آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۸۲۶۷
۰۹:۱۶

۱۴۰۵/۰۵/۳۱

رعایت «حق‌الناس» تا آخرین لحظه؛ روایتی از سیره اخلاقی و شهادت شهید سیدمحمود موسویان

در این گفت‌وگو، معصومه حیدری، همسر شهید سیدمحمود موسویان، ابعاد شخصیتی این شهید گران‌قدر را بازخوانی می‌کند؛ فردی که از دوران رشد در محیط ساده و کشاورزی نراق تا مسئولیت‌های اجرایی در تهران، همواره دغدغه رعایت حقوق دیگران را سرلوحه سیره عملی خود قرار داده بود و سرانجام در جریان حمله رژیم صهیونیستی به پادگان ثارالله، در جایگاه یک فرمانده متعهد به زیرمجموعه‌اش، به شهادت رسید.


به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید سیدمحمود موسویان، به عنوان فرزند هفتم خانواده‌ای مؤمن در نراق، از همان سال‌های نخستین زندگی با خصلت‌هایی نظیر متانت، سخت‌کوشی و روحیه خدمت به دیگران متمایز بود. سیره زندگی او، چه در تعاملات خانوادگی و چه در محیط‌های حرفه‌ای، بر پایه یک ساختار اخلاقی استوار بود که مهم‌ترین مؤلفه آن، حساسیت دقیق و کم‌نظیر نسبت به «حق‌الناس» تعریف می‌شد. او در محیط کار، اضافه‌کاری را نه به عنوان امتیازی شخصی، بلکه به عنوان امانتی می‌نگریست که باید در مسیر خدمت به سازمان و نیروها هزینه می‌شد. این روایت، بازخوانی خاطراتی است که نه تنها پیوند عمیق میان یک شخصیتِ خانواده‌محور و تعهد اجتماعی او را ترسیم می‌کند، بلکه گویای فرآیندی است که او را به سمت ایثارگری نهایی و حضور در خط مقدم دفاع سوق داد؛ لحظاتی که در آن حتی در سخت‌ترین شرایط آوار، اولویتِ او نجات همکاران و زیرمجموعه‌اش بود.

رعایت «حق‌الناس» تا آخرین لحظه؛ روایتی از سیره اخلاقی و شهادت شهید سیدمحمود موسویان

آنچه در ادامه می‌خوانید، تلاشی است برای واکاوی الگوهای رفتاری و نظام اخلاقی شهید سیدمحمود موسویان. در این گفت‌وگو، با نگاهی به بستر رشد، کنش‌های اجتماعی و در نهایت، ایثارگری او در لحظات شهادت، سعی کرده‌ایم پاسخی برای چراییِ تفاوتِ نگاه او به «حق‌الناس» و «مسئولیتِ شغلی» بیابیم.

بخش اول: از نراق تا تهران؛ ریشه‌های شخصیتِ میانجی

سیدمحمود از همان کودکی در نراق، در محیطی متکی بر تلاش و توکل بزرگ شد. او فرزند هفتم خانواده بود و با وجود فاصله سنی با دیگر اعضا، به جایگاه «میانجیِ خانواده» دست یافته بود. این ویژگی در بزرگسالی به یک توانمندیِ مدیریتِ عاطفی تبدیل شد؛ او می‌دانست چگونه بدون اصطکاک، راهی برای توافق و حل مشکلات پیدا کند. این «آرامشِ درونی» بعدها در زندگی مشترک ما و همچنین در محیط کارش، به قدرت تصمیم‌گیریِ منطقی تبدیل شد.

رعایت «حق‌الناس» تا آخرین لحظه؛ روایتی از سیره اخلاقی و شهادت شهید سیدمحمود موسویان

بخش دوم: حق‌الناس به مثابه خط قرمز اخلاق حرفه‌ای

برای سیدمحمود، مرز حق‌الناس یک باورِ تئوریک نبود؛ یک رویهٔ جاری در زندگی بود. او مفهوم «اضافه‌کاری» را به شکلی متفاوت تفسیر می‌کرد. برای او، اضافه‌کاری به معنای پاداشِ ماندن در اداره نبود؛ بلکه به معنای «جبرانِ کوتاهی» در ساعات اداری بود. مواردی پیش می‌آمد که ایشان حتی زمان‌هایِ صرف‌شده برای استراحت یا گپ‌زدن با همکاران در ساعاتِ کاری را محاسبه می‌کرد و آن را از مبلغ اضافه‌کاری‌اش کسر می‌کرد. وقتی او به مسئول بالادستی خود پیشنهاد داد که مبلغ باقی‌مانده را صرفِ نیروهای زیرمجموعه‌اش کند، به دنبال «دیده شدن» نبود؛ او صرفاً در پیِ «آرامش وجدان» بود. این وسواس اخلاقی، سیدمحمود را در محیط کار به فردی تبدیل کرده بود که همکارانش به او اعتماد کامل داشتند؛ چرا که می‌دانستند او هرگز منافع خود را بر منافع سازمان یا حقِ دیگران ترجیح نمی‌دهد.

بخش سوم: تاب‌آوری در پیوند عاطفی

ما «همراهی» را معنایِ زندگی مشترک می‌دانستیم. او هیچ‌گاه خودش را جدا از خانواده تعریف نمی‌کرد؛ حتی در مراسم‌های مذهبی یا پیاده‌روی‌های اجتماعی. جمله معروفش این بود: «اگه تو نیای، من هم نمی‌رم.» ما حتی تفریحاتمان هم در فضاهایی مثل «یادمان یاران دوکوهه» می‌گذشت؛ جایی که برای او محلِ تجدیدِ عهد بود، نه فقط یک مکان تفریحی. این باعث می‌شد که حتی در روزهای بحرانی و پر از اضطرابِ تهران، ما یک «واحدِ منسجم» باشیم. او برای ازدواجِ دیگران وقت می‌گذاشت، مشورت می‌داد و با استدلال‌های منطقی مسیر را برایشان روشن می‌کرد.

بخش چهارم: لحظه ایثار و شهادت

آن روزها، برای سیدمحمود روزهای «ادای دین» بود. او باور داشت که سال‌ها حقوق گرفته و در این سیستم رشد کرده تا در چنین روزهایی کنار مردم و کشورش باشد. حتی وقتی اوضاع امنیتی پیچیده شد و گوشی‌های تلفن را گرفتند، باز هم نگران خانواده بود، اما اولویتش را بر ایستادن در سنگرِ کار قرار داد. تا آخرین لحظه هم در تماس‌های کوتاهی که داشت، سعی می‌کرد مرا آرام کند.

رعایت «حق‌الناس» تا آخرین لحظه؛ روایتی از سیره اخلاقی و شهادت شهید سیدمحمود موسویان

پایانِ این روایت، درسِ نهاییِ سیدمحمود بود. وقتی آوارِ پادگان ثارالله فرو ریخت، نیروهای امدادی پیکرها را یکی‌یکی بیرون می‌کشیدند. بعدها فهمیدیم که تا آخرین نفرِ زیرمجموعه‌اش پیدا نشد، پیکر او از زیر آوار خارج نشد. امدادگران گفتند او آخرین نفری بود که بیرون کشیده شد. او حتی در لحظه شهادت هم «فرمانده» بود؛ کسی که پیش از آنکه به فکرِ نجاتِ خودش باشد، به فکرِ زیرمجموعه‌اش بود. اگر چیزی باعث شد سید به مقام شهادت برسد، آن فقط رعایتِ دقیق و وسواس‌گونه‌اش نسبت به «حق‌الناس» بود؛ که هم در زندگی، هم در کار و هم در لحظه مرگ رعایت کرده بود.

 


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه