«من میروم، تو هم میخواهی بیا!»
به گزارش نوید شاهد آذربایجان شرقی، شهید حسین شاهوردی صوفیانی یکم فروردین ۱۳۲۶، در شهرستان تبریز به دنیا آمد. پدرش غلامرضا در شرکت راهآهن کار میکرد و مادرش خدیجه نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. پاسدار بود. بیستوهفتم تیر ۱۳۵۹ در تکاب دچار سانحه رانندگی شد و به شهادت رسید. پیکرش را در گلزار شهدای امامیه، زادگاهش، به خاک سپردند.

خاطرات خانواده از روز اعزام او به کردستان، تصویری روشن از روحیه آرام و بیادعای این شهید به جا گذاشته است.
روز اعزام، ۲۷ تیر ۱۳۵۹ بود. پیش از رفتن به کردستان، حسین به خانه آمد. آرام و بیصدا، صورت دخترش را بوسید و بیآنکه حرفی بزند، دل از خانه کند. مادرش طبق رسم و با دلی پر از دعا، آبی پشت سرش ریخت تا به سلامت برود و به سلامت بازگردد. همانگونه که رفت، بدرقهاش کردند؛ بیکلام، اما سرشار از حس وداعی که انگار کسی نمیدانست آخرین دیدار است.
روز هفتم رمضان بود که برای افطاری به منزل خواهر بزرگش رفتیم. بعد از افطار، به اصرار خواهرش، شب را همانجا ماندیم؛ اما پدر حسین به خانه برگشت. همان شب، خوابی دیدم که هنوز هم با تمام جزئیاتش در خاطرم مانده است. در خواب دیدم حسین سوار بر یک پیکان قرمز شده، آرنجش را از پنجره بیرون آورده و رو به من کرد و گفت: «من میروم، تو هم میخواهی بیایی؟»
من در جواب گفتم: «نه، نمیآیم.»
در همان حال، مردی کنار من ایستاده بود. رو به من کرد و گفت: «آن عقد و صیغهای که هنگام عقد بین شما خوانده شده بود، تا امروز اعتبار داشت؛ از این به بعد دیگر ارزشی ندارد.»
نزدیک سحر از خواب پریدم.
هنوز هوا روشن نشده بود که در خانه به صدا درآمد. اصغرآقا، شوهر خواهر حسین، در را باز کرد. یکی از همسایههای خانه پدری حسین آمده بود؛ از چهرهاش معلوم بود که خبر خوبی ندارد. اصغرآقا پس از شنیدن حرفهای او، حالش دگرگون شد؛ اما برای آنکه ما را مضطرب و نگران نکند، گفت که از اهواز مهمان آمده و باید به خانه پدری حسین برویم. ما هم راه افتادیم.
در واقع، سپاه خبر شهادت حسین را به همسایهها داده بود، اما چون نشانی دقیق خانه را نمیدانست، خبر را به همانها رسانده بود تا به خانواده اطلاع دهند. برای همین، این خبر را روی کاغذی نوشته و به در خانه پدری حسین چسبانده بودند. اما پدر حسین که سواد خواندن نداشت، وقتی از خانه دخترش برگشته و آن نوشته را بر در دیده بود، آن را پاره کرده بود؛ بیخبر از آنکه در همان کاغذ، داغی بزرگ پنهان شده بود.
وقتی به کوچه خودمان رسیدیم، صحنهای دیدیم که هرگز از یاد نمیرود؛ کوچه پر از هیاهو بود، گریه از هر سو بلند شده بود، انگار عاشورا دوباره تکرار شده باشد. آنجا بود که تازه فهمیدیم حسین به شهادت رسیده است. خبر شهادت، در میان اشک و شیون مردم، به ما اعلام شد.
پیکر شهید حسین شاهوردی، که هنگام انتقال مهمات در کردستان به دست گروهی از کردها به شهادت رسیده بود، به سپاه پاسداران منتقل شد. آن زمان، سپاه پاسداران در خیابان حافظ مستقر بود و شهید حسین شاهوردی، سومین شهید آن روزهای سپاه به شمار میآمد. مراسم تشییع پیکر مطهرش با نواختن مارش انجام شد و سرانجام در گلزار شهدای امامیه به خاک سپرده شد. نماز میت این شهید را نیز آیتالله مدنی، امام جمعه وقت تبریز، اقامه کرد.
انتهای پیام/