آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۳۰۴۳۹
۰۷:۴۵

۱۴۰۵/۰۶/۲۸
گفتگوی نوید شاهد در آستانه هفته دفاع مقدس؛

«مهدی رجب‌زاده»؛ از مجروحیت در خرمشهر تا کارآفرینی در صنعت فرش

به مناسبت هفته دفاع مقدس، روایت زندگی مهدی رجب‌زاده، جانباز قمی دوران دفاع مقدس، از روزهای حضور در خرمشهر و مجروحیت شدید با اصابت آرپی‌جی تا بازگشت دوباره به جبهه و سال‌ها تلاش برای ساختن زندگی با تکیه بر توانمندی‌های خود، بازخوانی می‌شود؛ مردی که پس از سال‌ها تحمل آثار جراحت، از یک انباری کوچک کار خود را در صنعت فرش آغاز کرد و به کارآفرینی رسید.


به گزارش نوید شاهد استان قم، اولین چیزی که در مواجهه با مهدی رجب‌زاده به چشم می‌آید، عصایی است که هنگام راه رفتن به آن تکیه می‌کند؛ اما در جریان گفت‌وگو، آنچه بیشتر از آثار جراحت جنگ به چشم می‌آید، روحیه پرنشاط و اراده مردی است که سال‌ها پس از مجروحیت، همچنان ایستاده و مسیر زندگی‌اش را خودش ساخته است.

«مهدی رجب‌زاده»؛ از مجروحیت در خرمشهر تا کارآفرینی در صنعت فرش

رجب‌زاده متولد دوم فروردین ۱۳۳۹ در شهر قم است. فعالیت‌های انقلابی را از سال‌های جوانی آغاز کرد و با شروع جنگ تحمیلی، همراه تعدادی از دوستانش و با هزینه شخصی راهی مناطق عملیاتی شد و در جبهه‌های مختلف حضور یافت.

خرمشهر؛ آغاز یک مجروحیت سخت

این جانباز دفاع مقدس، درباره روزهای حضورش در خرمشهر گفت: در آن روزها به‌عنوان نیروی بی‌سیم فعالیت می‌کردم. یک روز برای نگهبانی جای یکی از نیروهایی که بیمار شده بود ایستادم. در جریان حمله نیروهای عراقی، به سمت دشمن تیراندازی کردم، اما اصابت آرپی‌جی به محل استقرارم، جراحت سنگینی به من وارد کرد.

پس از این حادثه، ابتدا در آبادان و سپس در مشهد تحت درمان قرار گرفتم. شدت جراحت به حدی بود که چندین عمل جراحی روی من انجام شد و مدت زیادی در بیمارستان بستری بودم. وضعیت پایم نامناسب بود و پزشکان اعلام کردند ادامه درمان زانو در داخل کشور امکان‌پذیر نیست.

اواخر سال ۱۳۶۰ برای ادامه درمان به آلمان اعزام شدم و حدود شش ماه در آنجا تحت درمان قرار گرفتم. با این حال، بازگشت به ایران برای من پایان راه نبود و تصمیم گرفتم بار دیگر به جبهه بازگردم.

با پای آسیب‌دیده دوباره به جبهه برگشتم

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، درباره بازگشت دوباره به مناطق عملیاتی بیان داشت: بعد از اینکه از آلمان برگشتم، دوباره به جبهه رفتم و حدود چهار سال دیگر در مناطق عملیاتی حضور داشتم. در مقاطعی مسئولیت فرماندهی یک گردان را نیز برعهده گرفتم و در کنار آن به‌عنوان راننده آمبولانس خدمت می‌کردم.

خاطرات رجب‌زاده از جنگ، تنها به مجروحیت خودش محدود نمی‌شود. بخش مهمی از این خاطرات با برادرش، «هادی» گره خورده است؛ برادری که با وجود تلاش مهدی برای دور نگه داشتن او از جبهه، مسیر حضور در جنگ را ادامه داد.

برادرم از جبهه بازنگشت

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، درباره برادرش گفت: هادی در عملیات کربلای ۴ فرمانده گروهان بود. نیروهایش را به عقب برگرداند، اما خودش همراه دو نفر دیگر در منطقه ماند. پیکر آنها حدود ۴۰ تا ۵۰ روز در منطقه باقی ماند و سرانجام در جریان عملیات کربلای ۵ به عقب بازگردانده شد.

یاد برادر، از تلخ‌ترین بخش‌های روایت اوست؛ خاطره‌ای که با گذشت سال‌ها همچنان برایش تازه است. مکث‌های طولانی و بغضی که هنگام بیان این بخش از خاطرات در کلامش می‌نشیند، نشان می‌دهد برخی از خاطرات جنگ هیچ‌گاه از ذهن و دل رزمندگان پاک نمی‌شود.

نمی‌خواستم زندگی‌ام وابسته به دیگران باشد

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، در این خصوص گفت: بعد از سال‌های جنگ، برای ادامه زندگی در قم به مشاغل مختلفی روی آوردم؛ از لوله‌کشی و اسکلت‌سازی گرفته تا نجاری و تعمیر ماشین‌های سنگین. اما آثار جراحت و وضعیت جسمی‌ام باعث شد ادامه بعضی از این کارها برایم دشوار شود. مدتی نیز مسافرکشی کردم، ولی همیشه تلاش داشتم هزینه زندگی‌ام را خودم تأمین کنم.

وی ادامه داد: نمی‌خواستم زندگی‌ام به حمایت دیگران وابسته باشد. اعتقادم این بود که انسان باید تا جایی که می‌تواند روی پای خودش بایستد. همیشه با خودم می‌گفتم: اگر من نتوانم خودم را اداره کنم، باید بروم بمیرم. همین نگاه باعث شد با وجود محدودیت جسمی، دوباره دنبال یادگیری یک حرفه تازه بروم.

شروع دوباره با عصا و پاکت سیمان

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، درباره ورودش به عرصه طراحی فرش بیان داشت: یکی از دوستانم من را به کارگاه نقاشی فرش آقای حسن استقامت معرفی کرد. صاحب کارگاه ابتدا با دیدن شرایط جسمی‌ام تصور نمی‌کرد بتوانم از عهده کار برآیم، اما من با همان عصا کار را شروع کردم و تصمیم گرفتم یاد بگیرم.

برای تمرین، کیسه‌های سیمان دورریخته‌شده از کارگاه‌های ساختمانی را جمع می‌کردم، آنها را تمیز می‌کردم و شب‌ها رویشان طراحی می‌کردم. چند ماه به همین شکل تمرین کردم تا مهارتم بیشتر شد. بعدتر با خرید ذره‌بین و استفاده از کتاب نقوش فرش، کار را جدی‌تر دنبال کردم. اولین طرحی که فروختم ۵۰۰ تومان بود، اما همان مبلغ برای من فقط یک درآمد نبود؛ نشانه‌ای بود که می‌توانم مسیر تازه‌ای برای زندگی‌ام بسازم.

از یک انباری کوچک تا کارآفرینی

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، در این خصوص گفت: بعد از مدتی، یکی از دوستانم اتاقکی را که به‌عنوان انباری استفاده می‌شد در اختیارم گذاشت. آنجا را تمیز کردم، یک میز و صندلی دست‌دوم خریدم و کارگاه خودم را راه انداختم. سپس شرکت «شانه‌کوب» را به ثبت رساندم و به‌تدریج فعالیت خود را از طراحی فرش به رنگ‌آمیزی و نقطه‌زنی گسترش دادم.

یکی از شاگردان سابقم برای همکاری نزد من آمد و به‌تدریج کار توسعه پیدا کرد. بعدها وارد مرحله تولید نیز شدم و با همکاری بافندگان، تولید فرش را در روستاهای اطراف قم دنبال کردم. در مقطعی با بیش از ۱۰۰ بافنده همکاری داشتم و تلاش کردم با حضور در نمایشگاه‌ها و بررسی طرح‌های موجود در بازار، ایده‌ها و طرح‌های تازه‌ای وارد این عرصه کنم. حدود ۱۵ نوع فرش طراحی و تولید کردم که هرکدام ویژگی و سبک خاص خودشان را داشتند.

از سنگر تا میز طراحی

رجب‌زاده، جانباز دفاع مقدس، در پایان گفت: زندگی من چند بار از نو شروع شد؛ یک‌بار بعد از مجروحیت در خرمشهر، بار دیگر پس از ماه‌ها درمان و جراحی و سال‌ها بعد، زمانی که محدودیت جسمی ادامه برخی مشاغل را برایم دشوار کرد. هر بار تلاش کردم به جای تسلیم شدن، راه دیگری برای ادامه زندگی پیدا کنم.

روایت مهدی رجب‌زاده، روایت مردی است که آثار جراحت جنگ را همچنان با خود دارد، اما اجازه نداده این آسیب‌ها مسیر زندگی‌اش را متوقف کند. او روزی در سنگر ایستاد، پس از مجروحیت دوباره به جبهه بازگشت و سال‌ها بعد پشت میز طراحی فرش نشست تا بار دیگر زندگی را از نو بسازد؛ این بار با عصا در کنار دست و اراده‌ای که قرار نبود با مجروحیت از بین برود.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه