«جهاد معلمی در جبهه علم»
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید میرهادى خوشنویس نوزدهم شهریور ۱۳۴۰ در شهرستان بابلسر چشم به جهان گشود. او آخرین فرزند خانواده بود. پدرش سیدمحسن (فوت ۱۳۶۳) و مادرش نیره سادات نام داشت. پدرش شغل آزاد داشت و از شرایط اقتصادی و مالی متوسطی برخوردار بود. آنها در منزل شخصی خود زندگی میکردند.

دوران تحصیل
میرهادی دوران تحصیلات ابتدایی را از سال ۱۳۴۶ در مدرسه ابتدایی (۱۷ شهریور) فعلی شهرستان بابلسر گذراند. در این دوران همه ساله از طرف دبستان از او میخواستند عکس خود را به مدرسه بدهد تا به عنوان دانش آموز ممتاز در روزنامه چاپ کنند. ولی او هیچ وقت راضی نمیشد و میگفت از این کار خوشم نمیآید.
دوره راهنمایی را در مدرسه (ملی) شهرستان بابل گذراند و پس از آن به بابلسر بازگشت و دوران متوسطه را در دبیرستان (عاشورای) فعلی بابلسر در سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ سپری کرد. او موفق شد دیپلم ریاضی را با معدل بالای هجده در سال ۱۳۵۷ اخذ کند.
فعالیت هاى انقلابى
در این سالها که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران همزمان بود با شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها، نصب پوستر و پخش اعلامیههای انقلابی و نوشتن شعار روی پارچه و دیوار و کلیشه کردن تصویر امام خمینی (ره) به فعالیت انقلابی میپرداخت. بعد از دبیرستان به سربازی رفت و این دوره را در شهرهای مختلف کردستان گذراند. راننده بود و بدن داشتن گواهینامه رانندگی میکرد. روزی لباسهای سربازان را با جیپی از پادگان به پادگان دیگر میبرد که در اثر شرایط نامساعد آب و هوایی و خرابی جاده به قعر درهای سقوط کرد. او که مجروح گردیده و در بیمارستان بستری گردید و پس از ترخیص برای جبران خساراتی که به جیپ سربازخانه وارد شده بود از پدرش مبلغی پول گرفت. بعد از اتمام سربازی در بسیج ثبت نام کرد و عازم جبهههای جنگ تحمیلی شد.
سهمیه دانشگاه
نخستین بار در سن ۲۱ سالگی حضور در جبهه را تجربه کرد و پس از آن به طورمرتب در جبهه حضور مییافت. بعد از انقلاب فرهنگی و بازگشایی مجدد دانشگاهها در سال ۱۳۶۲، یکی از خواهران میرهادی از وی خواست که با استفاده از سهمیه رزمندگان در کنکور دانشگاهها شرکت کند، اما او مخالفت کرد و گفت نمیخواهد از سهمیه رزمندگان استفاده کند. سرانجام بدون سهمیه در کنکور شرکت کرد و در رشته مهندسی الکترونیک دانشکده فنی بابل و در رشته دبیری فیزیک مشهد قبول شد.
جبهه علم و جنگ
دو سال پس از حضور مدام در جبهه روزی پدرش که او را "آقا هادی" میخواند، خطاب به او گفت: «پسرم، تو دینت را ادا کردی، اکنون که دانش آموزان بابلسر کمبود معلم دارند بهتر است به جای جبهه جنگ در جبهه علم به خدمت مشغول باشی.» در جواب پدر گفت: «مادامی که جنگ است من عضو کوچکی از جبهه هستم.»
تدریس در جبهه
پس از هر بار بازگشت از جبهه گاه تا نیمههای شب قرآن تلاوت میکرد تا رضایت پدر و مادر خوب را جلب کند و آنها اجازه بدهند به جبهه بازگردد. به هنگام رفتن به جبهه معمولاً با نامهای که در رختخواب خود میگذاشت، با خانواده خداحافظی میکرد. در منطقه عملیاتی در اوقات فراغت به رزمندگان و به دانش آموزان ریاضی و آمار درس میداد. از فرصتها برای خودسازی و کمک به دیگران بهترین استفاده را میبرد. با وجود داشتن فعالیتهای گسترده خانواده را به هیچ وجه از آنها مطلع نمیکرد. تشویق نامه متعددی از مسئولان کشوری دریافت کرده بود. میرهادی که از دوران کودکی بسیار فعال و پر جنت و جوش بود و به گفته مادرش از صبح تا دیروقت بازی میکرد و به بازی فوتبال بسیار علاقهمند بود. وقتی از جبهه به منزل بر میگشت توپی زیر سر میگذاشت و میخوابید. وقتی علت را سوال میکردند، میگفت: «نباید به جای گرم و نرم عادت کرد که آنجا خبری نیست.»
تشویق جوانان
او با تشکیل جلسه در مسجد و پایگاههای مقاومت، دوستان و اطرافیان را به حضور در جبهه تشویق میکرد و گاه به خطاطی، نقاشی، مطالعه کتابهای مذهبی و خصوصاً قرآن کریم و تعمیر وسایل برقی و رفع احتیاجات خانواده میپرداخت.
خارج کردن ترکش
یکی از همرزمانش میگفت: او درخلوت مخفیانه پر مرغ را به دارو آغشته میکرد و به مداوای جراحت خود میپرداخت. مدتی نیز متوجه شده بودیم (کاظم علیزاده) یکی از همرزمان و دوستان میرهادی که بعداً شهید شد، هر روز به دنبال او میآید و با هم به جایی میروند. ابتدا علت را نمیدانستیم، اما بعدها فهمیدیم هر روز به بیمارستانهای شهرهای اطراف میروند تا ترکشها را از بدن میرهادی خارج کنند؛ این در حالی بود که هادی به خانواده خود در این باره چیزی نمیگفت.
صندوق جبهه
میرهادی در پاییز سال ۱۳۶۵ برای انجام مراسم حج تمتع به نیابت از پدر مرحوم خود همراه با مادر رهسپار مکه معظمه شد. برای اینکه ارز از کشور خارج نشود ریال عربستان را که به حجاج برای خرید داده بودند، به جای خرید در صندق جبهه ریخت و حاضر نشد برای هیچ یک از افراد خانواده سوغاتی بخرد و تنها برای فرزند شهیدی به عنوان سوغات یک تانک اسباب بازی خرید.
حضور در جبهه
قلم روانی داشت، برای اکثر دوستانش که به شهادت رسیدند زندگی نامه مفصلی مینوشت که زندگی نامه «شهید محسن اسحاقی» یکی از آنهاست. میرهادی در طول دوران حضور در جبهه مسئولیتهای مختلفی همچون مسئولیت گروه ضربت معاون گروهان ۳، فرمانده گروهان و هماهنگ کننده گردان امام حسین (ع) را به عهده داشت. در لشکر ۲۵ کربلا مسئولیتهایی نظیر مسئول ستاد محور ۳ در گردان موسی بن جعفر (ع) و جانشین گردان و مسئول ستاد تیپ ۳ را برعهده داشت. او در عملیاتهای مهمی همچون عملیات کربلای ۱ در مهران، عملیات والفجر ۸ در فاو عملیات کربلای ۵ در بهمن ۱۳۶۵ در شلمچه در شرق بصره و در عملیات کربلای ۸ در اردیبهشت ۱۳۶۶ شرکت داشت.
سرانجام میرهادی خوشنویس در دوم اردیبهشت ۱۳۶۷ در عملیات کربلای ۱۰ پس از هشت سال حضور مدام در جبهههای نبرد در منطقه عملیاتی بانه در اثر اصابت تیر مستقیم و خونریزی به شهادت نایل گشت. پیکر او در گلزار شهدای شهرستان بابلسر در جوار حرم امامزاده ابراهیم (ع) به خاک سپرده شد.
انتهاى پیام/