از نوجوانی در جبهه تا اسارت در حلبچه؛ روایت رزمنده گیلانی از روزهای دفاع مقدس
به گزارش نوید شاهد گیلان، بهمن مصلحی، متولد سال ۱۳۴۷ و اهل شهرستان فومن، دوران نوجوانی خود را همزمان با سالهای دفاع مقدس سپری کرد؛ روزهایی که جنگ، زندگی بسیاری از نوجوانان و جوانان این سرزمین را تحت تأثیر قرار داده بود.

مصلحی درباره نخستین حضور خود در جبهه میگوید: «در آن زمان دانشآموز بودم و با توجه به شرایط کشور و احساس مسئولیتی که در خودم احساس میکردم، به صورت داوطلبانه راهی جبهه شدم. در مجموع حدود ۲۷ ماه در جبهه حضور داشتم و در این مدت نیز سه بار مجروح شدم.»
این آزاده دفاع مقدس، حضور نوجوانان و جوانان آن دوران در جبهه را نتیجه احساس مسئولیت میداند و ادامه میدهد: «با اینکه سن و سال زیادی نداشتیم، شرایط کشور را درک میکردیم و احساس میکردیم باید هر کاری که از دستمان برمیآید برای دفاع از کشور انجام دهیم. روزهای جبهه با وجود همه سختیها، سرشار از رفاقت، همدلی و روحیهای بود که به ما توان تحمل دشواریها را میداد.»
وی با اشاره به سه نوبت مجروحیت خود در دوران حضور در جبهه بیان میکند: «هر بار پس از مجروحیت و طی شدن مراحل درمان، دوباره به جبهه بازمیگشتم. آن روزها کمتر کسی به فکر خودش بود و بیشتر از هر چیز، دفاع از کشور و انجام وظیفه اهمیت داشت.»
اسارت در حلبچه؛ آغاز روزهای سخت
مصلحی یکی از تلخترین خاطرات دوران دفاع مقدس خود را به عملیات والفجر ۱۰ و اسارت در حلبچه مربوط میداند و میگوید: «در جریان عملیات والفجر ۱۰، در شهر حلبچه عراق و در تاریخ چهارم فروردین سال ۱۳۶۷ به اسارت نیروهای عراقی درآمدم. اسارت برای من و دیگر رزمندگانی که در آن شرایط گرفتار شدیم، آغاز دورهای بسیار سخت و متفاوت بود.»
این آزاده فومنی درباره نخستین روزهای اسارت اظهار میکند: «پس از اسارت، ما را به استخبارات عراق منتقل کردند. حدود ۲۱ روز در آنجا نگهداری و بازجویی شدیم و فشارهای زیادی را تحمل کردیم. شرایط بسیار دشوار بود، اما یکی از سختترین مسائل برای ما، بیخبری خانوادهها از سرنوشتمان بود.»
وی ادامه میدهد: «مدتی مفقودالاثر بودیم و خانوادهها نمیدانستند که ما اسیر شدهایم، کجا هستیم و چه سرنوشتی پیدا کردهایم. فکر کردن به نگرانی خانوادهها برای خود ما هم بسیار سخت بود. در آن شرایط، امید و صبر تنها چیزی بود که به ما کمک میکرد تا این دوران را پشت سر بگذاریم و امیدوار باشیم روزی دوباره به کشور و نزد خانوادههایمان بازگردیم.»
امید به بازگشت؛ از خبر تبادل اسرا تا پایان اسارت
مصلحی با اشاره به روزهایی که موضوع تبادل اسرا مطرح شد، میگوید: «زمانی که موضوع تبادل اسرا مطرح شد، امید تازهای میان ما شکل گرفت. منتظر بودیم ببینیم چه زمانی امکان بازگشت به کشور فراهم میشود.»
وی درباره یکی از خاطرات ماندگار خود از آن دوران نیز بیان میکند: «در همان روزها، روز چهارشنبه بود که خبری درباره عقبنشینی صدام و خروج نیروهایش از مرز منتشر شد. شنیدن این خبر برای ما بسیار خوشایند و امیدبخش بود. بعد از سالها جنگ و اسارت، احساس میکردیم روزهای سخت به پایان نزدیک شده است.»
خاطراتی که با گذشت سالها فراموش نمیشوند
این آزاده دفاع مقدس در پایان با مرور سالهای حضور خود در جبهه و اسارت میگوید: «وقتی امروز به آن سالها نگاه میکنم، خاطرات زیادی از جبهه، مجروحیت، عملیات والفجر ۱۰ و دوران اسارت در ذهنم باقی مانده است. ۲۷ ماه حضور در جبهه و پس از آن، روزهای سخت اسارت و بیخبری خانواده، بخش مهمی از زندگی من را تشکیل میدهد.»
مصلحی تأکید میکند: «شاید بسیاری از جزئیات آن روزها با گذشت زمان تغییر کرده باشد، اما اصل خاطرات و احساساتی که در آن دوران داشتیم، هیچوقت از یاد نمیرود. ما آن روزها با امید، ایمان و احساس مسئولیت در جبهه حضور پیدا کردیم و سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتیم.»
وی در پایان خاطرنشان میکند: «افتخار میکنم که در دوران دفاع مقدس، در حد توان خودم در کنار دیگر رزمندگان حضور داشتم و وظیفهای را که احساس میکردم بر عهده دارم، انجام دادم. برای تمامی بسیجیان و رزمندگان عزیز آرزوی سلامتی، موفقیت و سربلندی دارم و امیدوارم همه کسانی که برای کشور و مردم تلاش میکنند، در مسیر خدمت به مردم و دفاع از ارزشهای این سرزمین سربلند باشند.»