حسینعلی در روزهای پایانی زندگیاش حال و هوای متفاوتی داشت
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید حسینعلی خوانچهسپهر سال ۱۳۴۴ در روستای زاغمرز شهرستان بهشهر و در خانوادهای متدین و دوستدار اهلبیت (ع) چشم به جهان گشود. پدرش علی و مادرش رقیه عالیشاه نام داشتند. وی دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و پس از پایان دوره ابتدایی در زاغمرز، تحصیلات خود را در مقطع راهنمایی و دبیرستان در ساری ادامه داد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد.

این شهید والامقام فرزند سوم خانواده بود و از همان سالهای نوجوانی برای تأمین بخشی از هزینههای زندگی تلاش میکرد. وی پس از پایان تحصیلات به عنوان سرباز کمیته انقلاب اسلامی در رسته اطلاعات مشغول خدمت شد و سرانجام نهم شهریورماه سال ۱۳۶۵ در منطقه فاو بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش نیز دهم شهریورماه در گلزار شهدای ملامجدالدین ساری به خاک سپرده شد.
روایت برادر از فعالیت شبانه روزی شهید
رضا خوانچهسپهر، برادر شهید، در روایت شهادت برادر خود در این کلیپ، اظهار کرد: حسینعلی دوران ابتدایی را در زاغمرز و دوران راهنمایی و دبیرستان را در ساری گذراند. خانواده ما شرایط مالی معمولی داشتند و او از همان نوجوانی برای کمک به خانواده کار میکرد.
وی افزود: روزها در بازار روز لباس و جوراب میفروخت و شبها درس میخواند. با تلاش و پشتکار فراوان توانست مدرک دیپلم خود را بگیرد. همیشه اعتقاد داشت باید از راه حلال زندگی کرد و هیچگاه از سختی کار و درس گلایهای نداشت.
احترام ویژه به پدر و مادر
برادر شهید ادامه داد: حسینعلی احترام بسیار زیادی برای پدر و مادرم قائل بود. هیچوقت رضایت آنها را نادیده نمیگرفت و تلاش میکرد در همه امور یار و یاورشان باشد.
خوانچهسپهر خاطرنشان کرد: به مسائل دینی اهمیت ویژهای میداد و همیشه به خواهرمان سفارش میکرد حجابش را حفظ کند. علاقه زیادی نیز به حضرت امام خمینی (ره) داشت و سخنان ایشان را با دقت دنبال میکرد.
زخمی که از خانواده پنهان ماند
رضا خوانچهسپهر گفت: پیش از شهادت، یک بار در جبهه مجروح شده بود، اما چیزی به خانواده نگفت. بعدها پدرم در حمام عمومی متوجه آثار زخم و کبودی روی بدنش شد. آن زمان پدر و مادرم خیلی ناراحت شدند که چرا مجروحیتش را از آنها پنهان کرده است.
خوانچهسپهر افزود: برادرم نمیخواست خانواده نگران شوند و همیشه سعی میکرد سختیها و مشکلاتش را برای خودش نگه دارد.
همه چیز از یک خداحافظی شروع شد
برادر شهید با اشاره به روزهای پایانی حضور حسینعلی در جبهه اظهار کرد: رفتارهایش در آخرین روزها متفاوت شده بود. هر کسی را که میدید با او خداحافظی میکرد. حتی از ما میپرسید: «اگر من شهید شوم شما چه میکنید؟»، اما ما تصور میکردیم مثل همیشه از روی شوخی یا احساسات این حرفها را میزند.
خوانچهسپهر ادامه داد: تابستان بود که خبر شهادتش را آوردند. دوستانش تماس گرفتند، اما نمیدانستند چگونه این خبر را به پدر و مادرم بدهند. پدر و مادرم از صبح در زمینهای کشاورزی مشغول کار بودند و همه نگران بودند که چگونه آنها را برای شنیدن چنین خبری آماده کنند.
رضا خوانچهسپهر بیان کرد: برای اینکه خبر را مستقیم نگویند، به بهانه بیماری برادر بزرگترم رمضان، به پدرم اطلاع دادند که باید برای برخی کارهای بیمارستان حضور پیدا کند. اما پیش از آن چند نفر از بستگان به خانه آمده بودند و همین موضوع باعث شد پدر و مادرم به ماجرا مشکوک شوند.
خوانچهسپهر افزود: وقتی تعداد رفتوآمدها بیشتر شد، دیگر پدر و مادرم متوجه شدند اتفاقی افتاده است. سرانجام خبر شهادت حسینعلی را شنیدند و فضای خانه پر از اندوه و گریه شد.
وصیتی که مردم را به تشییع دعوت کرد
برادر شهید خاطرنشان کرد: صبح روز بعد بسیج محل خبر شهادت برادرم را اعلام کرد و از مردم خواست برای مراسم تشییع پیکر این شهید در گلزار ملامجدالدین ساری حضور پیدا کنند. مردم نیز با حضور گسترده خود، پیکر برادرم را تا خانه ابدیاش بدرقه کردند.
انتهای پیام/