آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۱۹۳۵
۱۰:۰۳

۱۴۰۵/۰۵/۰۶

سیدرضا عاشق امام خمینی (ره) و بی‌تاب رفتن به جبهه بود

سیده‌زینب ایلالی، همسر شهید سیدرضا ایلالی، اظهار کرد: سیدرضا آن‌قدر به امام خمینی (ره) علاقه داشت که حتی قبل از انقلاب عکس امام را در جیبش نگه می‌داشت. هرچه به او می‌گفتم نرو، می‌گفت من باید به جبهه بروم.


به گزارش نوید شاهد از مازندران، شهید سیدرضا ایلالی در سال ۱۳۳۵ در روستای ایلال از توابع ساری در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد. وی فرزند محمد و زلیخا بود و با تولدش شادی را به خانواده هدیه داد. دوران کودکی را در زادگاهش گذراند و تا ۱۲ سالگی در روستا زندگی کرد. سپس مدتی در ساری و از ۱۶ تا ۲۳ سالگی در تهران سکونت داشت و پس از آن دوباره به ساری بازگشت. او تا پایه ششم ابتدایی تحصیل کرد، اما در کنار کار، همواره به مطالعه آثار شهید مطهری و کتاب‌های دینی علاقه‌مند بود.

سیدرضا عاشق امام خمینی (ره) و بی‌تاب رفتن به جبهه بود

شهید ایلالی در شرکتی در مسیر جاده تهران ـ کرج و قزوین مشغول به کار بود و در میان حدود هزار کارگر فعالیت می‌کرد. وی در سال ۱۳۵۶ با سیده‌زینب ایلالی ازدواج کرد و حاصل این زندگی دو فرزند به نام‌های زینب و رقیه بود.

در سال‌های پس از انقلاب، او مدتی در کارخانه مزدا کار کرد و سپس به کار با ماشین‌آلات سنگین مانند لودر و بولدوزر مشغول شد و همواره از اطرافیان رضایت می‌گرفت. پس از آن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در کیاسر خدمت کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی، روحیه جهادی او بیش از پیش نمایان شد و بار‌ها درخواست اعزام به جبهه داد. سرانجام راهی جبهه‌های نبرد شد و حدود ده ماه در مناطق عملیاتی حضور داشت. او در عملیات‌هایی همچون والفجر ۴، والفجر ۶، والفجر ۸ و کربلای ۵ شرکت کرد و در واحد مهندسی رزمی به عنوان راننده لودر و ماشین‌آلات سنگین خدمت می‌کرد. وی همچنین مسئولیت‌هایی در محور عملیاتی مهندسی لشکر ۲۵ کربلا بر عهده داشت.

سیدرضا، سرانجام در ۸ بهمن ۱۳۶۵ طی عملیات کربلای پنج در شلمچه، به جمع هم‌سنگران شهیدش پیوست و بعد از گذشت ده بهار، در گلزار شهدای ملا مجدالدین ساری آرام گرفت.

روایت همسر از زندگی، ایمان و روحیه جهادی شهید

سیده‌زینب ایلالی در روایت شهادت همسر خود در گفت‌وگویی با نوید شاهد مازندران، گفت: با خانواده برای زندگی به تهران رفتیم. همسرم پسرعموی پدرم بود و در همان سال‌های انقلاب ازدواج کردیم. در مراسم عروسی‌مان هم مداح آوردند و زندگی‌مان ساده و اسلامی شروع شد. چند سال در تهران زندگی کردیم؛ او همیشه اهل نماز و خدا بود.

وی افزود: ابتدا در کارخانه مزدا کار می‌کرد، بعد به کار با لودر و بولدوزر رفت و از همه رضایت می‌گرفت. بعد‌ها به سپاه رفت و در کیاسر مشغول شد. با شروع جنگ مدام می‌گفت باید به جبهه بروم. من می‌گفتم دو بچه داریم، اما می‌گفت اگر نمی‌خواهی برو خانه پدرت؛ من باید بروم. هیچ‌کس نتوانست منصرفش کند.

حضور در جبهه و عملیات‌های بزرگ

همسر شهید خاطرنشان کرد: حدود ده ماه در جبهه بود و در عملیات‌هایی مثل والفجر ۴، والفجر ۶، والفجر ۸ و کربلای ۵ شرکت کرد. فقط هشت روز به مرخصی آمد، اما دوباره برگشت، چون دلش در جبهه بود.

مجروحیت و شهادت در شلمچه

سیده‌زینب ایلالی گفت: در عملیات کربلای ۵ در شلمچه مجروح شد. هنگام انتقال، آمبولانس مورد اصابت قرار گرفت و شهید شد. مدتی مفقودالاثر بود تا اینکه پیکرش بعد از سال‌ها بازگشت.

خبر شهادت و وداع خانواده

وی ادامه داد: آن روز ماه رمضان بود. به لشکر ۲۵ کربلا رفتیم و همان‌جا خبر شهادتش را دادند. صبح آن روز نیز نماز جمعه بودم و دلم گواهی می‌داد که شهید شده است. بعد از سال‌ها پیکرش برگشت و تشییع کردیم.

سیده‌زینب ایلالی در پایان گفت: آرزو دارم اسلام همیشه پابرجا بماند. او رفت، چون لیاقتش را داشت.

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه