آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۴۰۲
۰۹:۴۸

۱۴۰۵/۰۶/۰۱

آخرین عبور از زیر قرآن؛ بدرقه‌ای که درِ خانه را برای همیشه بست

روز اعزام علی به کربلای ۴، مادر قرآن گرفت و فرزندش از زیرش عبور کرد. پدر خیره به پسرش بود، علی پرسید سیر نشدی؟ پدر خاموش ماند. اشک مادر جاری شد و خواب شهادت علی در آن لحظه به یادش آمد. علی رفت و در پشت سرش بسته شد، دیگر هرگز بازنگشت. آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «علی قاقازانی» است که تقدیم حضورتان می‌شود.


آخرین عبور از زیر قرآن؛ بدرقه‌ای که درِ خانه را برای همیشه بست

به گزارش نوید شاهد استان قزوین، شهید علی قاقازانی، یکم شهریور سال ۱۳۴۱، در شهر قزوین به دنیا آمد، پدرش محمود، عطار بود و مادرش بهجت نام داشت، تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و کارگری می‌کرد. این شهید بزرگوار از سوی بسیج در جبهه حضور یافت، چهارم دی ماه سال ۱۳۶۵، در‌ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید، پیکرش مدت‌ها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۵ پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. برادرش محمدرضا نیز به شهادت رسیده است.

آخرین عبور از زیر قرآن؛ بدرقه‌ای که درِ خانه را برای همیشه بست

آماده اعزام برای شرکت در عملیات کربلای ۴ بود، قرآن را آماده کردم که از زیر آن عبور کند، نگاه پدرش از او برداشته نمی‌شد، به پدر گفت: بابا ۲۳ سال است که مرا می‌بینی، سیر نشده‌ای؟ باباش هم که این حرف را شنید سرخ شد و سفید و هیچ چیز نگفت. مهربانی عجیبی در چهره اش موج می‌زد، فهمیدم که آخرین بدرقه‌ی اوست، دلم ریخت.

ناخودآگاه اشک‌هایم جاری شد، به طوری که احساس کردم اشک چشمانم تا پاهایم را هم خیس کرده است. اگر چه قبلاً خواب دیده بودم و به من الهام شده بود که دو فرزندم شهید می‌شوند، اما نمی‌دانم چطور شد که آن روز وقتی پسرم از زیر قرآن رد شد خوابی که دیده بودم مجدداً برایم یادآوری شد. آن روز علی از زیر قرآن عبور کرد و پشت سرش در را بست، اما بعد از ان هیچ وقت در خانه‌ی ما برای او باز نشد.


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه