آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۷۸۰۲
۰۸:۵۸

۱۴۰۵/۰۵/۲۴
روایت جانباز و آزاده «کیومرث کرمی» از روز‌های مقاومت در اردوگاه‌های بعثی

اسارت، آزمون بزرگ صبر بود

جانباز و آزاده دفاع مقدس «کیومرث کرمی» از شهرستان صحنه، در سال ۱۳۶۵ به عنوان سرباز وظیفه ارتش راهی جبهه شد و پس از دو سال حضور در مناطق عملیاتی غرب کشور، در جریان حمله ارتش بعث عراق پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در منطقه دشت دیره سرپل‌ذهاب به اسارت درآمد. وی نزدیک به دو سال و شش ماه در اردوگاه‌های خانقین و تکریت روز‌های سخت اسارت را پشت سر گذاشت؛ روز‌هایی که به گفته خودش با ایمان، صبر، همدلی و توکل به خدا سپری شد. این آزاده سرافراز در گفت‌و‌گو با نوید شاهد کرمانشاه از لحظه‌های تلخ اسارت، مقاومت آزادگان و درس‌هایی که از آن دوران گرفته است، روایت می‌کند.


اسارت، آزمون بزرگ صبر بود


به گزارش نوید شاهد کرمانشاه، سال‌های دفاع مقدس سرشار از روایت‌هایی است که هر کدام بخشی از تاریخ ایستادگی ملت ایران را بازگو می‌کند. در میان این روایت‌ها، خاطرات آزادگان از دوران اسارت، جلوه‌ای کم‌نظیر از صبر و مقاومت است؛ مردانی که در سخت‌ترین شرایط، هویت، ایمان و امید خود را حفظ کردند و با سربلندی به میهن بازگشتند.
«کیومرث کرمی» یکی از همین مردان است؛ رزمنده‌ای که در جوانی لباس سربازی بر تن کرد و راهی جبهه شد. او پس از حضور در مناطق عملیاتی غرب کشور، در روز‌های پایانی جنگ و پس از نقض آتش‌بس از سوی رژیم بعث عراق، به اسارت دشمن درآمد و حدود ۳۰ ماه دور از وطن، در اردوگاه‌های عراق روزگار گذراند. روایت او از آن روزها، روایت صبر، مقاومت و دلبستگی به ارزش‌هایی است که برای دفاع از آنها قدم به میدان گذاشت که در ادامه می‌خوانید:
نوید شاهد کرمانشاه: لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چگونه وارد جبهه شدید؟
بنده «کیومرث کرمی» هستم، جانباز ۲۵ درصد و آزاده دوران دفاع مقدس. پنجم تیرماه سال ۱۳۴۶ در شهرستان صحنه متولد شدم. سال ۱۳۶۵، زمانی که ۱۸ ساله بودم، به عنوان سرباز وظیفه ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد جبهه شدم.از همان دوران نوجوانی علاقه زیادی به حضور در جبهه و دفاع از کشور داشتم. وقتی شرایط خدمت سربازی فراهم شد، از طریق ارتش به مناطق عملیاتی اعزام شدم و حدود دو سال در خط مقدم در برابر دشمن بعثی حضور داشتم.
نوید شاهد کرمانشاه: در چه منطقه‌ای خدمت می‌کردید؟
بیشتر فعالیت ما در منطقه غرب کشور بود. در مناطق عملیاتی قصرشیرین حضور داشتیم و در شرایط سخت آن روزها، در کنار دیگر رزمندگان برای دفاع از خاک میهن تلاش می‌کردیم.
نوید شاهد کرمانشاه: چگونه به اسارت نیرو‌های بعثی درآمدید؟
روز ۳۱ تیرماه سال ۱۳۶۷، پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، دشمن بعثی آتش‌بس را نقض کرد و حمله‌ای را در منطقه سرپل‌ذهاب، دشت دیره و پادگان ارتش انجام داد.
آن روز حدود ساعت چهار صبح، نیرو‌های دشمن با هلی‌برد وارد منطقه شدند و حمله شدیدی را آغاز کردند. در جریان این حمله تعدادی از دوستان و هم‌رزمان ما به شهادت رسیدند و تعدادی دیگر نیز به اسارت درآمدند. من هم در همان عملیات به اسارت نیرو‌های عراقی درآمدم.
نوید شاهد کرمانشاه: نخستین لحظه اسارت چگونه گذشت.
لحظه اسارت برای ما بسیار سخت و دردناک بود، زیرا هم‌زمان شاهد شهادت تعدادی از دوستان و هم‌رزمانمان بودیم. بعد از اینکه به اسارت درآمدیم، شرایط بسیار سختی را تجربه کردیم. ما را با دست و چشم بسته سوار خودرو‌های نظامی کردند و پس از چند ساعت حرکت، به اردوگاهی در خانقین عراق منتقل شدیم.
آن اردوگاه بیشتر شبیه یک سوله بود و شرایط بسیار نامناسبی داشت. حدود یک هفته در آنجا بودیم و در طول این مدت، تنها مقدار کمی آب و غذا در اختیارمان قرار می‌گرفت. به دلیل شرایط سخت، دچار بیماری شدم و مشکلات جسمی زیادی برایم به وجود آمد.
نوید شاهد کرمانشاه: شرایط اردوگاه تکریت چگونه بود.
بعد از یک هفته ما را به اردوگاه تکریت منتقل کردند. در آنجا هم شرایط آسان نبود. در یک اتاق کوچک حدود ۱۲ متری، همراه با ۱۲ نفر از هم‌رزمان زندگی می‌کردیم. امکانات بسیار محدود بود؛ حتی برای نوشیدن آب یک لیوان و برای غذا خوردن یک ظرف داشتیم.در طول روز فقط مدت کوتاهی اجازه داشتیم وارد محوطه شویم و نور خورشید را ببینیم. بیماری من نیز ادامه پیدا کرد و شرایط جسمی‌ام روزبه‌روز بدتر شد. گاهی نیرو‌های بعثی تصور می‌کردند که خودمان را به بیماری زده‌ایم و به همین دلیل برخورد‌های سختی با ما داشتند.
بعد از مدتی به دلیل شدت بیماری، مرا به بیمارستان الرشید بغداد منتقل کردند و حدود یک سال تحت درمان بودم.
نوید شاهد کرمانشاه: برخورد نیرو‌های عراقی با اسرای ایرانی چگونه بود؟
رفتار نیرو‌های بعثی با اسرا برخلاف قوانین انسانی و بین‌المللی بود. آنها تلاش می‌کردند با فشار‌های روحی و جسمی، روحیه ما را تضعیف کنند.
غذا‌هایی که به ما می‌دادند بسیار ساده و کم بود و شرایط زندگی در اردوگاه بسیار دشوار بود. اگر اسرا زیاد با یکدیگر صحبت می‌کردند، با توهین و برخورد شدید مواجه می‌شدند. برنامه اردوگاه هم بسیار سختگیرانه بود؛ صبح زود باید بیدار می‌شدیم و شب‌ها نیز خاموشی داشتیم.
نوید شاهد کرمانشاه: چه خاطره‌ای از دوران اسارت هیچ‌گاه از ذهن شما پاک نمی‌شود.
یکی از تلخ‌ترین خاطرات من، شنیدن خبر شهادت دوست و همشهری‌ام شهید نصرالله ناصری بود. ایشان بر اثر اصابت ترکش به سر مجروح شده بود و به دلیل نبود رسیدگی مناسب، به شهادت رسید.
وقتی خبر شهادت او را شنیدم، بسیار ناراحت شدم. در دوران اسارت، از دست دادن یک هم‌رزم و شنیدن خبر شهادت دوستان، تحمل روز‌ها را برای ما سخت‌تر می‌کرد.
نوید شاهد کرمانشاه:آزادگان چگونه روحیه خود را در دوران اسارت حفظ می‌کردند.
مهم‌ترین عامل، ایمان و توکل به خدا بود. ما باور داشتیم که این روز‌های سخت پایان خواهد یافت و خداوند به ما کمک خواهد کرد.
گاهی برای حفظ روحیه، زبان انگلیسی تمرین می‌کردیم یا با هسته خرما تسبیح درست می‌کردیم. همین فعالیت‌های ساده باعث می‌شد امید و انگیزه ما حفظ شود.
نوید شاهد کرمانشاه: از همدلی آزادگان در اردوگاه چه خاطره‌ای دارید.
بین آزادگان یک روحیه برادری و ایثار وجود داشت. همه مراقب هم بودند. اگر کسی بیمار می‌شد یا شرایط سختی داشت، دیگران از سهمیه آب و غذای خودشان به او می‌دادند.
همین همدلی باعث شد بتوانیم دوران سخت اسارت را تحمل کنیم و اجازه ندهیم دشمن روحیه ما را از بین ببرد.
نوید شاهد کرمانشاه: سخت‌ترین لحظه دوران اسارت برای شما چه زمانی بود.
تمام لحظات اسارت سخت بود؛ چون انسان نمی‌دانست چه سرنوشتی در انتظارش است. یکی از سخت‌ترین خاطرات من مربوط به زمانی است که بر اثر شکنجه، انگشت پایم دچار جراحت شد و به دلیل نبود امکانات درمانی، عفونت کرد. با وجود همه این سختی‌ها، امید و توکل به خدا باعث شد بتوانیم مقاومت کنیم.
نوید شاهد کرمانشاه: چگونه از خبر آزادی خود مطلع شدید.
از طریق تلویزیونی که داخل آسایشگاه بود، متوجه شدم ایران و عراق برای تبادل اسرا به توافق رسیده‌اند. آن لحظه بسیار خوشحال شدم، اما باور کردن این خبر برایمان سخت بود. یک روز بعد، من هم آزاد شدم و با اتوبوس به سمت مرز قصرشیرین منتقل شدیم.
نوید شاهد کرمانشاه: نخستین دیدار با خانواده پس از سال‌ها دوری چگونه بود.
وقتی پدر و مادرم را دیدم، اولین چیزی که متوجه شدم این بود که چقدر در نبود من پیر شده‌اند. آنها حتی نمی‌دانستند من اسیر هستم یا شهید شده‌ام، اما همچنان منتظرم بودند.
وقتی آنها را دیدم، دستشان را بوسیدم و خدا را شکر کردم که دوباره فرصت دیدار با خانواده‌ام را پیدا کرده‌ام.
نوید شاهد کرمانشاه: پس از بازگشت، زندگی عادی برایتان چگونه ادامه پیدا کرد.
بازگشت به زندگی عادی با توجه به آسیب‌هایی که در دوران اسارت دیده بودیم، آسان نبود. بسیاری از آزادگان با مشکلات جسمی و روحی ناشی از آن دوران روبه‌رو هستند.
اما با توکل به خدا ادامه دادیم و اگر روزی دشمن بخواهد به کشورمان آسیب برساند، با وجود همین جسم آسیب‌دیده، آماده دفاع از میهن هستیم.
نوید شاهد کرمانشاه: مهم‌ترین درسی که از دوران جبهه و اسارت گرفتید چیست؟
مهم‌ترین درس اسارت برای من، درس صبر بود. صبر کلید بسیاری از مشکلات زندگی است. همان‌طور که خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ».
نوید شاهد کرمانشاه: چه پیامی برای نسل جوان دارید؟
جوانان باید به خدا و اهل بیت (ع) ایمان داشته باشند. ایمان بزرگ‌ترین سرمایه انسان است و دشمن تلاش می‌کند این سرمایه را از نسل جوان بگیرد. همچنین احترام به پدر و مادر را فراموش نکنند و قدر نعمت امنیت را بدانند.
نوید شاهد کرمانشاه: اگر بخواهید دوران جبهه، جانبازی و اسارت خود را در یک جمله بیان کنید، چه می‌گویید؟
تمام این دوران، بخشی از آزمون بزرگ زندگی بود که انسان فقط با صبر می‌تواند از آن سربلند بیرون بیاید.
انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه