«من شهید شدم»؛ روایت مادر شهید شایان شاهوردیزاده از آخرین روزهای زندگی فرزندش
به گزارش نوید شاهد گیلان، در میان بغض و افتخار مادرانه، روایت زندگی شهید شایان شاهوردیزاده، تصویری از جوانی را پیش روی مخاطب قرار میدهد که خانواده، مسئولیتپذیری و تلاش برای ساختن آینده، بخش مهمی از زندگی کوتاه او را شکل داده بود.

شایان شاهوردیزاده در ۱۶ خرداد سال ۱۳۸۶ متولد شد و دومین فرزند خانواده بود. خانواده شاهوردیزاده حدود ۱۵ سال است که در یکی از مناطق حاشیهای شهر رشت سکونت دارند. پدر شایان، کارگری ساده بود که برای فراهم کردن شرایط بهتر زندگی به رشت آمد و با تلاش و دستان خود خانهای برای همسر و فرزندانش ساخت و سالها به کارگری و بنایی مشغول بود.
پسری که خانواده را دور هم جمع میکرد
مادر شهید از علاقه عمیق فرزندش به خانواده میگوید؛ علاقهای که به گفته او، در رفتارهای روزمره شایان نیز نمایان بود. او تلاش میکرد اعضای خانواده را در کنار یکدیگر ببیند و فضای صمیمی خانه برایش اهمیت زیادی داشت.
شایان رابطهای صمیمی و عاطفی با برادر کوچکترش، امیرمهدی، داشت. این دو برادر که سالها در کنار یکدیگر بزرگ شده بودند، وابستگی زیادی به هم داشتند و پس از شهادت شایان، دلتنگی امیرمهدی برای برادرش، بخشی از غم خانواده شده است.
علاقه به کار فنی و ساختن آینده
مادر شهید درباره دوران تحصیل فرزندش میگوید: «شایان همیشه به من میگفت مادر، حفظیجاتم خوب نیست؛ دوست دارم شغل فنی داشته باشم تا بتوانم در آینده زندگیام را اداره کنم.»
همین علاقه سبب شد شایان در هنرستان کار و دانش شهید کریم نوبخت رشت، در رشتهای فنی تحصیل کند و پس از دریافت دیپلم، برای انجام خدمت سربازی اقدام کند.
به گفته مادر، شایان خدمت سربازی را صرفاً یک الزام نمیدانست، بلکه آن را وظیفهای میدانست که باید انجام دهد. حتی سرمای زمستان و نگرانی خانواده نیز نتوانست او را از تصمیمش منصرف کند.
«نه مامان، تو خانوادهمون شهید نیست، بلکه من شهید شدم»
یکی از آخرین گفتوگوهای مادر و فرزند، امروز برای خانواده معنایی متفاوت پیدا کرده است. مادر شهید با بغضی آمیخته با افتخار روایت میکند: «به شایان گفتم الان هوا سرده، جنگه، بمون فروردین یا اردیبهشت سربازی برو. گفت: نه مامان، تو خانوادهمون شهید نیست، بلکه من شهید شدم.»
این جمله که در آن روز شاید تنها یک حرف از زبان یک جوان بود، امروز برای خانواده شهید به خاطرهای ماندگار تبدیل شده است؛ جملهای که مادر آن را نشانهای از روحیه، باور و نگاه متفاوت فرزندش به مسئولیت میداند.
بازگشت به محل خدمت در روزهای جنگی
شایان هشتم اسفند سال ۱۴۰۴، پس از پنج روز مرخصی، بار دیگر به محل خدمت خود بازگشت. در روزهای بعد و همزمان با تشدید شرایط جنگی و وقوع حملات دشمن، نگرانی خانواده افزایش یافت.
با وجود شرایط ناامن، شایان محل خدمت خود را ترک نکرد و در کنار تعدادی از کارکنان فراجا در محل مأموریت باقی ماند. او تلاش میکرد نگرانی خانواده را کاهش دهد و به مادر اطمینان داده بود که در صورت بروز مشکل، میتواند با تهیه بلیت اتوبوس خود را به رشت برساند. اما این بازگشت هرگز اتفاق نیفتاد.
پدر شایان که از وضعیت فرزندش نگران شده بود، هرچه تلاش کرد نتوانست با کسی ارتباط برقرار کند. سرانجام حدود ساعت ۲۰:۳۰، پس از اطلاع از حملات، راهی تهران شد تا خود را به فرزندش برساند؛ غافل از اینکه سرنوشت، مسیر دیگری برای شایان رقم زده است.
پایان یک زندگی کوتاه و آغاز یک نام ماندگار
شهید شایان شاهوردیزاده در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، در کلانتری کیاشهر به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای گیلان به خاک سپرده شد.
روایت مادر از فرزندش، تصویری از جوانی را نشان میدهد که در کنار علاقه به خانواده و تلاش برای ساختن آیندهای بهتر، مسئولیت خود را نیز جدی گرفته بود؛ جوانی که در شرایط بحرانی میتوانست به فکر دور شدن از محل خدمت باشد، اما ماندن و انجام وظیفه را انتخاب کرد.
مادر شهید، تربیت فرزندش را حاصل سالها زندگی ساده، تلاش پدر و تربیت مادرانه میداند و معتقد است خانوادههای ایرانی میتوانند فرزندانی تربیت کنند که در لحظه آزمون، مسئولیت خود را بر آسایش شخصی مقدم بدانند و برای دفاع از وطن و مردم از جان خود بگذرند.
اکنون نام شایان شاهوردیزاده، جوان متولد ۱۶ خرداد ۱۳۸۶، در شمار شهدای گیلان قرار گرفته است؛ جوانی که از دوران نوجوانی به دنبال یادگیری حرفهای و ساختن آیندهای مستقل بود، اما سرنوشت برای او آیندهای متفاوت رقم زد؛ آیندهای که با شهادت و جاودانگی گره خورد.
مادر شهید در پایان، با بغضی که در پس آن افتخار مادرانه موج میزند، از فرزندش یاد میکند؛ پسری که برای خانواده مایه دلگرمی، برای برادر کوچکترش تکیهگاه و برای مادر، یکی از عزیزترین گلهای زندگی بود.
شایان رفت، اما روایت زندگی کوتاه او و انتخابهایش در حافظه خانواده و اطرافیانش باقی خواهد ماند؛ روایتی از جوانی که در حساسترین روزهای زندگی، مسئولیت و انجام وظیفه را بر ماندن در حاشیه امن ترجیح داد و نامش در دفتر شهدای گیلان ماندگار شد.