جنگ ما؛ جنگ بین اسلام و کفر است

به گزارش نوید شاهد همدان، شهید ملک حسین بیاتی دوم مرداد ۱۳۴۵ در شهرستان تویسرکان دیده به جهان گشود. پدرش حسن و مادرش سلطنت نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفتم اسفند ۱۳6۵ در شلمچه براثر اصابت ترکش به سر به شهادت رسید. پیکرش در گلزار شهدای همدان به خاک سپرده شده است.
در این وصیت نامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.
وصیت نامه ملک حسین بیاتی
اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله (ص)
سپاس و ستایش خداوند متعال را که مرا آفرید و به من نعمت هدایت و سعادت و شهادت در راه خودش را عطا کرد و سپاس او را که مرا از یاران دین خود قرار داد.
والله که اگر به پاس این همه نعمت اگر هزاران بار بمیرم و زنده شوم باز کم است. خداوندا تو میدانی که من فقط به خاطر تو وارد میدان رزم شدم و فقط به خاطر تو در راهت شهید خواهم شد.
خدایا بر ما وظیفه سنگینی عطا کردی که هر کسی تاب تحمل این وظیفه را ندارد و آن یاری دین تو و حمایت از قرآن توست.
خدایا هم اکنون که این وصیت نامه را مینویسم نمیدانم چه بنویسم چراکه قلمها و کتابها هیچ گاه قادر به ثبت احوالات انسانها نیستند. اما حال که میخواهم از این جهان زودگذر و فناپذیر بروم نکاتی چند را به شما وارثان شهدا و زینبیان زمانه یادآور میشوم.ای مردم مپندارید که مردن ما یک مردن عادی است بلکه مردن ما نه مردن بلکه زنده شدن به جمال حق است. رفتن از این دنیا و افتادن حجابهای نفس و جسم، یک حرکت است در ادامه حرکت این دنیا که همانا حرکت به سوی خدا بود.
این جنگ، جنگ عقیده است و جنگ بین اسلام و کفر و شما باید بدانید و تشخیص دهید و آن موقع است که مقام شهید را درک خواهید کرد. مسئله دیگر این است که ما خواهیم رفت، اما آینده از ما عبرت خواهد گرفت و ما نیز سرمشق آیندگان خواهیم شد؛ پس از ثبت روحیات و احوالات شهدا خودداری نکنید و تا آنجا که میدانید فرهنگ کنونی امت اسلام که شهدا شمع محفل آنها هستند را گرداوری کنید تا تقدیم به آیندگان گردد و آنها راه حق را عاشقانهتر بپیمایند.
مسئله دیگر اطاعت از امام است، این نور چشم ما را پیروی کنید تا به سعادت برسید. اما من آرزو داشتم در کربلای حسین (ع) با تو نماز عشق بخوانم، اما حال که خواست خدا چنین است خدایا راضی به رضای تو هستم.
اما صحبتی با مادر، برادران و خواهرانم:
میدانم که مرا دوست داشتید و راضی به تحمل رنج و زحمات من بودید، اما من دوست داشتم که در راه خدا شهید شوم پس شما هم انچه را که من دوست داشتم، دوست داشته باشید. آری من دوست داشتم که همچون علی اکبر حسین (ع) و در همین سنین جوانی به شهادت برسم و امیدوارم که خدا به من همین را عطا کند. از اینکه نتوانستم جبران زحمتهای شما را بکنم مرا ببخشید و حلالم کنید. بچهها را خوب تربیت کنید که راه شهدا ادامه دهند و زینب گونه باشند.
مقداری دست نوشتهها در داخل کتاب هایم هست که آنها را به تبلیغات سپاه بدهید تا انشاالله با تصحیح آنها بتوانند از آنها استفاده کنند. در اخر از همه دوستان و اشنایان میخواهم که مرا حلال کنند و هر چه بدی از من دیدهاند چشم پوشی کنند. خداوندا به همه این امت اسلام توفیق پیمودن راه شهیدان عطا کن.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار ستارهها میمیرند تو خورشید را نگهدار.
