آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۲۰۷۴
۱۴:۴۱

۱۴۰۵/۰۳/۱۹

خاطره ای از شهیده فاطمه سادات ساداتی ارمکی

در هیاهوی جنگ ۱۲ روزه، میان تمام اخبار تلخ و اخبارِ موشک‌ها، یک روح بزرگ در کالبد کودکی ۱۰ ساله درخشید. فاطمه‌سادات، فرزندِ دانشمندِ شهید دکتر ساداتی ارمکی، معنای بی‌تعلقی را نه در کتاب‌ها، که در رفتارش مشق می‌کرد. او در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، همزمان با پرواز ابدی‌اش، به ما آموخت که چگونه می‌توان در این دنیا بود، اما دلبسته نبود.


به گزارش نوید شاهد تهران بزرگ، بامداد جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، آغاز یکی از تلخ‌ترین و در عین حال حماسی‌ترین صفحات تاریخ معاصر ایران بود. در پی حمله تروریستی رژیم صهیونیستی و آغاز جنگ ۱۲ روزه، خانه گرمِ دکتر «سید مصطفی ساداتی ارمکی»، دانشمند برجسته هسته‌ای کشورمان، هدف حملات بی‌رحمانه قرار گرفت. در این فاجعه، این دانشمند متعهد به همراه همسر و فرزندانش به شهادت رسیدند. در میان سرخ‌جامگان این خانواده، نام «فاطمه‌سادات» دخترک ۱۰ ساله‌ای که با وقار زنانه و روح بزرگش شناخته می‌شد، مانند نگینی می‌درخشد.
در ادامه، برگی از خاطرات کوتاه این کودک شهید را با هم مرور می‌کنیم.
 
خاطره ای از شهیده فاطمه سادات ساداتی ارمکی
 
بزرگ‌زنِ کوچک خانه
 
آن‌قدر باوقار و خانم بود که گاهی یادت می‌رفت تنها ده بهار از عمرش گذشته است. در روزگاری که بچه‌های هم‌سن‌وسالش درگیر زرق‌وبرق دنیا و خریدهای رنگارنگ بودند، فاطمه‌سادات به قناعت و مناعت طبع شهره بود.
هر وقت نوبت به خرید لباس و کیف و کفش نو می‌رسید، با همان لبخند شیرین و آرامش دوست‌داشتنی‌اش دست رد به سینه خواسته‌هایش می‌زد. فهرست خریدی نداشت؛ در عوض رو به مادرش می‌کرد و با لحنی بزرگ‌منشانه می‌گفت:
«مامان جان! من لباس نو نمی‌خوام؛ لباس‌های ریحانه‌سادات هنوز برام خوب و اندازه‌ است. پول این‌ها رو بدین به جاهایی که بیشتر بهش نیاز دارن…»
 
او در ده سالگی، درس بزرگِ بی‌تعلقی و ساده‌زیستی را به تصویر کشید؛ کودکی که پیش ازشهادتش در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، روحش را از بند دنیا آزاد کرده بود.
 
پایان متن/

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه