آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۴۶۹۳۷
۱۱:۲۷

۱۳۸۸/۱۲/۱۸

معرفي داستان هاي كتاب « آن سوي مه»/ آن سوي مه

نویسنده :
حسن بارونيان



« آن سوي مه»
اين داستان يكي از داستان هاي موفق نويسنده است.نويسنده دراين داستان روايت رزمنده اي به نام علي را از جنگ و حضورش در جبهه بيان مي كند. به گمان خانواده ، علي شهيد شده است و حتي برايش قبري هم در بهشت شهدا درست كرده اند. پس از يك سال بيهوشي و بي خبري از زن و فرزند، مادر و خانواده اش با شوق و دلشوره اي وصف ناپذير ، وارد شهر خود مي شود، اما از اين كه قلب مادرش تحمل ديدن او را نكند و يا از بي طاقتي مريم هراس داردو...بنابراين شب را در خانه عمو عبدالله مي ماند تا فردا صبح به ديدار خانواده اش برود. اما او با وقايع ديگري روبه رو مي شود.
عابدي در اين داستان ، تصويري واقعي و زيبا از بازگشت رزمنده اي به شهر و موطن خويش ارايه
مي دهد. «زاويه ي ديد داستان »، داناي كل محدود است و خواننده را به راحتي در حالت كنجكاوي و هيجان نگه مي دارد.
كامران پارسي نژاد در نقد «آن سوي مه» مي گويد:
«داستان "آن سوي مه" برخلاف برخي از داستان هاي كوتاه كه هم چون قارچ از دل زمين سبز
مي شوند، از ساختار و قالب بندي محكمي برخوردار است. در داستان، رابطه ي علت و معلولي محكمي برقرار است . عناصر داستان همگي در خدمت ماجرا و صحنه ها هستند. صحنه ها به شكل منطقي، هم چون زنجيره اي محكم به هم اتصال دارند. گفت و گوها كوتاه، موجزو بجا، در كلام شخصيت ها گنجانيده شده اند. كشمكش روحي علي در مواجه شدن با خانواده ، خلق محيط و هم انگيز ايستگاه و خيابان ها ، صحبت راننده درباره ي بمباران ، عدم تمايل عموي علي درمورد تلفن زدن علي به خانواده اش...همگي دريك خط و يك مسير قرار دارند و به نويسنده كمك مي كند تا پايان بندي محكمي را به خواننده ارايه دهد.»
انتخاب زاويه ي ديد مناسب پيرنگ فني و هوشمندانه، پرداخت خوب و نثر متناسب ، همگي دست به دست هم داده ، قصه اي شسته و رفته و سرراست به وجود اورده است.»
برخي از منتقدان، داستان«آن سوي مه» را يكي از خوش شانس ترين قصه هاي كوتاه درباره درباره ي جنگ مي دانند و نثر آن را تحت تأثير كليدر، -اثر ده جلدي محمود دولت آبادي – قلمداد مي كنند.

خلاصه ي داستان
جوان رزمنده اي كه بر اثر موج انفجار، مدتي را درحالت بيهوشي وبعد نيز فراموشي به سر مي برده، به شهرشان برمي گردد. او قصد دارد به نزد مادر، همسر و دختر كوچكش برود؛ اما چون مادرش ناراحتي قلبي دارد، از ترس آن كه مبادا با ديدن ناگهاني او دچار سكتهيا...شود، نخست به خانه ي عمويش مي رود تا به كمك او اين مشكل را حل كند.از قضا ، پسر عموي او نيز كه در جلهه بوده، شهيد شده است . عمو، به طرزي مشكوك ، تماس با خانه ي آن ها را به بعد موكول مي كند و او را هم وا مي دارد تا فردا به نزد خانواده اش برود. جوان كه از اين مسايل دچار نگراني و ترديد شده است، تا فردا به نزد خانواده اش برود. جوان كه از اين مسايل دچار نگراني و ترديد شده است ، تا فردا صبر مي كند. صبح فردا نيز عمو او را به «بهشت شهدا» مي برد. آن جاست كه جوان به تدريج متوجه مي شود تمام اعضاي خانواده اش ، در غياب او ، در اثر بمباران هوايي دشمن، شهيد شده اند.
منبع:
حداد/حسين/داستان معاصر داستان نويسان معاصر/318

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه