من سید مالک موسوی تبار هستم؛ سرباز ایران، سرباز وطن

به گزارش نوید شاهد کهگیلویه وبویراحمد،سید علی مختارنیا/بعضی صداها بلندند چون فریادند؛ و بعضی صداها بلندند چون راستند. صدای ناوسروان شهید «سید مالک موسوی تبار» از جنس دوم است. چند ثانیه، نه بیشتر. او در آن ثانیههای کوتاه، نه لقبی داشت، نه ادعا، نه شعار؛ فقط یک معرفی، ساده و برهنه از هر تزئین: من سید مالک موسوی تبار هستم؛ سرباز ایران، سرباز وطن
و چه شگفتانگیز که این چند ثانیه، امروز در گوشیهای هزاران جوان این سرزمین میچرخد؛ نه بهعنوان یک کلیپ تکراری، که بهعنوان یک «سند هویت». نسل امروز، که دشمن همهی ابزارش را برای تصاحب ذهن او به کار بسته، اینبار خودش ابزار دشمن را برداشت و در آن، یک حماسه گذاشت. ویدیویی که دشمن برایش برنامهریزی نکرده بود، «ترند» شد؛ اما نه ترند رقص و مد و هیاهو ترند «سرباز بودن». این، خودش یک پیروزی بود؛ پیش از آنکه موشک برسد، پیام شهید بر دلها نشسته بود.
سید مالک رفت. نه از سر اجبار، که از سر باور. او میدانست این ماموریت، ممکن است آخرین ماموریتش باشد؛ و همین دانستن، او را از «سرباز معمولی» به «سرباز آسمانی» ارتقا داد. چون سرباز معمولی، وظیفه را انجام میدهد؛ اما سرباز وطن، وظیفه را «میپرستد».
او در همان لحظات، آن پیام صوتی را از خود به یادگار گذاشت؛ پیامی که وقتی امروز گوش میدهیم، میفهمیم او نه در حال خداحافظی، که در حال «وصیت» بود. وصیت کسی که گفت عشقش مردم است، پشتوانهاش رهبر است، و آماده است برای جانفشانی. و تاریخ گواهی میدهد که در هر سه، وفادار ماند تا آخرین ثانیه.
شامگاه پنجشنبه، شهر لیکک، مرکز بهمئی، رنگ عادت به خود ندید. از کوچهپسکوچهها، از دل خانهها، از انتهای جادههای خاکی، مردم آمدند؛ پیر و جوان، زن و مرد، با چهرههایی که میان اندوه و غرور، با چهرههایی که میان اندوه و غرور، سرگردان شهر شد، گویی شهر نفسش را حبس کرد؛ و آنگاه، آن حبس نفس، به فریاد بدل شد: لبیک یا حسین و ایران وایرانی زنده است.
تشییع لیکک، یک مراسم نبود؛ یک «تصمیم جمعی» بود. تصمیم مردمانی که میخواستند به همهی جهانیان بگویند: این سرباز، از ماست؛ این خون، از خون ماست؛ این شهادت، سند افتخارماست. مادرانی که دست بر قلبشان داشتند و اشک، بدون صدایی میریخت؛ جوانانی که پرچم بر دوش و مشت بر هوا؛ که با کلمات محلی خوشآهنگ، سینهزنی میکردند و میگفتند: «عزا عزای شیرومه »
و در همین لحظات بود که یک حقیقت تاریخی دوباره تکرار شد: هر شهر که شهیدی به آسمان میفرستد، خودش هم یک پله به آسمان نزدیکتر میشود.
جمعه. راه بازگشت، از لیکک به سمت زادگاه؛ روستای «تنگگر». جایی که سید مالک در آن بزرگ شده بود؛ جایی که زمینش هنوز بوی قدمهای کودکی او را داشت. اینبار اما، او به جای قدمهای کودکی، با پیکری میآمد که بر شانههای هزاران نفر بود.
مردم تنگگر، از سپیدهدم آماده بودند. جادههای منتهی به روستا، مملو از خودروها و موتورسیکلتها و عزادارانی بود که از شهرها و روستاهای اطراف آمده بودند. گویی کل منطقه بهمئی، یکدل شده بود تا بگوید: «ما پسرشیر خودمان را بدرقه میکنیم؛ اما نه با گریهی شکست، که با فریاد پیروزی»
در لحظهی خاکسپاری، وقتی خاک تنگگر بر پیکر او فرو میریخت، سکوتی سنگین بر جمعیت چیره شد؛ سکوتی که در آن، همه فهمیدند: او به «خاک» سپرده نشد؛ او به «خاک» سپرده شد تا خاک، «سرباز» پرورش دهد. هر قطرهی باران که بر این تپه میبارد، از این پس، پیام او را زمزمه خواهد کرد.
اینجاست که داستان، رنگی امروزی به خود میگیرد. دشمن، سالهاست در فضای مجازی سرمایهگذاری کرده؛ تا جوان ایرانی را از «قهرمان واقعی» قطع کند و به قهرمانهای ساختگی ساختدهالیوود و آنلاین بچسباند. اما تقریب تاریخی این بود که صدای یک سرباز ساده، در همان فضایی که برای بیهویت کردن جوان ساخته شده بود، «هویت» ساخت.
ویدیوی شهید، در ساعتهای نخست انتشار، بازنشرهای هزارتایی خورد؛ کامنتها پر شد از جملههایی مثل «سرباز ما، سلام»، «اینطور میمیرند مردان ایران» و «من هم میخواهم سربازوطن باشم». آن جملهی آخر، گرانبهاترین دستاورد این شهادت است: جوانی که با دیدن آن ویدیو، «میخواهد» سرباز شود. این، یعنی شهادت «تکثیر» شد؛ نه تمام.
سید مالک، شاید در آن ثانیهها نمیدانست که پیامش روزی به «مدرسهی سربازی» برای هزاران نوجوان بدل میشود؛ اما شهدا میدانند که خون، بلندتر از همه صداها فریاد میزند.
امروز، تنگگروایل بزرگ بهمئی آرام است؛ اما آرامش آن، آرامش «پس از طوفان» است، نه پس از پایان ماجرا. چون ماجرا تازه آغاز شده
سید مالک موسوی تبار، با نام و نشانش، درسی به ما داد که هیچ کتاب درسی نمیداد: هویت حقیقی، در «عنوان» نیست؛ در «وفاداری» است. او میتوانست خودش را «ناوسروان» معرفی کند؛ اما «سرباز» گفت. چون میدانست سربازی، شریفترین عنوانهاست؛ عنوان کسی که همهچیزش برای خدا ومردم ، و وطن، همهچیزش برای او.
انتهای پیام