آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۲۱۱۸۹
۱۱:۵۷

۱۴۰۵/۰۳/۱۰

مروری بر زندگی‌نامه شهید والامقام «علی جان ابراهیمی»

پایگاه اطلاع رسانی نوید شاهد مازندران به مناسبت سالروز شهادت شهید «علی جان ابراهیمی» زندگی‌نامه این شهید بزرگوار را برای علاقه‌مندان منتشر می‌کند.


به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «علی جان ابراهیمی» سال ۱۳۴۴ در روستای بازگیرکلای بابل به دنیا آمد. پدرش، ابوالقاسم، کشاورز بود و وضعیت اقتصادی متوسطی داشت. «علی جان» زیر سایه پدر و مادری شیعه و معتقد تربیت شد.

مروری بر زندگی‌نامه شهید والامقام «علی جان ابراهیمی»

زندگی‌نامه شهید والامقام «علی جان ابراهیمی»

به هفت سالگی که رسید، در دبستان زادگاهش اسم نوشت؛ اما تحصیلاتش را تا پایه دوم راهنمایی ادامه داد. او به دلیل تربیت دینی والدین، در ادای واجبات و مستحبات می‌کوشید و از انجام محرمات دوری می‌کرد. با قرآن، این منبع نور و رحمت نیز مانوس بود و در عمل به فرامین آن، کوشا. دوستش «حبیب الله اخوان» می‌گوید: به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشت.

ایّام عاشورا اگر در جبهه هم بود، مرخصی می‌گرفت و روز و شبش را در تکیه یا حسینیه به مداحی می‌پرداخت. مؤذن بود و غروب‌ها به مسجد می‌رفت و اذان می‌گفت.» در بیان خلق‌وخوی علی‌جان باید گفت که در ادب و تواضع نسبت به پدر و مادر، زبانزد بود و در اطاعت‌پذیری از آنان، پیشتاز.

با دیگران نیز در نهایت گشاده‌رویی و ملاطفت رفتار می‌کرد و نزدشان از محبوبیتی فراوان بهره‌مند بود. با تشکیل بسیج، اوفعالیت‌هایش را به عنوان فرمانده پایگاه مقاومت روستا، در قالب انجام اقدامات فرهنگی با هدف ترغیب جوانان به حضور در صحنه‌های انقلابی از سر گرفت. در انجمن اسلامی نیزحضوری فعّال داشت.

علاوه بر آن، طی مباحثه با منافقان، سعی در ارشاد و روشن‌گری آنان نسبت به اهداف انقلاب داشت.

علی‌جان درسال ۱۳۶۱ با «راضیه ولی اللهی» ازدواج کرد که حاصل این پیمان، سه فرزند به نام‌های «فاطمه، معصومه و مبارکه» هستند.

به گفته همسرش، «از نوجوانی برای دوستانش کلاس قرآن تشکیل می‌داد و آنها را به انجام فرامین آن تشویق می‌کرد. زمان استراحتش در خانه به من کمک می‌کرد و به بچه های‌مان اشعار قرآنی یاد می‌داد. او با توجه خاصی در تربیت آنها می‌کوشید.»

علی جان در سال ۱۳۶۳ به عنوان مسئول واحد اطلاعات عملیات، راهی مناطق نبرد با دشمن شد. در سال ۱۳۶۴ نیز، با حضور در عملیات والفجر ۸ از ناحیه دست آسیب دید. او همچنین مدتی عهده‌دار سمت محافظت از حاج‌آقا «روحانی» بود. اینک روایت دیگری از خانم ولی‌اللهی درباره همسرش؛ «در آخرین مرخصی، شبانه‌روزش به دعا و قرائت قرآن می‌گذشت.

یک شب وصیت‌نامه‌اش را نوشت و شب بعد برایم خواند. روز اعزام، بچه‌ها جلویش را گرفتند تا نرود. با این که دل کندن از آنها برایش خیلی سخت بود، به من گفت:جلوی‌شان را بگیر تا مانع رفتنم نشوند.» و سرانجام، علی‌جان در سال ۱۳۶۷ در شلمچه به یاران شهیدش پیوست؛ و سپس با بدرقه اهالی قدردان بابل در گلزار زادگاهش به خاک سپرده شد.

برادرش از آن روز‌های آخر رزم و نحوه شهادتش این‌گونه یاد می‌کند: «زمانی که عراق فاو را می‌گرفت، برادرم حضور داشت. مدتی بود که با خانواده تماس نگرفته بود. پس از مدتی بی خبری، با منزل یکی از اقوام تماس گرفت و به همسرش گفت، شیمیائی شده و در بیمارستان بستری است.

دوستانش به او می‌گفتند: مدتی است به خانواده سر نزدی! بهتر است به مرخصی بروی. می‌گفت: یک سر به شلمچه می‌زنم، بعد می‌روم. وقتی به شلمچه رسید، با تک عراقی‌ها مواجه شد. عده‌ای از نیرو‌های خودی در حال عقب نشینی، در منطقه‌ای به نام سه‌راه مرگ، جمع شده بودند. وقتی تانک عراقی‌ها به سمت آن‌ها شلیک کرد، همه داخل سنگر رفتند، جز علی جان. وقتی گرد و خاک خوابید، دوستانش علی جان را دیدند که سینه خیز به سمت آن‌ها می‌آید. در حالی‌که یک سمت بدنش زخمی شده بود. سنگر هم تخریب شده بود.

تانک‌های دشمن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شدند. همه عقبپ نشینی کرده بودند، اما نتوانستند او را نجات دهند. پس از آن، کسی از او خبری نداشت. تا این‌که نه سال بعد، جنازه اش را آوردند.»

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه