آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۶۲۳۹
۱۳:۱۰

۱۴۰۵/۰۵/۰۶
تقدیم به دختران مدرسه میناب؛

زهرا قشنگ‌ترین نقاشی ایران را کشید

دلنوشته‌ای به بهانه خاکسپاری قطعات باقی مانده پیکرهای شهدای مظلوم «مدرسه شجره طیبه میناب» و ماکان که هنوز مفقودالاثر است به قلم «مرجان زائری» نوشته شده است که در ادامه می‌خوانید.


زهرا قشنگ‌ترین نقاشی ایران را کشید

به گزارش نوید شاهد شهرستان‌های استان تهران، «مرجان زائری» از نویسندگان حوزه ایثار و شهادت، دلنوشته‌ای به بهانه خاکسپاری قطعات باقی مانده پیکرهای شهدای مظلوم «مدرسه شجره طیبه میناب» در اختیار نوید شاهد قرار داد:

صدای خنده‌ی زهرا رو که شنیدم، به طرف در حیاط رفتم تا مطمئن بشم که مریم با مادرش همراه زهرا راهی شدن. زهرا دوباره برگشت و مرا بوسید. چند روز دیگر قرار بود مسافر تازه‌ای به‌جمع خانواده ما برسد.

مادر مریم به خاطر اوضاع و شرایط من زهرا رو به مدرسه می‌برد. وارد اطاق شدم سفره صبحانه رو جمع کردم. لباس‌های زهرا رو داخل ماشین لباسشویی ریختم. مقنعه سفید زهرا پر از جوهر خودکار بود.

بهش گفته بودم که لکه‌های این فقط با اب صابون پاک میشه. زهرا عاشق نقاشی و مداد رنگی بود. بعد از جمع و جور کردن اتاق و لوازم زهرا، وارد آشپزخونه شدم تا برنامه نهار رو ردیف کنم.

پنجره رو به کوچه رو کمی باز کردم. تا هوای آشپزخونه جابجا بشه. کمی دلم آشوب بود. روز‌های بارداری برای هر مادری سخت میگذره. از دیشب چند بار به احمد زنگ زدم. چند هفته بود که ماموریت بود و دلم حسابی براش تنگ شده بود.

ما دیگه یک خانواده چهار نفره می‌شدیم. لیوان رو پُر از آب کردم و کمی شکر اضافه کردم. دلم یک نوشیدنی خنک می‌خواست. سراغ آب‌لیمو رفتم تا شربت خوشمزه‌ای رو بخورم. شاید دل اشوبم بهتر بشه.

اما شیشه اب لیمو تمام شده بود. لیوان رو گذاشتم و چادرم رو پوشیدم تا از سیدهاشم کمی خرید کنم. از درب حیاط که به طرف مغازه راهی شدم. هاجر رو دیدم بعد از احوالپرسی باهم شروع کردیم به حرف زدن. ناگهان صدای مهیبی به گوش رسید!

ترس تمام وجودم رو گرفته بود. نمی‌فهمیدم چه اتفاقی افتاده همه در حال دویدن بودن بدون اینکه چیزی بپرسم، سراسیمه فقط میدویدم. دود غلیظی به چشم میخورد

یک لحظه صدای جیغ و شیون‌ها اضطرابم را بیشتر کرده مرد‌ها فریاد میزدن عده‌ای میگفتن زدن! زدن! وای کجا چی با دو دستم محکم به صورتم زدم!

و با صدای بلند داد میزدم، زهرا! زهرا! و آن روز زهرا‌ی من زیر آواری از خاک پَر کشیده بود. آن روز خواستم جوهر آبی مقنعه‌اش را با صابون پاک کنم، ولی حالا خون روی لباس زهرا دیگر پاک نمی‌شد. زهرای من قشنگ‌ترین نقاشی ایران را کشید. او وطن را نقاشی کرد.

زهرا قشنگ‌ترین نقاشی ایران را کشید

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه