به گزارش
نوید شاهد تهران بزرگ، بامداد جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، آغاز یکی از تلخترین و در عین حال حماسیترین صفحات تاریخ معاصر ایران بود. در پی حمله تروریستی رژیم صهیونیستی و آغاز جنگ ۱۲ روزه، خانه گرمِ دکتر «سید مصطفی ساداتی ارمکی»، دانشمند برجسته هستهای کشورمان، هدف حملات بیرحمانه قرار گرفت. در این فاجعه، این دانشمند متعهد به همراه همسر و فرزندانش به شهادت رسیدند. در میان سرخجامگان این خانواده، نام «فاطمهسادات» دخترک ۱۰ سالهای که با وقار زنانه و روح بزرگش شناخته میشد، مانند نگینی میدرخشد.
در ادامه، برگی از خاطرات کوتاه این کودک شهید را با هم مرور میکنیم.
بزرگزنِ کوچک خانه
آنقدر باوقار و خانم بود که گاهی یادت میرفت تنها ده بهار از عمرش گذشته است. در روزگاری که بچههای همسنوسالش درگیر زرقوبرق دنیا و خریدهای رنگارنگ بودند، فاطمهسادات به قناعت و مناعت طبع شهره بود.
هر وقت نوبت به خرید لباس و کیف و کفش نو میرسید، با همان لبخند شیرین و آرامش دوستداشتنیاش دست رد به سینه خواستههایش میزد. فهرست خریدی نداشت؛ در عوض رو به مادرش میکرد و با لحنی بزرگمنشانه میگفت:
«مامان جان! من لباس نو نمیخوام؛ لباسهای ریحانهسادات هنوز برام خوب و اندازه است. پول اینها رو بدین به جاهایی که بیشتر بهش نیاز دارن…»
او در ده سالگی، درس بزرگِ بیتعلقی و سادهزیستی را به تصویر کشید؛ کودکی که پیش ازشهادتش در ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، روحش را از بند دنیا آزاد کرده بود.
پایان متن/