شهيد بروجردي در برنامه هايي كه در كردستان و در پاكسازي سنندج و محورهاي مواصلاتي، ايشان فرمانده برادرهاي همداني بودند، ايشان را برادر همداني صدا مي زدند و از همان زمان به اين نام معروف شدند...

نوید شاهد: سردار سرلشکر مصطفی ایزدی معاون ستاد کل نیروهای مسلح از همرزمان و دوستان سردار همدانی است که بواسطه آن که در جایگاه نظام یبالاتری نسبت به ایشان قرار داشته، از شخصیت نظامی ایشان تصویر کاملی دارد. آشنایی ایزدی و همدانی از دوران رزم آغاز شده و بارها اقدامات شناسایی حساس و خطیری با هم به سرانجام رسانده اند. سرلشکر ایزدی در این گفت و گو از مسائلی می گوید که بیانگر ابعاد نظام یشخصیت سردار همدانی است.




آشنايي حضرتعالي با سردار همداني در چه مقاطعي از جنگ تحميلي يا دفاع مقدس و احياناً بعد از آن صورت گرفته و اين دوره دوستي و شناخت شما نسبت به ايشان چه مقدار و چگونه ادامه پيدا كرد؟

فرمايش مولاي متقيان هست كه مي فرمايند خداوند سبحان باب جهاد را براي خاصان اوليا و خودش مي گشايد كه دري است از درهاي بهشت. ما با سردار پرافتخار اسلام شهيد بزرگوار حاج حسين همداني از همان اوايل دوران دفاع مقدس آشنا شديم. منطقه خدمتي كه من بودم ابتدا كردستان بود و بعد هم قرارگاه حمزه و بعد قرارگاه نجف و بعد هم نيروي زميني سپاه. اينها همه در مجموعه اي بود كه ما ارتباط مستدامي را با اين سردار عزيز داشتيم. بنده يك صحبتي با خود ايشان همين اواخر داشتم قبل از شهادت ايشان و گفتم بعضي از آدم ها هستند كهتوفقيات خاصي دارند و شما از جمله آن آدم ها هستيد براي اينكه زندگي ايشان سرشار از بركت بود، يعني ايشان از همان اول كه خودش را شناخت، در كي وضعيتي قرار گرفت كه واقعاً بصيرت خوبي نسبت به جامعه و مكتب پيدا كرد و از همان ابتدا خداوند اين توفيق را به ايشان دادند كه در يك مسير صحيح و انقلابي قرار بگيرند و بعد ايشان اين مسير را ادامه دادند كه يكي از نمودهاي آن همين منطقه كردستان است كه من بودم. چون ايشان اهل همدان بودند وهمدان نزدكي كردستان است، محور همدان به سمت قروه و بعد هم سنندج یکی از محورهايي بود كه در آن شرايط اول انقلاب اسامي از يك موقعيت ويژه اي برخوردار بود. ايشان در اوايل انقلاب اسلامي در منطقه كردستان و در ايجاد امنيت پايدار در آن منطقه نقش بسيار ارزشمندي را داشتند و ارتباط نزديكي كه ايشان با شهيد بزرگوار سردار سرلشكر پاسدار محمد بروجردي داشتند كه فرمانده عملياتي منطقه بود و ايشان به برادر همداني معروف شد چون شهيد بروجردي در برنامه هايي كه در كردستان و در پاكسازي سنندج و محورهاي مواصلاتي، ايشان فرمانده برادرهاي همداني بودند، ايشان را برادر همداني صدا مي زدند و از همان زمان به اين نام معروف شدند. اين سير ارتباط ما با اين بزرگوار در همان منطقه غرب كشور آغاز شد و آنجا هم محل عمليات هاي ضد انقلاب بود و هم اينكه عمليات هاي بزرگي مثل عمليات والفجر 4 يا والفجر 2 كه در سال هاي اول دفاع مقدس بود، انجام شد. اوج ارتباط ما با سردار بزرگوار حاج حسين همداني در قرارگاه نجف بود. در قرارگاه نجف منطقه مأموريتي از منطقه چنگوله بود كه بين دهلران و مهران است تا مرز تر يكه، منطقه بسيار وسيعي بود و ايشان و سردار پرافتخار صالحي از برادرهايي بودند كه در قرارگاه نجف حضور بسيار كارساز و مؤثري داشتند. در آنجا ما چند تا قرارگاه مقدم داشتيم كه چون منطقه وسيعي بود، كار دفاع منطقه اي را هدايت ميكردند. برادرمان حاج حسين همداني از فرماندهان قرارگاه مقدم ما در منطقه بود. من يادم هست كه در یک برهه اي با دفاع متحرك ارتش بعثي مواجه شديم. در نقاط مختلف دشمن ورود ميك‌رد و عمليات انجام مي داد. در منطقه حاج عمران در مريوان، نفت شهر، قصر شيرين، مهران و چنگوله همه جا ما درگيري شديدي داشتيم. ايشان در اين مجموعه عمليات هايي كه ما آنجا داشتيم، انصافاً عاشورايي مي جنگيدند، حتی در كيي از محورهاي اصلي كه از فرماندهان در صحنه بود كه تلاش زيادي را به عمل آورد و بارها تا مرز شهادت رفتند.

رابطه شما با ایشان در اين مقطع به چه صورت بود، هم رابطه تشكيلاتي شما و هم رابطه شخصي و غير رسمي شما با ایشان؟

ايشان در آنجا از فرماندهان قرارگاه نجف بود كه بنده هم آنجا مسئوليت قرارگاه نجف را به عهدهداشتم، یادم هست شرايطي ايجاد شد كه قرارگاه ما به خط مقدم تبديل شد، يعني ارتفاعي بود و قرارگاهنجف در دامنه آن مستقر بود و دشمن در جلوي ما قرار گرفته بود، ايشان به تنهايي اسلحه به دست گرفت و رفت بالا روي يك ارتفاع و گفت من خودم مي ايستم تا مشكلي پيش نيايد. در دوران دفاع مقدس در مجموعه هايي كه با هم كار ميکردند، مهم نبود كه چه كسي فرمانده است، همه با هم مجموعه خوبي بودند كه اين مجموعه با انسجام و ايمان كارشان را انجام مي داد، ايشان از یک حالت بسيار جذابي برخوردار و دوست داشتني بود. همان طور كه عرض كردم اگر شرايط ايجاب مي کرد، به عنوان يك سرباز و يك رزمنده بسيجي در خط مقدم حضور پيدا ميك‌رد. در یک عمليات، برادران براي اينكه وضعيت دشمن را بفهمند، از خط دشمن عبور كردند و داخل عمق منطقه دشمن پيش رفتند که آقاي همداني هم جزو اين افراد بود. من يادم هست در یک صحنه ايشان، سردار شهيد صالحي و سردار شهيد كاوه كه فرمانده لشكر ويژه شهدا بودند براي شناسايي وضعيت دشمن رفتيم، جايي که دشمن هم روي ارتفاع مستقر بود و اين سه برادر رفتند از شيارها عبور كردند و رفتند نزدیک دشمن، شرايطي پيش آمد كه دشمن شروع به تيراندازي كرد، من در شرايط ويژه اي قرار گرفتم و تقريباً شبانگاه بود كه برگشتيم، اينها كه هر سه بزرگوار شهيد شده اند، با يك وانت بر مي گشتند، در حالی که خيلي نگران بودند كه براي من چه وضعيتي پيش آمده است. ايشان از جهت ارتباطات چنين وضعيتي داشتند. از جهت مسئوليت هم از مسئولان قرارگاه مقدم ما بودند و در آن منطقه هدايت يگان هاي رزم به عهده ايشان و ديگر دوستان بود.

در واقع ما در قرارگاه نجف ارتباط كاري نزدیک با هم داشتيم و با هم بوديم. در اين قرارگاه یک سري برنامه هاي عملياتي داشتيم كه مثل عمليات پيروز كربلاي یک، فتح مهران كه واقعاً عمليات بسيار ارزشمند و موفقي بود. در اين عمليات با حمله دشمن و تصرف مهران مواجه شديم و امام (ره) فرمودند كه مهران بايد آزاد شود و نيرويي كه در آن منطقه جمع كرديم حدودا 33 گردان بود ولي براي عمليات ما طبق برآوردي كه كرده بوديم، به 72 گردان نياز داشتيم. بعد خود برادران مثل آقاي همداني شناسايي و كار كردند و همين شهيد صالحي كه خيلي با ايشان نزديك بودند، پيشنهادهايي آوردند و روي آن كار شد، اين پيشنهادها ما را به يك نتيجه اي رساند كه عمليات را به جاي اينكه احاطه دوطرفه بكنيم، احاطه كيطرفه داشته باشيم چون نيرو كم داشتيم. در همين عمليات دو گردان از لشكر 17 را ما شبانه عبور داديم و رفتيم زير پاي دشمن، عملياتي كه نياز به 72 گردان داشت، با 33 گردان انجام شد، نه تنها شهر مهران آزاد شد بلكه ارتفاعات غلاويزان هم كه بسيار بر منطقه و خاك عراق تسلط دارد، به تصرف رزمندگان اسلام درآمد و دو برابر سرزميني كه قرار بود تصرف شود، به تصرف ما درآمد. اين دوراني بود كه ما با ايشان در قرارگاه نجف بوديم. بعد از اين من در عمليات نيروي زميني مسئوليت گرفتم.


زندگی سراسرمجاهدت و پراز برکت

از ابتكارات خاص ايشان دوران رزم مثل مانورها، فعاليت هاي خاصي كه صحنه را عوض كرده باشد يا چيزهاي ديگر در خاطر شما هست ؟

بله، همان زماني كه من فرمانده قرارگاه نجف بودم، ايشان فرماندهي لشكر قدس گيان را به عهده گرفتند. ما در عمليات كربلاي 4 و 5 در خدمت ايشان بوديم، در عمليات كربلاي 4 ما در منطقه شلمچه مأموريت داشتيم و بعد هم كه عمليات كربلاي 5 انجام شد. همين يگان هايي كه من در خدمتشان بودم، توانستند خط شلمچه را بشكنند، عمليات كربلاي 5 از همان منطقه آغاز شد. منطقه اي كه ما داشتيم، غرب شلمچه بود يعني كناره رودخانه شط العرب و اروند كه قسمت بالاي آن را شط العرب مي گويند. لشكر قدس كه ايشان فرماندهي آن را به عهده داشت، محاصره شد. خود ايشان هم در محاصره دشمن بود ولي ايشان با صلابت و شجاعت مجموعه يگان خود را اداره كردند، خودشان به مجموعه رزمندگان روحيه دادند، شرايط سختي بود، فرماندهي، مديريت، شجاعت، صلابت و تدبير ايشان بسيار ارزشمند بود.

چطور شد كه ايشان به فرماندهي لشكر قدس گيلان انتخاب شدند؟

لشكر قدس گيلان یکي از لشكرهاي جديدالتأسيس سپاه بود. اول به نام تيپ قدس در منطقه كردستان شكل گرفت و بعد به تدريج قدس به استان گيلان واگذار شد، چون آن زمان يگان نداشت و اين يگان براي اينكه شكل بگيرد و قوت پيدا كند، نياز به یک فرمانده باتجربه و كاركشته داشت. ايشان قبل از آن فرمانده لشكر انصارالحسین همدان و قبل از آن همدر لشكر 27 محمد رسول الله (ص) از فرماندهان آن لشكر بودند و از كساني بودند كه از ابتدا با سردار پرافتخار اسام حاج احمد متوسليان همراه بودند و در عمليات هاي فتح المبين و بيت المقدس نقش ارزشمندي داشتند كه خودشان در كتاب هاي «مهتاب خين »اينها را توضيح داده اند. خدا رحمتشان كند، انسان بسيار آبديده، باتجربه، خلاق و با کياستي بودند. براي اينكه لشكر بتواند شكل بگيرد و بتواند در صحنه ورود پيدا كند، احتياج به چنين فرماندهي بود و فرمانده محترم كل سپاه تصميم گرفتند ايشان براي اين يگان معرفي شوند که خیلی هم خوش درخشيدند و در عمليات ها فرماندهي و مديريت ايشان كارساز و مؤثر واقع شد. از صحنه هاي درخشان تاريخ حماسي اين لشكر مقطعی است كه ايشان به عنوان فرماندهبودند. اين دوراني بود كه ما در قرارگاه نجف در خدمت ايشان بوديم و آخرين زماني كه بنده بودم، عمليات كربلاي 5 بود، بعد من به عمليات نيروي زميني سپاه رفتم. چون عمليات نيروي زميني سپاه در ارتباط با همه يگان هاي رزمي بود، بعد از آن ما به شمال غرب رفتيم و آنجا عمليات داشتيم.

در دوره ای كه مسئولیت معاونت عمليات را عهده دار بودم براي اينكه منطقه عملياتي ما منطقه شرق سليمانيه بود. ارتفاعات بسيار سختي آنجا داشت و منطقه بسيار پيچيده اي بود. من به اتفاق ايشان و تعدادي ديگر از جمله سردار شهيد صالحي از مسيري رفتيم كه ارتش عراق خط داشت، عبور كرديم و رفتيم داخل خاك عراق، چيزي حدود 20 روز ما با هم در داخل عراق بوديم، منطقه بوكان و منطقه كركوك و تا حدود منطقه خانقين شناسايي كرديم، شرايط خيلي سختي بود، در چنين صحنه ها و موقعيت هايي جوهره وجود انسان ها مشخص مي شود يعني اگر كسي را مي خواهيد بشناسيد بايد با او مسافرت كنيد، در منطقه و خطوط دشمن و در شرايط سختي كه آنجا هست، ما معمولاً شب ها حركت مي کرديم و نبايد هيچ سر و صدايي ايجاد می کردیم، اگر دشمن متوجه مي شد، تلفات مي داديم. ايشان در اين سختي ها خيلي گشاده رو بود، راحت از اين مسائل عبور مي کرد، از لحاظ ديد عملياتي، بسيار خوب بودند، نظرات بسيار ارزشمندي مي دادند و حاصل اين دوره اي كه حدود 20 روز بود، گزارشي راجع به آن منطقه بود كه قرار بود عمليات شود و اینکه چه اقداماتي باید و چگونه باید انجام شود. آن دوره اي كه من به عنوان معاون عمليات نيروي زميني بودم و ايشان در اين مجموعه حضور داشتند، در عمليات والفجر 10 مجروح شدم و در بيمارستان بودم و شرايطي بود كه نمي توانستم در جبهه حضور پيدا كنم اما ايشان توفيق حضور داشتند.

در آن شرايط سخت آخر جنگ هم ایشان نقش بسيار ارزشمند و كارسازي داشتند تا اینکه جنگ به پذيرش قطعنامه رسيد. بنابراین می توانم بگویم ايشان زندگي پربركتي داشتند، ايشان در دوره اي فرمانده لشكر محمد رسول الله (ص) بودند، لشكر را سازماندهي كردند و بعد از اين قضايا من فرمانده نيروي زميني سپاه را عهده دار شدم. در نيروي زميني سپاه هم در خدمت ايشان بودم كه در سازماندهي جديد نيروي زميني كه مقام معظم رهبري فرمانده كل قوا تاکید فرموده بودند، ايشان خيلي كمك کردند و خيلي تأثير داشتند. بعد از اين دوران ايشان در لشكر 27 محمدرسول الله حضور داشتند و در سازماندهي لشكر خيلي كار كردند و مؤثر بودند. یکي از مقاطع مهم خدمت ايشان حضور در سپاه محمد رسول الله (ص) بود كه نقطه عطفي در دوران خدمت ايشان است. آقاي همداني هم تجربه كردستان را داشتند و با رویکرد های شهيد بروجردي در كردستان که دنبال مردمي كردن امنيت در كردستان بوديد، آشنایی داشت و هم اینکه در دوره جنگ فرمانده آبديده اي شده بودند. تا اینکه، قضيه فتنه 1388 پيش آمد. ايشان در اين مقطع انصافاً از دو جنبه خيلي خوب درخشيدند. جنبه اول اينكه با بصيرت خود متوجه شد كه كي شرايط حساس و مهمي به وجود آمده است. چون اولين نكته اي كه یک فرمانده زمان شناس باید از عهده اش بربیاید این است که شرايط را خوب متوجه بشود و به موقع هم عكس العمل نشان دهد. یکي از اسرار فرماندهي همين است. ايشان خيلي خوب شرايط را متوجه شد و چون بنده خودم در صحنه حاضر مي شدم و وضعيت را مي ديدم، می توانم بگویم که سردار پرافتخار اسلام شهيد همداني از اين منظر كه صحنه را اداره كند، میدان عملیات را جمع و جور كند، خيلي خوب عمل كرد. از طرف ديگر اينكه ايشان متأثر از آموزه هاي شهيد بروجردي، تلاش وافري داشت كه به مردم آسيبي وارد نشود و خيلي روي اين موضوع حساسيت داشت.

اينكه ايشان در اين مسير آمدند، قابليت هاي خودشان بوده، كه مي آيند و در حوزه فرماندهي حضور پيدا مي کنند. در كردستان و در جنگ خدمت كردند، در سازماندهي سپاه خدمت كردند و در اين قضاياي نا آرامي بعد از انتخابات 88 ايشان با تدبير عمل كردند. بعد از اين شرايط هم ساکن نماندند. وقتي جبهه مقاومت در سوريه در شرايط خطيري قرار گرفت، ايشان در آنجا حضور پيدا كردند


زندگی سراسرمجاهدت و پراز برکت.

حضور ايشان در سوريه يك مأموريت بود براي ايشان يا اينكه يك طرح يا پيشنهاد از طرف خودشان هم بود؟

ما اين اواخر ارتباط نزدیک تری داشتيم و در یک مجموعه زندگي مي کرديم، در واحدي هستيم كه ايشان طبقه پا يين بودند و ما طبقه بالا زندگي مي كرديم. می توانم بگویم ايشان از همان ابتدا تا انتها يک انسان تكليف گرا بود. سير رو به تكامل را هم طي كردند. یک سير و سلوك معنوي هم در اين دوران داشتند. همين طور حالت تعالي پيدا كردند و بعد هم اين توفيق را پيدا كردند و رفتند به سوريه. من از جزئیات نحوه ماموریت ایشان به طور دقیق اطلاع ندارم ولي قاعدتاً به ايشان پيشنهاد شده و ايشان هم با فراغ بال و داوطلبانه پذيرفته اند، شرايط بسيار سختي بود، یک دوره هم خانواده شان را بردند و حتي نزدیک خانه آنها خمپاره خورده بود. ايشان آنجا حضور پيدا می کند و مسئوليت قبول می کند و یک بنيان هايي را گذاشتند. خودشان داوطلب آمدن نبودند، تا وقتي كه تشخيص بود ايشان آنجا باشند، با صلابت ايستادند، دمشق در خطر بود و ايشان تأثير زيادي در دور كردن خطر سقوط دمشق داشتند، در جلسات با ما اين مسائل را توضيح مي دادند كه در منطقه حلب و ديگر نقاط چه كارهايي را انجام مي دادند.

در همين رابطه باز از ايشان دعوت شد كه به سوريه بروند و جالب اين است كه من زياد از اين صحنه ها ديدم و فرصت نيست تمامشان را ذكر كنم. شهيد بروجردي يک روز قبل از شهادتش با من صحبت كرد و گفت فلاني اگر من شهيد شدم، صبر كن و فرداي آن روز به شهادت رسيدند. ايشان هم اين اواخر با خانواده خود صحبت كرده بودند و مطالب و وصيتنامه اي هم كه نوشتند، خيلي ارزشمند است و پسرهاي خودش را گفته بود، بيايند و با آنها صحبت كرده بود، به همسرشان گفته بود اين سفر آخر من است و من زود بر مي گردم و منظورشان اين بود كه با شهادت بر مي گردم. بی دلیل نیست که حضرت آقا مي فرمایند، اجر جهاد، شهادت است. ايشان یک زندگي سرتاسر مجاهدت را داشتند كه اجمالاً من توضيح دادم و اجر اين مجاهدت ها را با شهادت در كرانه هاي دور براي دفاع از حريم حرم آل الله گرفتند.

از فعاليت هاي فرهنگي شهيد بخصوص آن بخشي كه با جمع آوري مستندات و مستندسازي جنگ تحميلي و همين طور آشنايي نسل جديد با آثار جنگ و بحث راهيان نور بفرماييد؟

یک بار كه ايشان فرمانده تهران بود، من ايشان را به عنوان فرمانده گذاشتم در بسيج شهرك محلاتي، با هم زياد صحبت كرديم و ايشان طرح ها و برنامه هاي متنوعي داشتند. براي من خيلي جالب بود، حالا پيش نيامده كه راجع به اين مسأله اينطور صحبت كنم ولي خيلي جالب است كه من از شخصيت ايشان از ابتدا اطلاع داشتم كه ايشان چقدر به مساله نياز توجه دارد و اگر شما مراجعه كنيد به هنرمندان و نويسندگان، مي بينيد كه یک خاطره و یک جلوه خوب از ايشان در ذهنشان دارند. ايشان در اين مباحث پيش رفت. الان همين كتاب هايي كه صحبت كردند و خاطراتشان را گفته اند، يا حمايت هايي كه كرده اند و كتاب هايي كه چاپ شد، به ده ها كتاب مي رسد. كمك براي توليد فيلم داشتند، براي اينكه براي جوانان مطالب مناسبي فراهم شود، از هیچ مساعدتی دریغ نمی کردند.

ايشان در تاسیس و راه اندازی راهيان نور نقش مهمی داشت، خلاصه اینکه عنصري بود كه فرزند زمان خود بود. قبل از انقاب آنطور مبارزه كرد، كردستان یک نحوه مبارزه بود، در جنگ گونه ای دیگر مبارزه بود، در ارتباط با مباحث داخلي، سازماندهي نيروهاي مسلح، مبارزه با فتنه، دفاع از مقاومت و بعد هم كار فرهنگي بسیار فعال و موثر بود. یعنی از جنبه هاي مختلف در صحنه بود و جهاد به معناي اعم را انجام مي داد، ان شاء الله خداوند توفيق دهد كه تداوم بخش راه ايشان باشيم و در قيامت در پيشگاه اين شهيد و ديگر شهيداني كه در صحنه هاي كردستان، صحنه هاي دفاع مقدس و ديگر صحنه هاي دفاع از حريم حرم به شهادت رسيدند، سرافكنده نباشيم.

با جمع اين ويژگي هاي و خصلت هايي كه ايشان داشتند، آثار و تأثيراتي كه در مقاطع مختلف داشتند، شما اگر بخواهيد تصويري از ايشان بدهيد، ايشان را خيلي كوتاه معرفي یا تشبيه كنيد چه تصويري به جوانان مي دهيد؟

همان زماني كه به شهادت رسيدند، نوشتم، تيتر آن را بركت انتخاب كردم و چاپ هم شد. من اينطور مي ديدم و مي دانم كه یک انساني بودند كه زندگي شان سرشار از بركت و حرکت براي اداي تكليف الهي بود.__

منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 125-126

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده