زائر باران؛ در امتداد گامهای تو
به گزارش نوید شاهد لرستان، باد گرم عراق، چادر مشکیام را تکان میدهد و غبار جاده روی گونههایم مینشیند، اما خستگی راه پیش پای این شوقِ بیپایان زانو زده است. هر قدمی که روی این خاکهای داغ برمیدارم، با یاد توست بابا.
امسال من تنها نیامدهام؛ انگار دست مردانهات را روی شانهام حس میکنم و پا به پای تو این مسیر بهشتی را قدم میزنم. نیابتی که در دست دارم، تنها یک برگه کاغذ نیست، پیمانی است که میان قلب من، حضور تو و عشق به اباعبدالله (ع) بسته شده است.

پدر جان، یادت هست همیشه از شبهای دوکوهه و روزهای شلمچه میگفتی؟ از اینکه چطور دلتنگ کربلا بودید و پشت پیراهنهای خاکیتان مینوشتید «کربلا ما میآییم». شما رفتید تا راه این جاده باز شود و امروز، دخترت به نیابت از فرماندهاش، عمود به عمود پیش میرود.
هر بار که خستگی بر روانم چیره میشود، به یاد آخرین وداعت در لرستان میافتم؛ به یاد همان لبخند آرامت که گویی مسیر امروز مرا میدید. در میان هیاهوی زائران، صدای قدمهایت را میشنوم که پا به پای من میآیی.
موکبها یکی پس از دیگری میگذرند و چای عراقی با عطر تربت، جان خستهام را تازه میکند. وقتی به نیابت از تو به پرچمهای سرخ و سبز خیره میشوم، احساس میکنم تمام شهدای همرزم تو نیز در این جاده جاریاند. من اینجا ایستادهام تا پرچمی را که روزی تو در جبههها برافراشتی، در بینالحرمین به اهتزاز درآورم.
زیارت من، ادامه دادن راه توست؛ راهی که با خون امثال تو فرش شد تا امروز ما با امنیت و سربلندی، زائر کوی دوست باشیم. بابا، با هر قدمم بگو «لبیک یا حسین» که این صدا، طنین صدای خودت در عملیاتهاست.
نویسنده: دختر شهید
انتهای پیام/