بازگشتِ نور
به گزارش نوید شاهد لرستان، آسمان آن روز، رنگِ دیگری داشت. گویی همهچیز برای یک دیدارِ دیرینه آماده شده بود؛ زمین، عطرِ وطن را به مشام میکشید و باد، سلامِ آزادگان را بر بالهای خود حمل میکرد.
بیست و ششم مرداد، روزی نیست که از تقویم بگذرد؛ روزی است که از دلِ سالها انتظار، از عمقِ صبر و استقامت سر برآورد. آنان که سالها در بندِ اسارت، قامتِ عشق را برافراشتند، امروز با دستانی خالی اما دلی پُر از نور، به آغوشِ میهن بازگشتند.
آزادگان، واژه ای نیست برای توصیفِ صرفِ یک اتفاق؛ حکایتی است از «مَن» و «ما» شدن، از تنهاییِ آجر و سیمانِ زندان تا گرمایِ آغوشِ مادر، از سکوتِ سنگینِ اتاقهای بی پنجره تا فریادِ شادیِ مردمی که در انتظار، خاکِ کوچه ها را به دامن کشیدند.

اسارت، مدرسهای بود با درسهایی که هیچ کلاسی آن را نمیآموزاند؛ جایی که صبر، علم شد و ایمان، معنا. آنان با جسمِ رنجدیده اما با ارادهای چون کوه، ثابت کردند که آزادی را نمیتوان در زنجیر کشید؛ که غل و زنجیر، تنها جسم را میبندد، نه روح را.
و امروز، پس از سالها، هنوز بویِ آن روزها میآید؛ از خاطراتِ مکتوب بر دیوارها، از نامههایی که به دستِ باران سپرده بودند، از دلتنگیهایی که در سکوتِ شب، نجوا میشد.
آنان بازگشتند اما بازگشتِ آنان، تنها پایانِ یک غربت نبود؛ آغازِ جشنِ همیشه سبزِ «آزادگی» بود؛ جشنِ اینکه انسان، اگر بخواهد، میتواند از سختترین لحظههای تاریخ، درخشانترین نقطههای ایثار را بسازد.
امروز، در برابرِ این روز بزرگ، میایستیم و به آنان میگوییم: آمدنتان، پیامِ امید بود؛ ماندنتان، درسِ پایداری؛ و یادتان، چراغِ راهِ فرداهای این مرز و بوم.
آزادگان، سلام بر شما که نشان دادید اسارت، تن را میگیرد نه تنهاترین لحظههای ایمان را. و بازگشتید، چون باران، که هرگز از آسمانِ وطن نمی گریزد؛ و میهن، چون خاکی مهربان، همیشه آغوشش برای شما باز است.
فرحزاد جهانگیری
۲۶ مرداد ۱۴٠۵
انتهای پیام/