تولد با کرامت رضوی، شهادت با توسل به امام مهربانیها

به گزارش نوید شاهد شهرستانهای استان تهران، شهید «مهدی جهرانی»، متولد اول فروردین ماه سال ۱۳۸۲ در تهران (شهرری) است. او که در خانوادهای مذهبی و انقلابی بالید، از همان نوجوانی مسیر خود را انتخاب کرد. مهدی پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دلیل علاقه وافر به نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، راهی سپاه پاسداران شد و در سازمان هوافضای سپاه مشغول به خدمت گشت. سرانجام در ۱۴ اسفند ماه سال ۱۴۰۴، در پادگان هوافضای غرب تهران، در حالی که تنها ۲۲ سال داشت، به فیض عظیم شهادت نائل آمد و در کنار عموی شهیدش، حسین جهرانی، در قطعه ۲۴ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) آرام گرفت. آنچه این شهید والامقام را از دیگران متمایز میکند، نه فقط سن کم و شهادت غریبانهاش، که مسیر پر از کرامت و نشانههایی است که از تولد تا شهادت، همراهش بود.
پدر شهید، حاج علی جهرانی، با چشمانی پر از اشتیاق، اما لبریز از صبر، از روزهایی میگوید که هنوز مهدی به دنیا نیامده بود: سال ۱۳۸۱، من و همسرم به مشهد مشرف شده بودیم. در مشهد، همسرم خوابی میبیند که یک شهید به او بشارت میدهد که صاحب یک پسر خواهد شد. فردای آن شب، در مراسم تشییع شهدای گمنام، همسرم چهره آن شهید را در عکسها تشخیص داد؛ شهید حاج امینی. جالب اینکه پیش از آن، حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر از اقوام و آشنایان نیز خوابهای مشابهی دیده بودند که به ما خبر میدادند خداوند پسری به ما عطا خواهد کرد. به این ترتیب، تولد مهدی با عنایت امام رضا (ع) گره خورد و این پیوند، تا آخرین روزهای عمرش ادامه داشت. پدر شهید ادامه میدهد: مهدی بعد از دیپلم ریاضی و فیزیک، با علاقه شخصی و نه توصیه من، راهی سپاه شد. من خودم بازنشسته سپاه هستم، اما هیچگاه به او نگفتم کجا برود. خودش احساس میکرد که در سپاه میتواند دین خود را به ولایت بهتر ادا کند. سال ۱۴۰۱ تصمیم گرفت و نهایتاً سال ۱۴۰۳ وارد سازمان هوافضای سپاه شد.

خصوصیات اخلاقی و رفتاری؛ روایتی از یک جوان مؤمن، ولایتمدار و عاشق خدمت
پدر شهید، علی جهرانی، با نگاهی سرشار از محبت و افتخار، تصویری دقیق و چندبعدی از اخلاقیات فرزندش ترسیم میکند؛ تصویری که نشاندهنده جوانی استثنایی با قلبی مالامال از عشق به خدا، اهلبیت (ع)، ولایت و خانواده.
ارتباط عاطفی عمیق با خانواده
مهدی علیرغم مشغلههای، رابطهای بسیار صمیمی و عمیق با خانواده داشت. با خانواده خیلی صمیمی بود. خواهرش میگفت که یک بار هم پیش نیامد بین ما کدورتی پیش بیاید. آنقدر این ارتباط محکم بود که بعضی مواقع وقتی میخواست ابراز علاقهاش را به من و مادرش بیان کند، اشکش جاری میشد و نمیتوانست حرف بزند. این روحیه عاطفی، نشان از قلبی لطیف و سرشار از محبت داشت که هیچگاه از ابراز عشق به والدین خسته نمیشد.
احترام ویژه به مادر و اعتقاد به دعای او
یکی از نکات برجسته در رفتار شهید، اعتقاد راسخ او به جایگاه مادر بود. مهدی خیلی به مادرش معتقد بود. میگفت اگر مادر از من راضی نباشد، کارم گره میخورد و جور در نمیآید. خصوصا اینکه مادرش سیده است، خیلی برایش ارزش قائل بود. این اعتقاد عمیق، ریشه در تربیت صحیح و روحیه مذهبی خانواده داشت و نشان میداد مهدی، بصیرت دینی را با عشق به والدین تلفیق کرده بود.

روحیه کمکرسانی و داوطلبی در کارها
شهید جهرانی، نهتنها در محیط خانواده، بلکه در اجتماع و محل کار نیز همواره پیشقدم در کمک به دیگران بود. پدرش در این مورد میگوید: هرجا احساس میکرد کاری از ساختهاش است، دریغ نمیکرد. در کارهای سپاه هم اگر ماموریتی سخت به عهده کسی بود، خودش داوطلب میشد. کارهایی که برای بعضیها سخت و طاقتفرسا بود، او با جان و دل قبول میکرد. این روحیه ایثارگری و ازخودگذشتگی، از همان دوران نوجوانی در وجود او نهادینه شده بود و هرگز رنگ تردید به خود نگرفت.
خونگرمی و ارتباط آسان با همه اقشار
مهدی با همه گروههای سنی به راحتی ارتباط برقرار میکرد. چه بزرگسال، چه همسنوسال خودش و چه نوجوانان کوچکتر، همه با او راحت بودند و از همنشینی با او لذت میبردند. روحیهای پرجنبوجوش و شاداب داشت که محیط را پر از انرژی میکرد. این ویژگی، او را به چهرهای محبوب در میان دوستان، همکاران و اهالی محله تبدیل کرده بود.
دوراندیشی و برنامهریزی برای آیندهای توأم با خدمت
مهدی همیشه میگفت من از خدا خواستهام که در آینده ثروت خوبی به من بدهد تا بتوانم خودم دستگیری کنم و به کسانی که نیاز دارند، کمک نمایم. این آرزوی قلبی او بود. این دوراندیشی و نگاه بلند، نشان از همتی والا و دغدغهای عمیق برای حل مشکلات جامعه داشت که فراتر از سن و سالش بود.

شوق شهادت و شجاعت در مواجهه با خطر
اگرچه مهدی در بخش موشکی فعالیت نداشت، اما حدود ۴۰ تا ۵۰ روز پیش از شهادت، درخواستی صریح از فرمانده خود داشت. مهدی به فرماندهاش گفت که اگر جنگ شد، اجازه بدهند او پای لانچر برود. یعنی با وجود اینکه تخصص مستقیم در آن بخش نداشت، اما عاشق حضور در خط مقدم و خطرناکترین نقاط جبهه بود. این درخواست، نشان از شجاعتی کم نظیر و شوقی وصفناپذیر او برای شهادت بود.
آمادگی روانی برای شهادت و دلنگرانی برای والدین
شهید جهرانی، علاوه بر شوق شهادت، دغدغهای عمیق برای آینده والدین خود داشت. پدرش با اشاره به درخواست مکرر او میگوید: مهدی همیشه میگفت: من از خدا دو چیز خواستم؛ یکی اینکه شما تا زنده هستید روی پای خودتان باشید و دوم اینکه من زودتر از شما از دنیا بروم، چون طاقت دوری شما را ندارم. یعنی دوست نداشت که من یا مادرش به خاطر کهولت یا بیماری از پا بیفتیم و او نتواند ما را ببیند. این جملهها، عمق عاطفه و دغدغههای یک فرزند مؤمن را نسبت به پدر و مادر نشان میدهد که حتی در آستانه شهادت، نگران آینده آنان بود.

مهدی، ارادت خاصی به حضرت رقیه (س) داشت.
یک بار که یکی از دوستانش میخواست برای زیارت کربلا برود، مشکل پاسپورت داشت و کارش گیر کرده بود. مهدی به او گفت که به حضرت رقیه (س) توسل کن تا گره از کارت باز شود. مهدی این توصیه را کرد و معجزهوار، بدون هیچ مشکلی پاسپورت صادر شد و به زیارت امام حسین (ع) رفت. این کرامت، نشان از جایگاه والای توسل و ارادت این شهید جوان به خاندان عصمت و طهارت داشت.
فعالیتهای علمی و جهادی
آقای علی جهرانی، در زمینه فعالیتهای علمی فرزند شهیدش میگوید: مهدی از کلاس سوم یا چهارم زبان ثبت نام کرد و تا مقطع آیلتس پیش رفت و موفق به اخذ مدرک آن شد. برای یادگیری زبان، هیچوقت از تلاش خسته نشد. حتی یک ترم هم وقفه در کلاسهایش ایجاد نکرد و با پشتکار کامل، تمام مراحل را تا اخذ مدرک طی کرد. او علم خود را در انحصار نگه نمیداشت و در پایگاه بسیج محل و مسجد، کلاسهای آموزش زبان انگلیسی برای نوجوانان و جوانان برگزار میکرد. مهدی میگفت من در این کلاسها شرکت کردم و از اساتید بزرگ یاد گرفتم، حالا باید آنچه را که یاد گرفتهام، به دیگران هم منتقل کنم. او خودش کتابهای آموزشی مورد نیاز را تهیه میکرد و با صبر و حوصله فراوان، به بچههای محله درس میداد. همچنین در حوزه کامپیوتر و فناوری اطلاعات نیز مهارت بالایی داشت و همیشه در این زمینه به دوستان و همکارانش کمک میکرد. شهید جهرمی پس از ورود به سازمان هوافضای سپاه، تصمیم داشت تحصیلات خود را در رشتههای مرتبط با هوافضا ادامه دهد و حتی برای ثبتنام در دانشگاه اقدام کرده بود. تا در همین مجموعه و در رشتههای مرتبط با کار هوافضا ادامه تحصیل بدهد. ثبتنام هم کرده بود، اما دیگه قسمت نشد و به شهادت رسید.
در ایام کرونا، مهدی با تمام وجود پای کار آمد و مسئولیت ضدعفونیسازی محله را با رفقا و چندین تن از بسیجیان فعال بر عهده گرفت. یک مجتمع ۳۰۰ واحدی که حدود ۱۶ بلوک داشت و هر بلوک ۴ طبقه بود و هیچکدام آسانسور نداشت. مهدی و دوستانش همه این ۱۶ بلوک را طبقه به طبقه بالا و پایین میرفتند تا خانههای مردم را ضدعفونی کنند. با وجود اینکه این کار بسیار طاقتفرسا و خستهکننده بود، اما مهدی و رفقایش هیچگاه احساس خستگی نمیکردند و با روحیهای مضاعف، کار را تا آخرین خانه ادامه میدادند. اراده قوی مهدی باعث میشد که اگر به کاری میچسبید، هیچوقت آن را نیمهکاره رها نکند. این روحیه جهادی و خستگیناپذیر، زبانزد همه اهالی محله شده بود. همچنین اگر در سپاه ماموریتی سخت به کسی محول میشد که انجام آن طاقتفرسا بود، مهدی خودش داوطلب میشد. هرجا احساس میکرد کاری از ساختهاش است، دریغ نمیکرد. حدود ۴۰ تا ۵۰ روز پیش از شهادت، مهدی درخواستی صریح از فرمانده خود داشت و گفت که اگر جنگ شد، اجازه بدهند او پای لانچر برود. یعنی با وجود اینکه تخصص مستقیم در آن بخش نداشت، اما عاشق حضور در خط مقدم و خطرناکترین نقاط جبهه بود.

از لیلة الرغائب الرغائب تا ۱۴ اسفند/ شهادت را از امام رضا (ع) طلب کرد
حدود چند ماه پیش از شهادت، شهید جهرانی همراه یکی از دوستانش به مشهد رفته بود. پدر شهید در این باره میگوید: دوستش نقل میکرد که در ماه رجب و در شب لیلةالرغائب، مهدی حدود چهار ساعت در حرم مطهر امام رضا (ع) گریه کرده بود. وقتی دوستش با تعجب از او پرسید که چه میخواهی اینقدر گریه میکنی؟، مهدی پاسخ داده بود: از امام رضا (ع) شهادت طلبیدهام. این درخواست، پاسخی صریح به همان بشارتی بود که مادرش سالها پیش در همان حرم دریافت کرده بود. گویی تولد و شهادت مهدی، هر دو با عنایت امام رضا (ع) گره خورده بود و او آگاهانه این مسیر را انتخاب کرده بود. همچنین سه روز پیش از شهادت مهدی برای افطار به خانه آمد. پس از صرف افطار، لباس پوشید که برگردد. هنگام خداحافظی، جملهای گفت که قلبمان را به تپش انداخت؛ گفت: شهید شدم سر کوچه حجله بزنید؛ یادتان نرود. در کنار اینها نیم ساعت پیش از شهادت، به همکارش وصیت کرده بود: اگر من شهید شدم، به پدر و مادرم بگویید که مرا در قبر عمویم (شهید حسین جهرانی) دفن کنند.

سرانجام، ۱۴ اسفند ماه ۱۴۰۴، در روزهایی که جنگ تحمیلی سوم جریان داشت، شهید مهدی جهرمی در پادگان هوافضای غرب تهران هدف اصابت ترکش یا موج انفجار قرار گرفت و به شهادت رسید. ما در خانه آمادگی شنیدن این خبر را داشتیم. مادرش در روزهای آخر، انگار الهام شده بود و میدانست که این اتفاق میافتد. وقتی تلفن زنگ خورد، پیش از اینکه کسی چیزی بگوید، من و مادرش میدانستیم که خبر شهادت مهدی است. الحمدلله روحیه خانواده خوب بود. به طوری که بعضی از دوستان که به ما سر میزدند، ما باید به آنها دلداری میدادیم، نه آنها به ما.

پیکر مطهر این شهید ۲۲ ساله، طبق وصیتش، در قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س) در کنار عموی شهیدش، حسین جهرانی، به خاک سپرده شد. پس از شهادت نیز کرامتی از او به یادگار ماند؛ خانمی که با توسل به شهید جهرانی و نصب عکس او بر حجله، شفای پدر مبتلا به سرطان خود را گرفته بود، بعد از گذشت چهلم شهید حاضر شد و این معجزه را با خانواده در میان گذاشت. پدر شهید در پایان، با چشمانی پر از افتخار گفت: مهدی ما را سرفراز کرد و به ما آبرو داد.
گفتگو از آرش سلیمیفر
تنظیم از سعیده نجاتی