«آقای شهیدم»؛ روایت دلتنگی و ایستادگی
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، این دلنوشته سمانه عاشورخانی، دختر شهید، روایت بغض نسلی است که در فراق رهبر شهید آیت الله سیدعلی خامنه ای رحمتاللهعلیه، صبوری را به جای گریه برگزید و ایستادگی را ادامه داد. واژههای آن از دلتنگی برای نگاه، صدای آرام، صلابت و مهربانی شهیدی سخن میگویند که نبودنش زخمی عمیق بر دلها گذاشت، اما راه و آرمانش همچنان چراغ مسیر مانده است. نویسنده با نگاهی سرشار از عشق و ارادت، شهادت را وصال دیرینه شهید به حضرت سیدالشهدا(ع) میداند و به جای وداع، با جملهای سرشار از امید، پیمان دوبارهای با او میبندد: «به امید دیدار.»

متن دلنوشته
آقای شهیدم
چه روزها و شب هایی بی تو به سر شد
روزهایمان تلخ تر از زهر نبودنت
شب هایمان پر از فریاد
تو را نداشتیم
اما مهلتی برای گریه نداشتیم
باید کوه می شدیم
باید ایستادگی می کردیم
باید بغض نبودن تو را در حنجره حبس می کردیم
چه روزگاری بر ما گذشت
تو را نداشتیم
ولی به اشک هایمان جرأت غلطیدن به روی گونه را نمی دادیم تا دشمن خیال باطل نکند
تو را نداشتیم
از زمستان سردی که رفت تا بهاری که بی روی تو آمد و تابستانی که بدرقه ات می کنیم
آقای شهیدم
دل تنگیم .دل تنگ حرفهایت ،دل تنگ نگاهت
دل تنگ صلابتت ، دل تنگ مهربانی هایت،
دل تنگ صدایت، دل تنگ قنوت نمازهایت،
نبودنت را بر کدام شانه گریه کنیم !
کدام شانه گریه بر دوری ات را تاب می آورد !
نبودنت را هنوز باور نمی کنم .
مانند دختر بچه ای که بهانه می گیرند مدام منتظر و چشم به راهیم ... شاید برگردی !
اما ...
حیف ...
چشمِ دیدنِ بزرگی ات را نداشتند
چشم دیدنِ غیرت مندی ات را نداشتند
چون خاری به چشم دشمنان نشسته بودی
از این رو ... شهیدت کردند .
و تو را به آرزوی دیرینه ات رساندند
آقای شهیدم در حسرت کرببلا ماندی ولی .نه !
میخواستی اینگونه به زیارت ارباب بی کفن راهی شوی .زیارتت قبول آقاجان. سلام مارا به حسین برسان .
آقای شهیدم .
من با شما خداحافظی نمیکنم
پس
به امید دیدار .