اربعین، یک قرار دیرینه است میان دلهای بی قرار
به گزارش نوید شاهد لرستان، اربعین، فقط یک روز در تقویم نیست؛ یک قرار دیرینه است میان دلهای بیقرار و جادهای که به نام حسین بن علی علیهالسلام معنا گرفته است. جادهای که خاکش، غبار معمولی راه نیست؛ انگار ذرهذرهاش با اشک، دعا، نذر، دلتنگی و عشق آمیخته شده. در این مسیر، آدمها فقط راه نمیروند؛ هر قدم، شهادتی است بر اینکه هنوز نام حسین علیهالسلام، قلب تاریخ را زنده نگه داشته است.
در روزهایی که آفتاب، بیامان بر سر زائران میتابد و گرمای زمین از کف پا تا عمق جان بالا میآید، انبوهی از مردم از ایران، عراق، افغانستان، پاکستان، لبنان، بحرین، هند، آذربایجان، آفریقا و از گوشهوکنار جهان اسلام، پا در مسیر مشایه میگذارند. زبانها متفاوت است، لباسها گوناگون است، رنگ چهرهها و لهجهها یکی نیست؛ اما همه یک ذکر مشترک دارند: یا حسین.
در این مسیر، مرزها کمرنگ میشوند. کسی نمیپرسد از کجا آمدهای؛ میپرسند خستهای؟ آب میخواهی؟ جای استراحت داری؟ اینجا انسانها با محبت شناخته میشوند، نه با ملیت. در موکبها، پیرمرد عراقی با دستانی پینهبسته، ظرف آب خنک را به زائری میدهد که شاید زبانش را نفهمد، اما اشک چشمش را خوب میفهمد. مادری، کودکش را در آغوش گرفته و آرامآرام قدم برمیدارد؛ جوانی، کولهبار سنگین رفیقش را بر دوش میکشد؛ پیرزنی با قامتی خمیده، عصا به دست، راهی را میرود که عشق برایش آسان کرده است.
مشایه، نمایش بزرگ دلدادگی است؛ جایی که خستگی، معنای دیگری پیدا میکند. پاها تاول میزنند، شانهها سنگین میشوند، آفتاب بر صورتها مینشیند، اما دلها سبکتر میشوند. انگار هر قدم، باری از غبار دنیا را از جان آدم برمیدارد. کسی در این راه، دنبال راحتی نیست؛ آمده است تا رنج را به عشق پیوند بزند. آمده است تا بفهماند محبت حسین علیهالسلام، فقط در کلام نمیماند؛ باید آن را با قدمها نوشت.
در میان این جمعیت بیانتها، هر کسی رازی با خود دارد. یکی برای شفای بیماری عزیزش آمده، یکی برای حاجتی که سالها در سینه نگه داشته، یکی برای توبه، یکی برای آرامش، یکی برای شکر، و بسیاری نیز آمدهاند برای زیارت به نیابت؛ به نیابت از پدر و مادر، از دوستان، از جاماندگان، از آنان که دلشان در این مسیر است اما پایشان نرسیده. اینجا زیارت، فقط زیارت یک نفر نیست؛ هر زائر، گاهی نماینده چندین دل مشتاق است.
و چه زیباست آنگاه که زائر، در میان غبار راه، نام شهدا را با خود زمزمه میکند. شهیدانی که خود، راه کربلا را نه فقط با قدم، که با خون شناختند. آنان که درس آزادگی را از مکتب حسین علیهالسلام آموختند و در روزگار خود، ادامهدهنده همان راه شدند. در مشایه، یاد شهدا با هر قدم زنده میشود؛ گویی زائران، پرچم ناتمام آنان را به دوش گرفتهاند و به سمت حرم میبرند.
در این مسیر، نیابت از شهدا معنایی عمیقتر دارد. وقتی زائری میگوید: «این قدمها به نیابت از شهدا»، یعنی من تنها نیامدهام. یعنی همراه من، نامهایی هستند که شاید در میان ما نیستند، اما حضورشان از بسیاری حاضران پررنگتر است. یعنی این جاده، ادامه همان عهدی است که آنان با حسین علیهالسلام بستند. یعنی کربلا، هنوز مقصد عاشقان شهادت و آزادگی است.

و در میان این یادها، نام آقای شهید ایران نیز در دلها زنده است؛ مردی که بسیاری او را با خستگیناپذیری، خدمت، سفرهای پیدرپی، حضور در میان مردم و دغدغه محرومان به یاد میآورند. زائری که قدم در راه اربعین میگذارد، میتواند زمزمه کند: «آقا جان، این زیارت به نیابت از شما؛ از طرف دلی که در راه خدمت آرام نمیگرفت، از طرف کسی که نامش با تلاش و مردمداری در ذهنها ماند.»
در مسیر نجف تا کربلا، وقتی زائر به ستونها نگاه میکند و شمارهها را یکییکی پشت سر میگذارد، شاید یادش بیاید که زندگی نیز همین است؛ سفری از یک مبدأ تا یک مقصد. بعضیها در میانه راه خسته میشوند، بعضیها کند میروند، بعضیها دست دیگران را میگیرند، اما مهم آن است که جهت دل، رو به حرم باشد. اربعین به انسان میآموزد که راههای بزرگ را باید با قدمهای کوچک اما پیوسته طی کرد.
این جاده، دانشگاه صبر است. دانشگاه تواضع است. دانشگاه مهربانی است. در آن، ثروتمند و فقیر کنار هم مینشینند، مسئول و کارگر یک سفره دارند، کودک و پیر یک مقصد دارند. آنچه ارزش پیدا میکند، نه عنوانهاست و نه داشتهها؛ بلکه میزان عشقی است که انسان با خود آورده و خدمتی است که میتواند به دیگری بکند. در گرمای طاقتفرسا، وقتی زائری لیوان آبی به دست میگیرد، طعم آن فقط خنکی آب نیست؛ طعم کرامت است. وقتی کسی پاهای خسته زائری را ماساژ میدهد، آن صحنه فقط خدمت نیست؛ ترجمه عملی محبت اهلبیت علیهمالسلام است.