لباسی بر جا ماند و سربازی آسمانی شد
به گزارش نوید شاهد گیلان، گاهی یک لباس، بیشتر از هزاران تصویر حرف برای گفتن دارد؛ لباسی که زمانی بر تن یک جوان بود و امروز، در سکوت، جای خالی صاحبش را روایت میکند.
این، لباس سربازی شهید مهران رئوفی است؛ جوانی از اطاقور لنگرود که در دوران خدمت سربازی، لباس خدمت بر تن داشت؛ لباسی که برای او نشانه انجام وظیفه و روزهایی بود که در کنار دیگر سربازان، مسئولیت خود را دنبال میکرد.
اما چهاردهم فروردینماه، روز دیگری برای مهران رقم خورد.
او در ایست بازرسی شهر قدس تهران، به همراه هشت نفر دیگر به شهادت رسید و دفتر زندگیاش در این دنیا بسته شد؛ شهادتی که نام او را برای همیشه در میان جوانان این سرزمین ماندگار کرد.
امروز آنچه از آن روزها باقی مانده، خاطرات، تصاویر و همین لباس سربازی است؛ لباسی که روزی مهران آن را پوشید و شاید هیچکس تصور نمیکرد روزی قرار است به یکی از مهمترین یادگارهای او تبدیل شود.
تماشای این لباس، آدم را به فکر فرو میبرد؛ پشت همین لباس، یک جوان ایستاده بود، با آرزوهایی که شاید برای آیندهاش داشت، با خانوادهای که چشمانتظار بازگشتش بودند و با روزهایی که قرار بود ادامه پیدا کند؛ اما تقدیر، مسیر دیگری برای او رقم زد.
مهران رئوفی سرباز بود؛ سربازی که در مسیر خدمت، جان خود را از دست داد و به شهادت رسید.
حالا لباسش مانده است؛ بیصدا، اما پر از خاطره.
هر چین و هر نشانه این لباس میتواند بخشی از روزهایی را روایت کند که مهران آن را بر تن داشت؛ روزهایی که شاید برای دیگران عادی به نظر میرسید، اما امروز برای خانواده و نزدیکانش، ارزش تکتک لحظههای آن چند برابر شده است.
شهید مهران رئوفی، اهل اطاقور لنگرود بود و امروز مزارش در دیوشل لنگرود، پناهگاه دلتنگی خانواده و دوستداران اوست؛ جایی که میتوان سراغ نام و یاد سربازی را گرفت که روزی با لباس خدمت رفت و با نام شهید در خاطرهها ماند.
این فیلم، روایت یک لباس است؛
اما پشت این لباس، داستان زندگی یک سرباز قرار دارد؛ سربازی که چهاردهم فروردین، دیگر به خانه بازنگشت، اما نامش برای همیشه به خانه دلهای مردم بازگشت.
لباسش بر جا ماند؛ خاطرهاش ماندگار شد و نامش، مهران رئوفی، در قاب شهادت جاودانه ماند. 🥀