مقرب:

بسم الله الرحمن الرحیم خدایا، بارالها، پروردگارا، معبودا، معشوقا، مولایم، من ضعیف و ناتوان که تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم چگونه تحمل عذاب تو را می‌توانم بکنم؟
خدایا، مرا ببخش از گناهان من در گذر تو کریم و رحیم هستی. خدایا، ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش هم چنان استوار مانده‌ایم.  

خدایا،‌های و هوی بهشت را می‌بینم، چه غوغایی، حسین به پیشواز یارانش آمده، چه صحنه‌ای فرشتگان ندا دهند که همرزمان ابراهیم، همراهان موسی، همدستان عیسی، هم کیشان محمد، همسنگران علی، همفکران حسین، همگامان خمینی از سنگر کربلا آمده‌اند، چه شکوهی.

خدایا، به محمد بگو که پیروانش حماسه آفریدند به علی بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین بگو خونش هم چنان در رگ‌ها می‌جوشد، بگو از آن خون‌ها سرو‌ها روئید، ظالمان سرو‌ها را بریدند، اما باز هم سرو‌ها روئید.

خدایا، می‌دانی که چه می‌کشیم پنداری که، چون شمع ذوب می‌شویم ما از مردن نمی‌هراسیم، اما می‌ترسیم بعد از ما، ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم هم که روشنائی می‌رود و جای خود را دوباره به شب می‌سپارد پس چه باید کرد؟

 از یک سو بمانیم تا شهید آینده شویم و از سوی دیگر باید شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی چه می‌شد امروز شهید می‌شدیم و فردا زنده می‌شدیم تا دوباره شهید شویم.
آری یاران همه سوی مرگ رفتند در حالی که نگران فردا بودند. ما با امام خمینی میثاق بسته‌ایم و به او وفا داریم، زیرا که او به قرآن و اسلام وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده‌ام کنند دست از او نخواهم کشید. راه سعادت بخش امام حسین علیه السلام را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید.

خدایا، بار ال‌ها، پروردگارا، معبودا، معشوقا، مولایم، من ضعیف و ناتوان دوست دارم چشمهایم را دشمن در اوج دردش از حدقه در بستان درآورد و دستهایم را در تنگه چزابه قطع کند، پاهایم را در خونین شهر از بدن جدا سازد و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند و سرم را در شلمچه از تن جدا نماید تا در کمال فشار و آزار دشمنان مکتبم ببینند که گرچه چشم‌ها و دست‌ها و پا‌ها و قلب و سینه و سرم را از من گرفته‌اند، اما یک چیز را نتوانسته‌اند بگیرند و آن ایمان و هدفم است که عشق به الله و معشوقم و به مطلق جهان هستی و عشق به شهادت و عشق به امام و اسلام است.

خدایا، جندالله را که با سوگند به ثارالله در لشکر روح الله برای شکست عدوالله و استقرار حزب الله زمینه ساز حکومت مهدی است آن حکومت جهانی بقیة الله حمایت کن. والسلام.

انتهای متن/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه