آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۳۴۲۲
۱۲:۰۶

۱۴۰۵/۰۴/۰۷

آخرین لبخندی که در کنار دریا جا ماند

مجتبی محمدپور، پسر خوش‌اخلاق یک خانواده روستایی، دلخوش به لبخند همسر و فرزندش و رضایت پدر و مادر بود. بامداد سوم تیر و حمله‌ای که به آستانه اشرفیه رخ داد، زندگی آرام این خانواده را برای همیشه تغییر داد. در این مصاحبه، مادرش از پسری می‌گوید که «آخرین لبخندش کنار دریا جا ماند».


به گزارش نوید شاهد گیلان؛ ایوان خانه هنوز همان ایوان قدیمی است؛ با گلدان‌هایی که مجتبی برای مادرش خریده بود و صندلی‌ای که عصرها روی آن می‌نشست و از کار روزانه‌اش می‌گفت. مادر، آرام و با صدایی که گاه می‌لرزد، از پسری روایت می‌کند که به گفته او «همیشه قبل از هر چیز، حال دل خانواده‌اش را می‌پرسید.»

آخرین لبخندی که در کنار دریا جا ماند

مجتبی محمدپور در یک خانواده ساده و صمیمی در روستا بزرگ شد. همسایه‌ها او را به خوش‌رویی و مسئولیت‌پذیری می‌شناختند. مادرش می‌گوید: «دلخوشی‌اش همین بود که ما دور هم باشیم. اگر می‌دید همه خندیدیم، خودش بیشتر از همه خوشحال می‌شد.»

به گفته خانواده، بامداد سوم تیر، هم‌زمان با حمله‌ای که به آستانه اشرفیه انجام شد، خبر حادثه به آنها رسید؛ خبری که رشته زندگی آرام‌شان را گسست. مادر، آن لحظه را این‌گونه به یاد می‌آورد: «فکر می‌کردم اشتباه شده. هی با خودم می‌گفتم الان در را باز می‌کند و می‌گوید مادر چرا گریه می‌کنی…»

او از آخرین دیدارشان می‌گوید؛ از شبی که مجتبی کنار دریا قدم زده بود و عکسی فرستاده بود با لبخندی که حالا برای خانواده‌اش به یادگاری تبدیل شده است. «همان لبخند شد آخرین تصویری که از او دارم.»

در این فیلم، مادر نه فقط از داغ فقدان، که از خاطرات کوچک و ساده‌ای می‌گوید که حالا ارزش‌شان چند برابر شده است؛ از چای عصرانه‌ای که نیمه‌کاره ماند، از قول سفری که دیگر انجام نشد و از نوه‌ای که هر روز سراغ پدرش را می‌گیرد.

روایت او، روایت مادری است که میان اندوه و افتخار، میان اشک و لبخند، سعی می‌کند تصویر پسری را زنده نگه دارد که به گفته خودش «زندگی‌اش ساده بود، اما دلش بزرگ.»

فیلم مصاحبه، قاب ساده‌ای از یک خانه روستایی است؛ جایی که خاطره‌ها هنوز نفس می‌کشند و نام مجتبی، در میان سکوت ایوان، بارها تکرار می‌شود.

کد ویدیو

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه