از عرشه دنا تا آسمان شهادت؛ ناگفتههای مادر شهید محمدامین احمدحاجی

به گزارش نوید شاهد خراسان رضوی، جنگ رمضان را میتوان یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر ایران دانست؛ نبردی که در آن فرزندان این سرزمین در عرصههای مختلف دفاعی و نظامی، برای حفظ امنیت و عزت کشور جان خود را فدا کردند. در میان حوادث تلخ این جنگ، حادثه ناوچه دنا از جمله رخدادهایی بود که افکار عمومی کشور را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
ناوچه دنا، یکی از شناورهای عملیاتی نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، در جریان مأموریتی دریایی در آبهای آزاد هدف حمله قرار گرفت و دهها نفر از نیروهای فداکار و متخصص نیروی دریایی به شهادت رسیدند. این حادثه اگرچه از نظر نظامی یک رخداد تلخ بود، اما از منظر فرهنگی و اجتماعی، جلوهای از ایثار، مقاومت و وفاداری جوانان ایرانی به آرمانهای انقلاب اسلامی را به نمایش گذاشت.
شهدای ناو دنا تنها نظامیان حاضر در یک مأموریت دریایی نبودند؛ آنان فرزندان خانوادههایی بودند که سالها با دوری عزیزان خود کنار آمده بودند تا امنیت کشور حفظ شود. هر یک از این شهدا، روایتی مستقل از ایمان، تلاش، مسئولیتپذیری و عشق به وطن دارند. در میان این شهیدان، نام شهید محمدامین احمدحاجی، جوانی از خطه خراسان رضوی و شهرستان تربتحیدریه، بیش از پیش در ذهن مردم ماندگار شد.
شهیدی که دوستان و همرزمانش از اخلاق نیکو، تواضع، مسئولیتپذیری و ارادت ویژهاش به اهلبیت(ع) سخن میگویند و خانوادهاش هنوز آخرین پیام او را که نوشته بود «مامان، من سالمم، نگران نباش» به عنوان یادگاری گرانبها حفظ کردهاند.
نوید شاهد خراسان رضوی در گفتوگویی اختصاصی با مادر این شهید والامقام، به مرور خاطرات زندگی، ویژگیهای اخلاقی، عشق او به امام رضا(ع) و لحظه دریافت خبر شهادتش پرداخته است.
ابتدا از شما میخواهم شهید محمدامین احمدحاجی را برای مخاطبان ما معرفی کنید. محمدامین چه ویژگیهایی داشت؟
مادر شهید: بسمالله الرحمن الرحیم. من مادر شهید محمدامین احمدحاجی هستم. محمدامین از کودکی بسیار مهربان، آرام و خوشاخلاق بود. همیشه احترام به پدر و مادر را در اولویت قرار میداد و تلاش میکرد دل کسی را نشکند.
او روحیهای بسیار مسئولیتپذیر داشت. وقتی وارد نیروی دریایی شد، با عشق و علاقه خدمت میکرد. هرچند مأموریتهای طولانی باعث میشد مدتهای زیادی از خانواده دور باشد، اما هیچگاه از سختیهای کارش گلایه نمیکرد.

یکی از خاطراتی که بیشتر از همه از محمدامین در ذهن شما مانده چیست؟
مادر شهید: خاطرات زیادی دارم اما یکی از شیرینترین آنها مربوط به روز مادر است. آن روز صبح کنار برادرش نشسته بود و هیچ حرفی از تبریک روز مادر نزد. با خودم گفتم شاید فراموش کرده باشد.
مدتی بعد از خانه بیرون رفت و وقتی برگشت، یک دسته گل زیبا و هدیهای همراهش بود. با لبخند گفت: «میخواستم غافلگیرت کنم.»
همین محبتها باعث شده بود همه او را دوست داشته باشند. برای من مهم هدیه نبود؛ مهم قلب مهربان و توجهی بود که به خانواده داشت.
محمدامین در خانواده چه جایگاهی داشت؟
مادر شهید: با خواهرش بسیار صمیمی بود. همیشه احوال همه را میپرسید و نسبت به مشکلات دیگران حساس بود. شاید به خاطر شغلش مدت زیادی کنار ما نبود، اما وقتی میآمد، حضورش گرما و آرامش خاصی به خانه میداد.
همه فامیل دوستش داشتند. هر کسی که مشکلی داشت، میدانست میتواند روی کمک محمدامین حساب کند.
از ارادت شهید به امام رضا(ع) برایمان بگویید.
مادر شهید: محمدامین عاشق امام رضا(ع) بود. هر بار که از مأموریت برمیگشت و به مشهد میآمد، اولین مقصدش حرم مطهر رضوی بود.
آخرین بار که به مشهد آمد، خواهرش و دامادم برای استقبال به راهآهن رفتند. گفتند اول برو خانه و استراحت کن اما جواب داد: «هر چقدر هم خسته باشم، اول باید بروم زیارت امام رضا(ع).»
در همان دو روزی که در مشهد بود، سه مرتبه به حرم رفت.
بعد از شهادتش هم اتفاقات عجیبی افتاد. گروهی از خادمان حرم امام رضا(ع) به منزل ما آمدند، پرچم متبرک حرم را آوردند و مراسم عزاداری برگزار کردند.
حتی خود خادمان میگفتند: «نمیدانیم این شهید چه رابطهای با امام رضا(ع) داشته که اینگونه دلها را به خودش جذب کرده است.»
خبر شهادت را چگونه دریافت کردید؟
مادر شهید: شب قبل از شهادتش خیلی نگران بودم. حدود ساعت دوازده شب برایش پیام فرستادم و نوشتم که همه خانواده دلواپس هستند.
چند دقیقه بعد جواب داد: «مامان من سالمم، نگران نباش. به همه هم خبر بده. عید هم میآیم.»
این آخرین پیامش بود.
صبح روز بعد دخترم اخبار را دنبال میکرد. خبر حادثه را شنیدیم اما چون فکر میکردیم محمدامین در شناور دیگری است، تصور نمیکردیم برای او اتفاقی افتاده باشد.
آن روز در حال خانهتکانی بودیم. قرار بود برای عید به خانه بیاید و ما خانه را برای استقبال از او آماده میکردیم.
حدود ساعت ۹:۳۰ صبح ناگهان تعدادی از بستگان وارد منزل شدند. حضور همه آنها با هم برایم عجیب بود. کمکم متوجه شدم اتفاقی افتاده است.
لحظاتی بعد خبر شهادت محمدامین را به ما دادند.
واقعاً نمیتوانم آن لحظه را توصیف کنم. ما خانه را برای آمدنش آماده میکردیم اما پیکر مطهرش به خانه بازگشت.
بعد از شهادت شهید، واکنش مردم را چگونه دیدید؟
مادر شهید: محبت مردم واقعاً مثالزدنی بود. در مراسم تشییع و بزرگداشت شهید، جمعیت زیادی حضور داشتند. خیلیها میگفتند احساس میکنند محمدامین را از نزدیک میشناختهاند.
مراسمهای متعددی برای او برگزار شد و مردم از شهرهای مختلف برای ادای احترام آمدند. این محبتها باعث شد احساس کنیم فرزندمان تنها متعلق به خانواده ما نیست؛ او فرزند همه مردم ایران است.
اگر بخواهید یک ویژگی از محمدامین را برای نسل جوان امروز بیان کنید، آن ویژگی چیست؟
مادر شهید: اخلاص. محمدامین اهل نمایش نبود. کارش را برای خدا انجام میداد. به پدر و مادر احترام میگذاشت، اهل نماز و اعتقاد بود و همیشه سعی میکرد به دیگران کمک کند.
دوست دارم جوانان بدانند شهدا انسانهای دستنیافتنی نبودند. آنها از میان همین مردم برخاستند اما با ایمان، اخلاق و مسئولیتپذیری به جایگاه شهادت رسیدند.
سخن پایانی شما؟
مادر شهید: از همه جوانان میخواهم قدر پدر و مادرشان را بدانند و راه شهدا را ادامه دهند. محمدامین امانتی بود که خدا به ما داده بود و دوباره به خودش بازگرداند.
ما به شهادتش افتخار میکنیم و امیدواریم همه بتوانیم رهرو راه شهدا باشیم.
انتهای پیام/