سیدجعفر نظرکرده امام رضا (ع) بود/ هیچگاه برایش گریه نکردم
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید سیدجعفر مظفری سال ۱۳۴۴ در شهرستان قائم شهر و در خانوادهای متدین و دوستدار اهلبیت (ع) دیده به جهان گشود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در فضایی سرشار از معنویت سپری کرد و پس از پایان تحصیلات در مقطع راهنمایی، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.

این شهید والامقام به عنوان رزمنده لشکر ۲۵ کربلا در رسته پیاده مشغول خدمت شد و با وجود سن کم، حضوری فعال و اثرگذار در جبهههای نبرد داشت. همرزمانش او را جوانی مؤمن، پرتلاش و پیشقدم در کارهای خیر معرفی میکنند که همواره در خدمترسانی به رزمندگان، از آماده کردن غذا تا انجام کارهای روزمره آنان، پیشگام بود.
سیدجعفر مظفری سرانجام در ۲۵ خردادماه سال ۱۳۶۴ در منطقه هورالعظیم و در جریان عملیات قدس یک، بر اثر اصابت گلوله دشمن به پهلویش به شهادت رسید و پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای سید نظامالدین قائمشهر آرام گرفت.
نظرکرده امام رضا (ع) بود
مادر شهید سیدجعفر مظفری در روایت شهادت فرزند خود در این کلیپ، اظهار کرد: زمانی که سیدجعفر کودک بود، برای زیارت امام رضا (ع) راهی مشهد شدیم. حدود یک ساعت مانده به رسیدن به حرم، فرزندم در آغوشم جان داد. پیکر بیجانش را به حرم بردم و به امام رضا (ع) متوسل شدم. بعد از زیارت، فرزندم جان دوباره گرفت و به زندگی بازگشت. از همان زمان میدانستم که او نظرکرده امام رضا (ع) است.
وی گفت: سیدجعفر اخلاق بسیار خوبی داشت و همه همسایهها از او راضی بودند. اگر چند روز او را نمیدیدند، سراغش را میگرفتند. هر کس بیمار میشد برایش دعا میکرد و تا جایی که میتوانست به مردم کمک میرساند.
نماز اول وقت را بر همه چیز ترجیح میداد
مادر شهید ادامه داد: نماز اول وقت را هرگز ترک نمیکرد. گاهی به او میگفتم اول ناهار بخور و بعد نمازت را بخوان، اما میگفت: «نماز اول وقت واجبتر است.» بیشتر وقتش را در مسجد میگذراند و به مسائل دینی اهمیت ویژهای میداد.
وی خاطرنشان کرد: وقتی تصمیم گرفت به جبهه برود، به او گفتم درس و تحصیلت چه میشود؟ گفت: «بعد از جنگ ادامه میدهم.» هر بار که راهی جبهه میشد، او را از زیر قرآن و آب رد میکردم و سفارش میکردم مراقب خودش باشد، اما همیشه میگفت: «مادر! گریه نکن.»
حسینیهای که به خواسته شهید ساخته شد
مادر شهید ذکر کرد: مدتی پس از شهادتش، سیدجعفر را در خواب دیدم. به من گفت: «مادر! دوست دارم در حیاط خانه حسینیهای بسازید، نگران هزینه آن هم نباش.» پس از مدتی در صندوق قرضالحسنهای که عضو آن بودیم، نام سیدجعفر برای دریافت وام درآمد و با کمک پدرش توانستیم حسینیه «بابالحوائج» را در حیاط منزل بنا کنیم.
وی بیان کرد: از زمان ساخت این حسینیه، مردم از نقاط مختلف کشور برای برگزاری مراسم و توسل به شهید به این مکان میآیند. بسیاری از افراد معتقدند با توسل به سیدجعفر حاجت گرفتهاند و او را بابالحوائج مینامند.
شهیدی که با پهلوی شکسته آسمانی شد
زهرا مظفری، خواهر شهید، نیز اظهار کرد: برادرم بسیار مظلوم، سر به زیر و فروتن بود. بیشتر وقت خود را صرف نماز، عبادت و حضور در مسجد میکرد. اهل نماز شب بود و در ایام محرم تمام توانش را برای خدمت به مجالس امام حسین (ع) به کار میگرفت.
مظفری تصریح کرد: سیدجعفر هر روز از روز قبل پختهتر و معنویتر میشد. در نهایت درس را کنار گذاشت و راه جبهه را انتخاب کرد. ارادت ویژهای به مادرم داشت و همواره احترام او را نگه میداشت.
خواهر شهید درباره نحوه شهادت برادرش گفت: براساس روایت همرزمانش، پیش از عملیات والفجر ۸ برای اجرای عملیات قدس یک به منطقه هورالعظیم اعزام شده بودند. سیدجعفر به همراه یکی از نیروها در سنگری منتظر انتقال به خط مقدم بود که توپخانه عراق منطقه را هدف قرار داد. در همان لحظه گلولهای به پهلوی او اصابت کرد و در همان سنگر به شهادت رسید.
وی ادامه داد: از روزی که برادرم شهید شد، حتی یک بار هم ندیدم مادرم برای او گریه کند. همیشه میگوید شهید در راه خدا رفته و گریه ندارد. مردم از شهرهای مختلف بر سر مزارش حاضر میشوند، شمع روشن میکنند، دخیل میبندند و او را واسطه حاجتهای خود قرار میدهند.
زهرا مظفری در پایان ذکر کرد: شهید ارادت ویژهای به مادرمان داشت و هنوز هم بسیاری از افرادی که به حسینیه و مزارش میروند، معتقدند به برکت این شهید به حاجت خود رسیدهاند. یاد و نام سیدجعفر همچنان در دل مردم زنده است و عشق به اهلبیت (ع) و خدمت به دیگران، میراثی است که از خود به جا گذاشته است.
در ادامه فیلم این مصاحبه را مشاهده میکنید.
انتهای پیام/