مسافر بی بازگشت
به گزارش نوید شاهد گیلان؛ بعضی سفرها، شبیه هیچ سفر دیگری نیستند...
گاهی آدمی راهی جاده میشود، بیآنکه بداند این مسیر قرار است او را به کدام مقصد برساند.
گاهی یک سفر معمولی، یک خداحافظی ساده و حتی یک جمله کوتاه از زبان مادر، سالها بعد به گرانبهاترین خاطره زندگی تبدیل میشود.

شهید مدافع حرم بابک نوری از همان مردانی بود که رفتنش، فقط رفتن یک مسافر نبود؛ رفتن مردی بود که انتخاب کرده بود در مسیری قدم بگذارد که پایانش، رسیدن به بلندترین قلههای ایثار و فداکاری بود.
در تصویری که از او به یادگار مانده، میتوان زندگی را در سادهترین شکلش دید؛ مردی کنار ماشین، مشغول تمیز کردن وسیلهای که قرار بود او را در جاده همراهی کند. شاید آن روز هیچکس تصور نمیکرد که همین تصویر ساده، بعدها تبدیل به بخشی از خاطرات یک شهید شود؛ تصویری از روزهایی که هنوز سفر، فقط یک سفر به نظر میرسید.
و میان تمام این خاطرات، یک جمله بیشتر از همه در ذهن میماند:
«بابک بیا ناهار بخور.»
چه کسی فکرش را میکرد یک جمله کاملاً معمولی، روزی اینقدر عزیز و دور از دسترس شود؟
مادرها همیشه فرزندانشان را با همین جملههای ساده صدا میزنند؛ برایشان غذا میکشند، نگران دیر آمدنشان میشوند و منتظر میمانند تا صدای باز شدن در را بشنوند.
اما بعضی درها که بسته میشوند، دیگر به همان شکل سابق باز نمیشوند...
شهید بابک نوری رفت؛ اما رفتنش پایان قصه نبود.
او در راه دفاع از حرم و ارزشهایی که به آن ایمان داشت، جان خود را تقدیم کرد و نامش را در دفتر مردانی ثبت کرد که آرامش امروز را با ایستادگی و فداکاری خود معنا کردند.
امروز وقتی به جاده نگاه میکنیم، شاید فقط آسفالت و خودرو و مسیر پیش رو را ببینیم؛ اما برای خانواده شهدا، جادهها گاهی پر از خاطرهاند.
هر جاده میتواند یادآور یک سفر باشد؛
هر سفر میتواند یادآور یک خداحافظی؛
و هر خداحافظی میتواند قصه مردی باشد که دیگر بازنگشت.
بابک نوری برای خانوادهاش فقط یک نام در قاب عکس نیست؛
او همان پسری است که روزی در خانه حضور داشت، میخندید، حرف میزد، برای سفر آماده میشد و مادر صدایش میکرد.
اما برای ما، او بخشی از یک روایت بزرگتر است؛ روایت نسلی که در بزنگاههای سخت، میان ماندن و رفتن، راه ایستادگی را انتخاب کرد.
شهدا رفتند، اما نشانههایشان را جا گذاشتند؛
در یک عکس، در یک لباس، در یک ماشین، در یک دستنوشته، در صدای یک مادر و حتی در جملهای ساده که شاید آن روز هیچکس اهمیتش را نمیدانست.
«بابک بیا ناهار بخور...»
امروز شاید این جمله برای خیلیها فقط چند کلمه باشد؛
اما برای یک مادر، میتواند تمام دلتنگی یک عمر باشد.
شهید بابک نوری، مسافر جادهای شد که مقصدش تنها یک نقطه روی نقشه نبود؛ مقصدش جایی بود که عشق، ایمان و فداکاری به هم میرسند.
حالا سالها از آن روزها گذشته است، اما نام شهید هنوز زنده است؛
در دل خانواده، در قاب تصاویر، در یاد دوستان و در خاطره مردمی که فراموش نکردهاند برای رسیدن به آرامش، چه انسانهایی از آسایش خود گذشتند.
بعضی آدمها میروند تا دیگران بمانند؛
بعضی سفرها تمام میشوند، اما روایتشان هرگز به پایان نمیرسد.
و بعضی نامها، هرگز از جاده خاطرات پاک نمیشوند.
شهید بابک نوری؛
مسافری که سفرش پایان نداشت،
چون مقصدش ماندگار بود.