یک گلوله به چشمم خورد و تخلیه شد
سردار آزاده و جانباز سرافراز مازندران علی فردوس، رزمنده جبهه دفاع مقدس و از اهالی شهرستان بابل، با اشاره به نخستین اعزام خود در گفتوگویی با نوید شاهد مازندران، اظهار کرد: نخستین اعزام ما در آذرماه بود که از کمیته بیرون آمدیم و در ستاد جنگ که به فرماندهی شهید دکتر چمران بود، حضور پیدا کردیم.

وی افزود: یک بار دیگر به جزیره مینو رفتیم و در نهایت به شهرستان بابل برگشتیم و سپس به سپاه منطقه مازندران و گیلان رفتیم و یک دوره آموزش یکماهه را در پادگان المهدی چالوس گذراندیم و پس از آن به جبهههای غرب اعزام شدیم.
فردوس با اشاره به یکی از خاطرات خود از جبهه غرب، گفت: حدود ساعت سه صبح، عراقیها در عملیات آزادسازی شروع به پاتک کردند و شهید شیرودی مرتب میآمد و تانکهای عراقی را میزد.
وی ادامه داد: شهید شیرودی برای ما روحیه بود و حضورش باعث دلگرمی رزمندگان میشد، اما متأسفانه هلیکوپترش را زدند و کنار ما به شهادت رسید.
مجروحیت از ناحیه چشم
این آزاده سرافراز مازندرانی اظهار کرد: عراقیها به سمت ما آمدند و ما عقبنشینی کردیم و جنازه شهدا را نیز با خودمان آوردیم؛ یک پل ارتباطی بر اروند وجود داشت که در آنجا جعبه مهمات درست کرده بودند و راه فراری نداشتیم.
فردوس افزود: عراقیها از همه طرف ما را محاصره کردند. یکی از بچهها راننده آمبولانس بود و من هم یک شهید را آوردم و کنار خودم گذاشتم تا انتقال دهیم که یک گلوله آمد و به چشمم خورد و از ناحیه چشم مجروح شدم و به پایین افتادم. من را به کرمانشاه آوردند و بعد با پدرم تماس گرفتند و من را به تهران منتقل کردند و در تهران چشمم را تخلیه کردند.
بازگشت دوباره به جبهه
این آزاده و جانباز اهل مازندران با بیان اینکه مجروحیت مانع ادامه حضورش در جبهه نشد، گفت: مجدداً همراه شهید خاکسار به منطقه گیلانغرب و اسلامآباد اعزام شدیم. در آن مقطع تمام نیروهای ارتش در حال جابهجایی بودند و گفتند قرار است یک عملیات بزرگ در جنوب انجام شود. خودمان را به اهواز رساندیم و برای عملیات فتحالمبین آماده شدیم.
خاطرهای از شهادت شهید گلریز
فردوس در ادامه با اشاره به خاطرهای از شهید گلریز، اظهار کرد: وقتی شهید به خط رفت، خط را شکست و تعدادی از عراقیها اسیر شدند، اما در همان شرایط، نارنجکی را که زیر دست یکی از آنها بود، به سمت سینه شهید گلریز انداختند و او به شهادت رسید.
وی ادامه داد: بچهها رفتند تا شهید گلریز را بیاورند، او گفت من الان سرم بالا با امام حسین هست و در حال تلاوت قرآن به شهادت رسید.
حضور در عملیاتهای مختلف
این رزمنده دفاع مقدس با اشاره به عملیاتهایی که در آنها حضور داشته است، گفت: در عملیات بیتالمقدس، رمضان، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر ۲، والفجر ۴ و والفجر ۶ حضور داشتم و قبل از عملیات بدر اسیر شدیم.
پنج ساعت در ارتفاعات و سپس اسارت
فردوس درباره نحوه اسارت خود نیز، اظهار کرد: به شهید ناطق و شهید اصغری گفته بودند که باید جاده را پیدا کنند. من هم به شهید طوسی گفتم که باید همراه آنها بروم. چهار نفر بودیم که برایمان کمین زدند و حدود پنج ساعت در ارتفاعات بودیم، سپس ما را به سمت نیروهای عراقی بردند و اسیر کردند.
امام حسین ما را طلب کرد
این آزاده جانباز با اشاره به بهترین خاطره خود از دوران اسارت گفت: بهترین خاطره من در اسارت، بردن ما به کربلا بود. امام حسین (ع) ما را طلب کرد. خانواده شهدا بعد از آزادی نزد ما میآمدند و عکس بچههایشان را میآوردند و از ما میپرسیدند که آیا آنها را میشناسیم یا نه.
مازندران؛ دیار علویان
این آزاده و جانباز سرافراز مازندران با اشاره به نقش مردم مازندران در دوران دفاع مقدس، اظهار کرد: ریشه مردم مازندران باعث به وجود آمدن لشکر ۲۵ کربلا شد و مازندران دیار علویان است.
انتهای پیام/