شهیدی که کارگردان مستند زندگی اش شد/همراهی شهید «محمدباقر طاهرپور» در مسیر تولید مستند «شاهد ۱۳۶»
به گزارش نوید شاهد لرستان، «محسن مرادی» کارشناس ارشد مدیریت رسانه، کارگردان و تاریخنگار شهدا و ایثارگران است. او فعالیت هنری اش را درسال ۱۳۷۳ شروع و در سالهای فعالیت حرفهای خود بیش از ۳۰ فیلم مستند، داستانی و انیمیشن را کارگردانی کرده و با ثبت بیش از ۵۰ هزار دقیقه تصویر، بخشی ارزشمند از روایتها و خاطرات شهدا و ایثارگران را ثبت و مستند کرده است.
وی همچنین سابقه دبیری و داوری چندین جشنواره فیلم و عکس منطقهای و استانی، کسب جوایز متعدد کشوری در حوزه فیلم و عکس و مسئولیتهایی همچون مسئولیت خانه سینمای مستند لرستان و انجمن سینمای جوان لرستان ،معاونت سینمایی بنیادحفظ آثار ونشرارزش های دفاع مقدس و مدیرعامل شرکت آوین فیلم را در کارنامه دارد. او کارگردانی مستند «شاهد ۱۳۶» با محوریت زندگی سردار شهید «خلبان محمدباقر طاهرپور» را برعهده داشته است که به همین بهانه گفتگویی با وی انجام گرفته که در ادامه می خوانید:

ایده ساخت مستندی درباره شهید محمدباقر طاهرپور چگونه شکل گرفت و چه چیزی در شخصیت ایشان شما را مجذوب کرد؟
محسن مرادی: هر دیاری، بزرگان و مفاخری دارد که باید با زبانِ هنر در تاریخ ثبت شوند. انگیزهی اولیهی ما زمانی شکل گرفت که در اوجِ اخبارِ موفقیتهای پهپادی و نفوذِ نام «شاهد ۱۳۶» در سطحِ جهانی، متوجه شدیم که فرماندهی این اقتدارِ دفاعی، فرزندی از دیارِ لرستان است. وقتی فهمیدیم امضای سردار شهید «محمدباقر طاهرپور» پای این افتخارِ ملی زده شده، دیگر تردیدی باقی نماند. هدفِ ما این بود که نه فقط از پهپاد، بلکه از روحِ بزرگی بگوییم که طراحِ این امنیت بود؛ کسی که هم «فرماندهی دلاور» بود و هم «خاکیترین خادمِ وطن».
نزدیک شدن به خانواده محترم شهید (همسر، فرزندان و مادر) و ثبت بیواسطه احساسات آنها چه چالشهای عاطفی برای شما و گروه به همراه داشت؟
محسن مرادی: روبرو شدن با خانوادهی شهدا، برای من همیشه کلاسِ درسی از «عظمتِ انسانی» بوده؛ جایی که گاهی دوربین متوقف میشود، چون زبان از چینشِ کلمات در برابرِ بزرگیِ این خانواده قاصر است. بزرگترین چالش، درکِ این حقیقت بود که: پیش از آنکه مردی یا فرزندی به شهادت برسد، مادر و همسر به شهادت میرسند. من این را در خانهی شهید طاهرپور با تمام وجود لمس کردم. باورِ قلبی من این است که اگر محمدباقر به این جایگاهِ رفیع رسید، مدیونِ استقامتِ بیصدای همسرِ ایشان است که در تمامِ مسیرِ پرپیچوخم و پراسترسِ زندگیِ یک فرمانده، سایهبهسایه و حامیِ او بود. پشتِ هر مردِ موفق، زنی ایستاده که بارِ اصلیِ غم و مسئولیت را به دوش میکشد.
ماجرای تفحص پیکر شهید پس از یک هفته و عطر خاصی که همراه پیکر بوده، بُعد معنوی عمیقی دارد؛ چگونه این حس و لحظات ماورایی را در زبان تصویر پیاده کردید تا برای مخاطب باورپذیر و اثرگذار باشد؟
محسن مرادی: برای به تصویر کشیدنِ لحظهی تفحص و آن عطرِ خاص، ما سراغِ روایتهای عینی و میدانی رفتیم. از صحنههای حضورِ همسرِ شهید در امامزاده صالح (ع) و دخیل بستنهای خالصانهی ایشان تا مشاهداتِ میدانیِ تیمِ تفحص. اما برای باورپذیریِ این بخش، از یک شاهدِ عینی استفاده کردیم؛ رئیس دفترِ شهید طاهرپور نکتهای را گفت که حقیقتِ آن عطر را برای مخاطب رمزگشایی میکند: او معتقد بود این عطر، پاداشِ آن ساعتها «اضافهکاریهایِ ثبتنشده» است. شهید طاهرپور معتقد بود که باید برای خدا کار کرد و وقت همیشه کم است؛ این «اخلاص در کار» بود که حالا در عطرِ پیکرش تجلی یافته است. ما این روایتها را با فضاسازیِ نوری و موسیقیِ مینیمال ترکیب کردیم تا مخاطب، به جای شنیدنِ یک ادعای ماورایی، خودش شاهدِ این حقیقتِ عرفانی باشد.

شهید طاهرپور هم یک متخصص و فرمانده فنی در حوزه پهپادی بودند و هم یک انسان اهل معنا و ایثار؛ تعادل میان بعد تخصصی/نظامی و بعد اخلاقی/خانوادگی ایشان را چطور در فیلم برقرار کردید؟
محسن مرادی: ما معتقدیم در شخصیتهایی مثل سردار طاهرپور، این دو بُعد (تخصص و معنویت) دو روی یک سکه هستند و نباید آنها را از هم جدا کرد. در مستند، ما سعی کردیم “ادبیات تصویر” را بر این اساس تنظیم کنیم. مثلاً وقتی از دقت فنی ایشان در حوزه پهپاد صحبت میکنیم، از قابهای باز و محیطی استفاده کردیم که نشاندهنده وسعت دید و تسلط ایشان باشد. اما وقتی بحث به ایثار و جنبههای انسانی میرسد، دوربین به درونِ نگاه ایشان کوچ میکند. ما میخواستیم بیننده ببیند که آن فرمانده دقیق، در واقع همان انسانی است که با قلبش فرمان میدهد. پس تعادل میان این دو، در مستند، تعادل میان “قدرتِ ابزار” و “نورِ ایمان” است.
آیا در طول فرآیند تولید و تدوین، لحظهای بود که حس کنید نگاه یا عنایت خود شهید مسیر مستند را تغییر داده یا گرهای از کار باز کرده است؟
محسن مرادی: سوال جالبی بود؛ در میان انبوهِ "نمیشود"ها و بنبستهایی که در مسیر تولید داشتیم، من فقط به یک “بله” از جانب خودِ شهید دل بسته بودم. اصرار من برای حضور یک شخصیت سطح بالا که محبوب دلهای جهان اسلام هست، صرفاً یک انتخاب هنری نبود؛ من میخواستم با معرفی این قهرمان ملی، نگاهها را به این دیارِ عزیز (لرستان) تغییر دهم و شاید با این کار، برکتی به این سرزمین نازل شود. در لحظهای حساس، رفتم سراغ قبر شهید و با تمام وجود، این مأموریت را به او سپردم؛ گفتم: “شهید عزیز، تو خودت کارگردان این کار باش و ما هم به شرط لیاقت،دستیار تو خواهیم بود.” و واقعاً هم همینطور شد! گویی با این تسلیم و نیتِ خالصانه، عنایت ویژه شهید جاری شد؛ گرههای کور باز شدند، آن مصاحبهای که همه غیرممکن میدیدند اتفاق افتاد و سردار دلها سیدمجیدموسوی (نقطه زن) فرمانده هوافضای سپاه جلوی دوربین ما قرار گرفت و مسیر مستند، از همان لحظه، رنگ و بویی دیگر به خود گرفت.
ساختار مستند بیشتر متکی بر مصاحبههای کلاسیک است یا از بازسازی صحنهها (داکیودرام)، آرشیوهای میدانی و فرمهای مدرن مستندسازی پرتره هم استفاده کردهاید؟
محسن مرادی: «شاهد ۱۳۶» یک داکیودرامِ ترکیبی است. ما از مصاحبههای کلاسیک به عنوان «ستون فقرات» استفاده کردیم، اما برای «روح دادن» به کار، از بازسازیِ صحنههای حساس، استفاده از آرشیوهای بکرِ نظامی و فرمهای مدرنِ پرتره بهره بردیم. هدف این بود که مخاطب از یک مستندِ آرشیویِ خستهکننده به یک اثرِ دراماتیک و زنده منتقل بشود.

با توجه به جایگاه شهید بهعنوان معاون پهپادی هوافضا و حساسیتهای امنیتی پروژههایی مثل پهپاد «شاهد ۱۳۶»، چگونه به اسناد و تصاویر دسترسی پیدا کردید و با محدودیتهای تصویری این حوزه چطور کنار آمدید؟
محسن مرادی: من معتقدم وقتی قرار است راوی داستانی از یک شهید باشی، تمام مسیر توسط خود او هموار میشود. رسیدن به این آرشیو، برای من فراتر از یک جستجوی ساده بود؛ انگار که خودِ شهید بود که داشت تکهتکهی این مسیر را برای ما باز میکرد. هر بار که به بنبست میرسیدیم، ناگهان دری باز میشد و فرد یا سندی پیدا میشد که مسیر را روشن میکرد. من فقط تلاش کردم، اما در نهایت، این آرشیو با عنایت خاص خودِ شهید به دست ما رسید تا بتوانیم حقِ ایشان را ادا کنیم.
تلفیق روایتهای متعدد (خانواده، مادر، همرزمان، فرماندهان) نیازمند ضربآهنگ متناسب است؛ چه استراتژیای در تدوین برای حفظ ریتم و درگیر نگهداشتن مخاطب در نظر گرفتید؟
محسن مرادی: تدوینِ این کار مثلِ رقصِ بینِ دو دنیا بود. ما از استراتژی «کنتراست» استفاده کردیم؛ یعنی وقتی ضربآهنگِ نظامی (سرعت، پهپاد، عملیات) بالا میره، بلافاصله با یک سکانسِ احساسی (خانواده، یادگاریها) اون رو متعادل کردیم تا مخاطب دچارِ خستگیِ بصری نشه. هدفم این بود که نبضِ مخاطب با نبضِ قهرمانِ داستان یکی بزنه.
موسیقی متن و باند صوتی مستند چه نقشی در القای حس حماسی (مرتبط با نبرد و صنایع دفاعی) و حس عرفانی/سوگ شهادت ایفا میکند؟
محسن مرادی: صدا، نیمی از تصویرِ ماست. موسیقیِ ما دو لایه داره: لایهی حماسی برای بخشهای علمی و دفاعی، و لایهی عرفانی برای لحظاتِ پرتره و یادبود. ما تلاش کردیم سکوتها رو هم به اندازهی موسیقی در فیلم بگنجونیم تا تأثیرگذاری دوچندان شود.
تقدیر سردار سید مجید موسوی از این مستند نشانه رضایت جامعه تخصصی هوافضا از فیلم است؛ ایشان و همرزمان شهید بیشتر به کدام جنبه از مستند اشاره کردند؟
محسن مرادی: خدارا شاکرم بخاطر اینکه سردارسیدمجیدموسوی و فرماندهی پهپاد هوافضا رضایت خود را نسبت به کار اعلام کرده و با اعزام هیئتی از طرف هوافضا،بخشی از دست اندرکاران این اثر رو موردتقدیرقرار دادند...این تقدیر به نشانه احترام متقابل برای معرفی سرداری نخبه از هوافضا بود.
وقتی متوجه شدید امضای شهید پای پهپاد حک شده، این موضوع چه تأثیری بر روایت فیلم گذاشت؟
محسن مرادی: وقتی متوجه شدیم این امضا متعلق به خود شهید طاهرپور است، نگاه ما به کل روایت تغییر کرد. این دیگر فقط یک نام روی یک پهپاد نبود؛ این مثل یک “مهر تایید” یا “امضای فرمانده” بود که بر تمام صحنههای مستند سایه انداخته است. این امضا به ما این حس را داد که شهید نه تنها در میدان جنگ، بلکه در دل این تکنولوژی و در قلب این روایت هم حضور دارد. این امضا، به مستند ما “روح” داد و به ما یادآوری کرد که ما فقط در حال روایت یک داستان نیستیم، بلکه در حال روایتِ امضای یک قهرمان بر پهنه تاریخ هستیم.
در خلال تحقیق و ساخت، کدام ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی شهید طاهرپور بیش از همه برایتان الهامبخش بود؟
محسن مرادی: بیش از هر چیز، “سادگیِ پنهان در هیبتِ فرماندهی” ایشان مرا تحت تأثیر قرار داد. شهید طاهرپور شخصیتی داشت که در عینِ داشتنِ اقتدارِ بالا در میدان، با اطرافیان و زیردستانش، ارتباطی انسانی و صمیمی داشت. این ویژگی در طول تحقیق، به ما یادآوری میکرد که ما قرار است داستانِ یک “قهرمانِ انسانمدار” را روایت کنیم، نه فقط یک نظامی. این نگاهِ انسانیِ ایشان، به تیم تولید ما هم الهام داد تا در برخورد با منابع و افراد، همیشه با همین دقت و احترامِ انسانی پیش برویم.
هدفگذاری شما برای شرکت در جشنواره ایثار چیست و فکر میکنید این اثر چه ویژگی متمایزی برای رقابت در این رویداد دارد؟
محسن مرادی: هدف ما از شرکت در این جشنواره، این است که بتوانیم “فاصلهی میان مخاطب امروز و قهرمانان دیروز” را کم کنیم. ما میخواهیم با این مستند، نشان دهیم که شهدا چقدر با ما ملموس و نزدیک بودند. ویژگی متمایز اثر ما، “لحنِ صمیمی و در عین حال باشکوه” است. ما سعی کردیم از کلیشههای تکراری مستندهای قدیمی فاصله بگیریم و با استفاده از تکنیکهای مدرن تدوین و روایت، شخصیتی را ترسیم کنیم که هم برای یک متخصص نظامی و هم برای یک نوجوان امروزی، الهامبخش باشد. و این ویژگی رقابتی ماست.

مستند «شاهد ۱۳۶» چه پیامی برای نسل جوان علاقهمند به پیشرفتهای علمی-دفاعی کشور و الگوهای مقاومت دارد؟
محسن مرادی: پیام اصلی ما این است که “مقاومت، تنها با تکیه بر ایمان نیست؛ بلکه با تکیه بر دانش و پیشرفت تکنولوژیک است.” ما میخواهیم به نسل جوان نشان دهیم که شهید طاهرپور، در عینِ آنکه مردِ میدان و ایمان بود، درک عمیقی از پیچیدگیهای فنی و مهندسی داشت. پیام ما این است: اگر میخواهید در عرصهی علمی-دفاعی پیشرفت کنید و حریفِ دشمن باشید، باید همان ترکیبِ “دانشِ روز” و “ایمانِ استوار” را در خود نهادینه کنید. ما میخواهیم بگوییم که علم، ابزارِ قدرتمندِ مؤمنان در عصر جدید است.
نقش نهادهای استانی در ارتقای کیفیت آثار مستند دفاع مقدس را چگونه ارزیابی میکنید و آیا برنامهای برای اکران گستردهتر تلویزیونی یا سینمایی دارید؟
محسن مرادی: بله، برنامههای ما بسیار گسترده است. در حال حاضر، تمرکز اصلی ما بر روی حضور پرقدرت در جشنوارهها و رویدادهای ملی است تا کیفیت کار و پیامِ آن به اثبات برسد. اما به محض اینکه مسیرِ جشنوارهای طی شود، برنامههایی برای اکران در سطح استان و کشور، از طریق پلتفرمهای آنلاین و همچنین نمایشهای حضوری در مراکز فرهنگی در دستور کار قرار خواهد گرفت. ما میخواهیم این اثر، به یک “مستند مرجع” تبدیل شود که در دسترس همه باشد..بعد از پخش اول این مستند بازخوردهای خوبی داشتیم و چندین دانشگاه و چندین مسجد از اقصی نقاط کشور متقاضی اکران این اثر هستند.
گفتگو و تدوین: فرحزاد جهانگیری
انتهای پیام/