اشکهای یک نوجوان برای رفتن به جبهه
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید محمدحسن عنایتی هشتم شهریور سال ۱۳۴۸ در روستای ارزفون از توابع شهرستان ساری و در خانوادهای متدین و ولایتمدار دیده به جهان گشود. پدرش عبدالحسین عنایتی و مادرش ربابه دلاخیلی نام داشت. وی دوران تحصیل را تا مقطع راهنمایی با موفقیت پشت سر گذاشت و از دانشآموزان موفق و خوشاخلاق مدرسه به شمار میرفت.

این شهید والامقام در فعالیتهای فرهنگی، مذهبی و انقلابی حضوری فعال داشت و در برگزاری برنامههای مذهبی مدرسه و محل سکونت خود نقش مؤثری ایفا میکرد. شهید عنایتی به عنوان بسیجی در لشکر ۲۵ کربلا به اسلام و انقلاب خدمت کرد و سرانجام دهم بهمن سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر مطهرش پس از تشییعی باشکوه در زادگاهش، روستای ارزفون ساری، به خاک سپرده شد.
فرزند چهارم خانواده
ربابه دلاخیلی، مادر شهید، در روایت شهادت فرزند خود در گفتوگویی با این پایگاه خبری اظهار کرد: در ۲۰ سالگی ازدواج کردم و محمدحسن فرزند چهارم خانواده بود. از همان کودکی بسیار مهربان، دلسوز و کمکحال خانواده بود و در انجام کارهای خانه و زندگی همیشه به من کمک میکرد.
وی افزود: محمدحسن علاقه زیادی به جبهه و دفاع از کشور داشت و همیشه از رفتن به جبهه صحبت میکرد.
اصرار برای حضور در جبهه
مادر شهید ادامه داد: هر بار که صحبت جبهه میشد، میگفت شما اجازه نمیدهید به جبهه بروم. گاهی از شدت علاقهاش گریه میکرد و از ما میخواست رضایت بدهیم.
دلاخیلی خاطرنشان کرد: به او میگفتیم ابتدا درسش را تمام کند و مدرک تحصیلیاش را بگیرد، بعد برای اعزام اقدام کند. وقتی این حرف را شنید، با خیال راحت به درسش ادامه داد و پس از پایان تحصیل دوباره موضوع اعزام به جبهه را مطرح کرد.
بدرقهای به یادماندنی
دلاخیلی گفت: پدرش چندان راضی به رفتنش نبود، اما محمدحسن تصمیم خود را گرفته بود. روز اعزام، من و خواهرانش او را تا قائمشهر بدرقه کردیم.
وی افزود: حدود ۴۰۰ نفر از نیروهای اعزامی در آن کاروان حضور داشتند. محمدحسن با روحیهای شاد و امیدوار راهی جبهه شد و مدتی نیز در مناطق عملیاتی از جمله مریوان حضور داشت و در مسیرهای حساس با نیروهای ضدانقلاب و منافقان مقابله میکرد.
خبر شهادت
مادر شهید با یادآوری روز شهادت فرزندش اظهار کرد: یک روز چهار نفر از دوستان محمدحسن به خانه آمدند. وقتی آنها را دیدم، متوجه شدم خبری شده است.
دلاخیلی ادامه داد: دوستانش خبر شهادت فرزندم را آوردند. لحظه سختی بود و طبیعی بود که گریه کنم، اما از همان ابتدا رضایت قلبی داشتم و میدانستم فرزندم راهی را انتخاب کرده بود که آرزویش بود.
رضایت به رضای خدا
مادر شهید در پایان گفت: خواهرم کنارم آمد و دلداریم داد. پس از آن اقوام، دوستان و اهالی روستا برای همدردی به خانه ما آمدند.
وی افزود: با وجود سختی فراق فرزند، همیشه خدا را شکر کردم و به رضای الهی راضی بودم، چرا که محمدحسن به آرزوی بزرگ خود یعنی شهادت رسید و سربلند از این دنیا رفت.
انتهای پیام/