آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۴۲۳
۱۰:۴۲

۱۴۰۵/۰۵/۳۰

شهید «خسرو بالین‌پرست»؛ روایت ایثارگری در لحظه‌ای که مرگ از راه رسید

یکی از همرزمان شهید «خسرو بالین‌پرست»، با روایت خاطره‌ای از روز‌های حضور در جبهه سومار، از روحیه ایثارگری، شجاعت و آمادگی این شهید برای فداکاری در راه همرزمانش می‌گوید؛ خاطره‌ای که در آن، شهید «خسرو بالین‌پرست» در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، جان خود را سپر جان دیگر رزمندگان کرد.


شهید «خسرو بالین‌پرست»؛ روایت ایثارگری در لحظه‌ای که مرگ از راه رسید


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، شهید خسرو بالین پرست» دوم شهریور ماه ۱۳۴۲ در روستای میان قلعه طالانی گهوار از توابع شهرستان اسلام آباد غرب به دنیا آمد. پدرش عبادالله (شهادت ۱۳۶۷) کشاورز بود و مادرش سلطان خانم نام داشــت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. ۳۰ مرداد ۱۳۶۷، در بمباران هوایی شهرستان زادگاهش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزارشهید در گلزار شهدای روستای برزه گهواره همان شهرستان قرار دارد. خواهرانش نسرین، ایران، شیرین و برادرش فرهاد نیز به شهادت رسیده‌اند.
روایتی خواندنی از «شاپور حبه درویش» همرزم شهید
به نام خدایی که انسان را آفرید و در وجود او خلاقیت، گذشت، ایثار و زیبایی را به ودیعه نهاد.
آنچه در این نوشته به‌عنوان یاد و خاطره‌ای ماندگار از شهیدی والامقام و ایثارگر بازگو می‌کنم، تنها گوشه‌ای از شخصیت و خصلت‌های ارزشمند شهید خسرو بالین‌پرست است؛ شهیدی که همچون هزاران شهید گلگون‌کفن این سرزمین، با خون پاک خود نهال نوپای انقلاب اسلامی را در خاک ایران اسلامی آبیاری کرد و به آن عزت و سربلندی بخشید.
شهیدان دلاور و جان‌برکفی که برگ‌هایی پرافتخار از تاریخ ایران اسلامی را با نام و ایثار خود رقم زدند، تربیت‌یافتگان مکتبی بودند که سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، آموزگار و پرچمدار آن بود. جوانانی که با ایمان، شجاعت و روحیه فداکاری، برای دفاع از میهن و ارزش‌های اسلامی به میدان آمدند.

اعزام به جبهه سومار

در تاریخ اول مهرماه سال ۱۳۶۳، به همراه تعدادی از بچه‌های محل، از جمله شهید والامقام خسرو بالین‌پرست، به جبهه سومار و منطقه مندلی اعزام شدیم.
گروه ما حدود ۱۲ نفر بود. به دلیل وحدت، صمیمیت و اعتمادی که میان بچه‌ها وجود داشت، اینجانب، شاپور حبه‌درویش، به‌عنوان سرگروه، مسئولیت تدارکات، تنظیم برنامه نگهبانی و دیگر امور گروه را بر عهده گرفتم.
روز نخست، ما را در تپه‌ای به نام «کله‌قندی» مستقر کردند. این منطقه از نظر نظامی اهمیت بسیار زیادی داشت و به همین دلیل، شرایط سخت و خطرناکی بر آن حاکم بود.
گروه ما در سه سنگر استراحت مستقر شد و یک سنگر نگهبانی نیز داشتیم که به دره‌ای منتهی می‌شد. این منطقه تقریباً هر روز زیر آتش دشمن قرار می‌گرفت و گلوله‌های آر. پی. جی و دیگر سلاح‌های دشمن، بچه‌ها را تهدید می‌کرد.

روز‌هایی زیر آتش دشمن

شرایط بسیار سختی داشتیم. صدای خمپاره‌های ۶۰ و تیراندازی تیربار‌های دشمن تقریباً لحظه‌ای قطع نمی‌شد و به همین دلیل، بیشتر اوقات مجبور بودیم در سنگر‌ها بمانیم.
در آن شرایط دشوار، شهید روحیه بسیار بالایی داشت. او پیش از آن نیز بار‌ها در جبهه‌های جنگ حضور پیدا کرده بود و خاطرات و سرگذشت‌های زیادی از رزمندگان برای ما تعریف می‌کرد.
خسرو روحیه‌ای سرشار از ایثار، شجاعت و شهادت‌طلبی داشت. برای انجام نگهبانی و دیگر مسئولیت‌های جبهه همیشه آمادگی خاصی از خود نشان می‌داد و در انجام وظایفه اش کوتاهی نمی‌کرد.

آزمونی که شجاعت شهید را آشکار کرد

یک روز بچه‌ها تصمیم گرفتند روحیه و شجاعت خسرو را آزمایش کنند. یکی از بچه‌ها نارنجکی را در دست گرفت و در حالی که شهید خسرو از نقشه‌ای که در حال اجرا بود خبر نداشت، آن را در میان جمع به حرکت درآورد.
همه بچه‌ها در جریان ماجرا بودند و می‌دانستند قرار است نارنجک به سمت خسرو پرتاب شود. با این حال، وقتی ضامن نارنجک کشیده شد، ناگهان ترس و اضطراب بر جمع حاکم شد. هیچ‌کس نمی‌دانست چه اتفاقی خواهد افتاد. نارنجک به سمت شهید خسرو بالین‌پرست غلت خورد.
در آن لحظه، بدون اینکه فرصت زیادی برای فکر کردن داشته باشد، خسرو با شجاعتی وصف‌ناشدنی خود را روی نارنجک انداخت و با قرار دادن سینه خود بر روی آن، تلاش کرد جان دیگر بچه‌ها را نجات دهد.
همه ما با دیدن این صحنه شوکه شده بودیم. لحظات بسیار سنگینی بر ما گذشت و خسرو نیز در آن لحظات، با نگرانی و اضطراب منتظر ماند.
پس از لحظاتی طاقت‌فرسا، مشخص شد نارنجک عمل نکرده است. آن زمان بود که همه به خود آمدیم و به خسرو گفتیم:داداش، نارنجک عمل نکرد!

ایثاری که برای همیشه در یادمان ماند

آنچه در آن لحظه برای ما اهمیت داشت، فقط پایان یک ماجرا نبود؛ بلکه صحنه‌ای بود که روحیه واقعی شهید خسرو بالین‌پرست را برای همه ما آشکار کرد.
او بدون لحظه‌ای درنگ، جان خود را در معرض خطر قرار داده بود تا اگر اتفاقی افتاد، دیگر رزمندگان آسیبی نبینند. این اقدام، برای ما بهترین نشانه از روحیه ایثارگری و فداکاری او بود.
من این ماجرا را برای فرمانده جبهه که یکی از افسران مؤمن، بااخلاق و بااخلاص بود، تعریف کردم. فرمانده پس از شنیدن این خاطره، از فداکاری و شجاعت شهید خسرو بالین‌پرست تقدیر کرد و در نهایت، پنج روز مرخصی تشویقی به او تعلق گرفت.
این خاطره برای ما هیچ‌گاه فراموش نشد؛ خاطره جوانی که در سخت‌ترین شرایط جنگی، برای نجات همرزمانش، جان خود را به خطر انداخت و معنای واقعی ایثار و فداکاری را به ما نشان داد.
یاد و نام شهید والامقام خسرو بالین‌پرست گرامی و روح پاکش شاد و راه پرافتخارش پررهرو باد.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه