نمازمان را اول وقت بخوانیم
به گزارش نوید شاهد مازندران، شهید «عبدالعلی آهنگران» در تاریخ ۱۳۴۳ به دنیا آمد. نام پدرش صفرعلی نام داشت. چهار سال ابتدایی تحصیلش را در زادگاهش «اَنگوران»، از توابع «مرزن آباد» چالوس سپری کرد. سپس، نزد خواهرش در کرج مهاجرت کرد و پایه آخر دبستان را در آن جا گذراند. با اتمام مقطع راهنمایی در همین شهر، به دلیل عزیمت به جبهه، از ادامه تحصیل باز ماند.

در مورد اوصاف اخلاقی او، همین بس که به لحاظ ادب و خوش روئی، محبوب همگان بود. او در برخورد با والدین، در نهایت احترام و تواضع رفتار مینمود.
خواهرش «مرضیه» روایت میکند: «زمانی که در منزل بود، نمازش را به جا میآورد و قرآن تلاوت میکرد. با حضور در مراسم یادبود شهدا، به ما سفارش میکرد که با حفظ حجاب، ادامه دهنده راه شهدا باشیم.»
در شانزده سالگی، با عضویت در بسیج کرج، راهی جبهههای مریوان و قصر شیرین شد.
به استناد سخنان خانواده، «عبدالعلی میگفت: ما نباید در خانه بمانیم. باید راهی جبهه شویم تا بتوانیم از ناموس، اسلام و مملکت مان دفاع کنیم. در نامه هایش میگفت: فقط دعا کنید که اسلام همیشه پیروز باشد و شهادت نصیب ما شود.»
او در کردستان از ناحیه دست و پا آسیب دید که منجر به بستری شدنش در بیمارستان لقمان حکیم تهران، کرج، مشهد شد.
مادر، در خاطرهای در اینخصوص، از فرزندش این گونه روایت میکند: «روزی برای باز کردن گچ پایش راهی بیمارستان شدیم. آن جا زنی به او گفت: الهی مادرت بمیرد! چرا این بلا را سر خود آوردی؟ پسرم پاسخ داد: خاله! من از این حرف شما ناراحت شدم. پایم که چیزی نشده است. جوانان مردم را در جبههها نگاه کنید که چگونه به شهادت میرسند! قلب شما برای کشورتان نمیتپد؟ مگر شما مال این خاک نیستید؟! میخواهم گچ پایم را بشکنم و راهی جبهه شوم. آن زن گفت: غصّه مادرت را نمیخوری؟ عبدالعلی جواب داد: مادرم زنی استوار است. او باید زنده باشد تا روزی در کنار جنازهام حاضر شود.»
در هجدهم خرداد ۱۳۶۰، به عنوان دیده بان، دوباره رهسپار کردستان شد. سپس، به عضویت سپاه کرج در آمد و در جامه پاسداری نیز، خدمات ارزندهای از خود به یادگار گذاشت. ناگفته نماند که عبدالعلی، از بنیان گذاران هیئت «خاتم الانبیا»ی مسجد اَنگوران بود؛ و سرانجام، او در بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۶۳، در کرج ترور شد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. سپس، با همراهی اهالی قدردان انگوران، در گوشهای از گلستان شهدای این روستا به خاک آرمید.
خواهر شهید از برادرش نقل میکند: «با کمک او، توانستم در هفت سالگی، سوره جمعه را حفظ کنم. نماز و قرآن را هم از عبدالعلی آموختم. همیشه سفارش میکرد که نمازمان را اول وقت بخوانیم. ارتباطش با قرآن زیاد بود. حتّی سه روز پایانی عمرش را که در مجروحیت به سر میبُرد، با دهان روزه به شهادت رسید.»
انتهای پیام/