
به گزارش
نوید شاهد تهران بزرگ، شهید «عباس شعف» دوم اردیبهشت سال ۱۳۳۸ در یک خانواده مذهبی و البته فقیر در تهران به دنیا آمد و پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی و نیمی از دوران متوسطه بهدلیل اینکه پدرش فوت کرد، درس و مشق را علیرغم میل باطنیاش رها کرد و برای کمک به تأمین مخارج زندگی در یک کارخانه تولید چای مشغول به کار شد.
وی بعد از مدتی دوباره تحصیلات خود را ادامه داد، اما پایان دوره متوسطه عباس با اوجگیری اتفاقات انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) همزمان شد. از طرفی عباس از آنجا که در خانوادهای مذهبی پرورش یافته بود و از آنجا که به گروههای مذهبی گرایش داشت، همواره در تلاش بود تا نهضت جمهوری اسلامی ایران و پیامهای آن را تا جایی که در توان دارد به اقشار مردم برساند. عباس در دوران مدرسه نیز به محض اینکه فرصتی پیدا میکرد به چاپ و پخش اعلامیههایی علیه رژیم پهلوی میپرداخت و همین موضوع و دیگر اقدامات انقلابیاش منجر به این شده بود که معلمان و مدیران مدرسه بارها وی را بازخواست کنند.

تلاشهای عباس شعف، دوستانش و جوانان انقلابی دیگر و به طور کلی ملت ایران در سرنگونی رژیم پهلوی در نهایت در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به سرانجام رسید و نظامی مبتی بر موازین اسلام به رهبری امام خمینی (ره) روی کار آمد.
شهید «عباس شعف» با پیروزی انقلاب اسلامی و درگیریهای کردستان به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. لذا عباس با اینکه هنوز سن چندانی نداشت، اما به همراه دوستانش به منطقه قصر شیرین و محدوده سرپل ذهاب رفت. عباس در آن دوران با شهدایی همچون شهید «محسن وزوایی»، «علیرضا موحد دانش» همرزم بود و عمده فعالیت این عزیزان در دوران جنگ، شناسایی و مقابله با عوامل دشمن در منطقه غرب کشور بهویژه ارتفاعات بازیدراز بود و اتفاقاً عباس در یکی از همین عملیاتها بود که بهشدت مجروح شد و شدت مجروحیت به حدی بود که دوستانش با خیال اینکه عباس به شهادت رسیده است، پیکر وی را به همراه پیکر سایر شهدا به معراج الشهدا منتقل کردند.
شهید شعف در طول ۱۵ ماه از حضور در جبهه از اسفند ۱۳۵۹ تا خرداد ۱۳۶۱ چند بار به شدت مجروح شد. در عملیات اول بازی دراز ، دوم تا هشتم اردیبهشت ۱۳۶۰ از ناحیه چشم مجروح شد و چشم ایشان هرگز بهبود نیافت. با وجود این ضایعه که میتوانست هر رزمندهای را برای همیشه از جبهه رفتن باز دارد بلافاصله به یگان خود یعنی گردان ۹ قدر میپیوندد و در دیدار با حضرت امام حاضر میشود و مجددا به جبهه غرب میرود.
شهید شعف در تابستان ۱۳۶۰ هنگام شناسایی منطقه عملیاتی سرپل ذهاب با گشتیهای دشمن برخورد کرده و در درگیری با دشمن ضمن کشتن و زخمی کردن ۲ نفر از نیروهای بعثی مورد اصابت گلوله دشمن از ناحیه کتف و فک و گردن قرار گرفته و دشمن به او تیر خلاص هم میزند.
پیکر غرق خون عباس ساعتها زیر آفتاب سوزان میماند و با همت و پشتکار شهید پیچک فرمانده عملیات منطقه و دوستان عباس؛ پیکر ایشان با مشقت زیاد و دادن مجروح و زخمی به عقب منتقل میشود و به صورت معجزه آسا به پشت جبهه و تهران (بیمارستان شهدای ژاندارمری تقاطع خیابان ولی عصر و شهید بهشتی) منتقل و تحت درمان قرار میگیرد. پس از مدتی با وجود زخمها و دردهای جراحات از بیمارستان مرخص و راهی جبهه غرب شده و در امر اطلاعات و عملیات مجددا مشغول فعالیت شد.
با پیروزی نیروهای اسلام در عملیات فتح المبین عباس برای حضور در عملیات آزادسازی خرمشهر با عنوان فرماندهی گردان میثم وارد عملیات شد و در مرحله اول عملیات مجروح و در بیمارستان طالقانی تهران بستری شد. ایشان بدون آنکه درمانش تمام شود بدون موافقت بیمارستان را ترک کرد و راهی منطقه شد.
مرحله سوم عملیات آزادسازی خرمشهر بود که عباس به همراه دوستانش در حال ورود به شهر خرمشهر بودند که به کمین نیروهای بعثی میخورند و بعد از درگیری شدیدی که با آنها داشتند، در نهایت به شهادت رسید. یک هفته بعد از شهادت عباس شعف بود که شهر استراتژیک خرمشهر بهطور کامل آزاد شده بود.
در خلال درمان شهید شعف، محسن وزوایی نیز به شهادت رسیده بود و شهید شعف با وجود رنجوری و دردهای ناشی از جراحتهای چندباره عاشقانه جنگید و در آستانه آزادسازی خرمشهر همراه یاران شهیدش یعنی شهید تقوامنش، شهید حسین چنگیزی و... به شهادت رسید و با خون خود خرمشهر قهرمان را آزاد و فضای کشور را پر از شادی و شور و شعف کرد.
پیکر این شهید والامقام در قطعه ۲۶ بهشت زهرا به خاک سپرده شده است.
منبع: دفاع پرس