لبخند در خط مقدم
به گزارش نوید شاهد گیلان؛ سالهای دفاع مقدس تنها به صحنههای نبرد، آتش و حماسه محدود نمیشود؛ در دل همان روزهای سخت و پرالتهاب، لحظاتی ناب از مهربانی، صمیمیت و لبخند نیز جریان داشت. رزمندگانی که هر لحظه در معرض خطر و شهادت بودند، با روحیهای مثالزدنی، حتی در سختترین شرایط نیز امید و نشاط را از یکدیگر دریغ نمیکردند.

حاج حسن جوشن، پیر بسیجی گیلان و «سقای لشکر ۲۵ کربلا»، در یکی از خاطرات شنیدنی خود، گوشهای از این فضای صمیمی را روایت میکند؛ خاطرهای که نشان میدهد چگونه یک شوخی ساده میتوانست خستگی روزهای دشوار جنگ را از تن رزمندگان بیرون کند.
او از روزهای حضور در منطقه فاو یاد میکند؛ روزهایی که گرمای هوا و شرایط سخت عملیاتی، نیروها را خسته کرده بود. در همان شرایط، با مقداری عرق بیدمشک و یخ، شربتی ساده برای رزمندگان آماده کرده بود تا اندکی از عطش و خستگی آنان بکاهد.
اما آن روز، اتفاقی شیرین و بهیادماندنی رخ داد. یکی از رزمندگان که ظاهراً شربت را بسیار دوست داشت، برای گرفتن سهم بیشتری از آن، چندین بار در صف ایستاد و هر بار سعی کرد با تغییر ظاهر، خود را فرد دیگری نشان دهد.
یک بار با کلاه آهنی به صف آمد، بار دیگر چفیهای بر سر انداخت، دفعه سوم با کلاه سربازی و بار چهارم نیز بدون کلاه در برابر ایستگاه صلواتی حاضر شد؛ غافل از آنکه حاج حسن جوشن از همان ابتدا او را شناخته بود و با لبخند، تمام این تغییر چهرهها را زیر نظر داشت.
سرانجام حاج حسن با همان روحیه شوخطبع و صمیمی خود خطاب به او گفت: «این بار برو چادر مادرت را سر کن و بیا شربت بخور!»
با شنیدن این جمله، فضای سنگین جبهه ناگهان از خنده رزمندگان پر شد. صدای خندهها در میان خاکریزها پیچید و برای لحظاتی، خستگی و تلخی جنگ از ذهن نیروها دور شد. آن شوخی ساده، لبخندی بر لب رزمندگانی نشاند که شاید ساعاتی بعد باید دوباره در دل آتش و نبرد قرار میگرفتند.
این خاطره، تنها یک روایت طنز از دوران دفاع مقدس نیست؛ بلکه تصویری روشن از روحیه رزمندگانی است که در اوج سختیها نیز امید، نشاط و برادری را حفظ میکردند. در آن روزها، یک لیوان شربت، یک جمله طنز و یک لبخند، گاهی ارزشی به اندازه مهمات و تجهیزات جنگی داشت و میتوانست روحیهای تازه در دل نیروها ایجاد کند.
حاج حسن جوشن با نقل این خاطرات، بارها تأکید میکرد که جبهه تنها میدان نبرد نبود؛ بلکه مدرسهای از انسانیت، اخلاص و رفاقت بود. مدرسهای که در آن، رزمندگان در کنار ایثار و فداکاری، معنای واقعی همدلی و شاد کردن دل یکدیگر را نیز آموختند.
امروز، بازخوانی این روایتها، تصویری متفاوت و کمتر شنیدهشده از دفاع مقدس را پیش روی نسل جوان قرار میدهد؛ تصویری که نشان میدهد در میان آتش و دود، لبخند نیز حضوری پررنگ داشت و مردانی بودند که حتی در سختترین شرایط، امید را میان همرزمان خود تقسیم میکردند؛ همانگونه که حاج حسن جوشن، با یک لیوان شربت و لبخندی صمیمی، «سقای دلهای رزمندگان» شده بود.